bg
1 -
رضا کریمی ( 437 شعر )
سلام ای شاه بی سر ...
1396/08/17
2 -
فريدون نوروززاده ( 373 شعر )
هواي مشهد
1397/08/17
3 -
عباس حاکی ( 307 شعر )
معلم
1396/07/04
4 -
ولی الله...... شیخی مهرآبادی. ( 264 شعر )
اکران زندگی................
1396/12/08
5 -
اکبر شیرازی ( 245 شعر )
زن و مرد
1397/05/19
6 -
اکبر بهرامی ( 229 شعر )
وارونه شد
1397/09/13
7 -
محمد محسن خادم پور ( 206 شعر )
هفت سین
1396/12/27
8 -
( 165 شعر )
نجوا
1396/08/23
اضافه شدن لینک غزلسرا در "سایت پیوندها"

باسلام واحترام نام و نشانی تارنمای شما بر اساس رتبه بندی در نشانی ذیل اضافه گردید. غزل سرا ghazalsara.ir صفحه اصلی/علمی و آموزشی/علوم انسانی/مجم...

افتتاح سایت جدید

سلام خدمت اعضای محترم سایت غزلسرا و بازدیدکنندگان عزیز ضمن تبریک آغاز دهه مبارکه فجر ؛ سایت غزلسرا با ساختاری جدید و قابلیتهایی بیشتر بعد از یکماه ت...

اشعار برگزیده
آخرین اشعار ارسالی
سید محمد حسین شرافت مولا
1397/09/19
9

بسمه تعالی

طرح عاشورایی

در عاشورا
ندای ِ
کیست مرا یاری کند ؟
پیچید ,
تنها خدا بود
که می شنید

سید محمد حسین شرافت مولا

متخلص به :

نورانی
ابراهیم حاج محمدی
1397/09/19
4

خورده گز با ولع از قعر پلوپز ملیجک
برده از خوردن گز نابترین حظ ملیجک

بی کم و کاست سلبریتی پر حاشیه ای است
پوستینی به تنش کرد اگر از خز ملیجک

هان مبر ظن که شود منقرض از بیخ، نخیر
در زمین ریشه دوانیده  نود گز ملیجک

شک ندارم که در این عصر مدرنیته فقط
بسته با سلبریتی عقد منجّز ملیجک

تا خرش بگذرد از پل بخدا بوده و هست
در بدر در پی یک روزنه منفذ ملیجک

رندی آموز و بگیر  از سر رندی به سه سوت
هست اگر جربزه ات باج سبیل از ملیجک

سلبریتی تر از او نیست کسی در دو جهان
فِرز اگر خوانده رجز یکسره موجز ملیجک

کلمعلّق بزند چون  برسد فصل انار
زند القشتک اگر میوه دهد رَز ملیجک

رِندتر شیفتگی می دهد از خویش بروز
رُند تر تا بکند مزمزه مَزمَز ملیجک

عزت آری است فقط نزد خداوند حکیم
نزد شاهان جهان است معزَّز ملیجک
akbarbahrami
1397/09/13
12

نمی دانم چرا من واقعا از زندگی سیرم

من از حال و هوای این زمانه سخت دلگیرم

فنا شد عمر من در پای دل ای نازنین من

ولی اینک گرفتار عذاب غل و زنجیرم

عزیزان من زمانی حاکم کل جهان بودم

منم آنی که می ترسد جهان از برق شمشیرم

ندارم دلخوشی از این زمانه ای عزیزانم

چرا وارونه شد از نوجوانی رنگ تقدیرم

نبودم بنده ی خوبی برای خالق یکتا

ولی ایلی نشسته همچنان درپای تفسیرم

سزاوارم چنین آواره ی بی خانمان باشم

اگرگوش فلک را پر کند آوای تکبیرم
سید محمد حسین شرافت مولا
1397/09/06
15

بسمه تعالی

   باباطاهر همدانی در دوبیتی های عرفانی

مقدمه :

بابا طاهر همدانی از شعرا و عرفای قرن پنجم هجری گشته است . بابا طاهر همدانی را با دوبیتی های ساده , روان و سرشار از معانی ناب ِ عاشقانه و عارفانه خواهیم شناخت . در ذیل به بررسی اشعار عرفان اسلامی ِ باباطاهر , این موج بلند عرفان اسلامی خواهیم پرداخت .

متن:

خوشا آنان که پا از سر ندانند
مثال شعله , خشک و تر ندانند
کنشت و کعبه و بتخانه و دِیر
سرایی خالی از دلبر ندانند

در هر زمان , عشق حضرت توحید را بایست در قلب پرورش داد و از تمام ظواهر بایست گذشت و تنها سیمای نورانی حضرت یزدان را بایست نِگریست
در هر زمان , عشق حضرت توحید را بایست در قلب پرورش داد و در هر زمان و مکان , تنها سیمای نورانی حضرت یزدان را بایست نِگریست

تو که ناخوانده ای علم سماوات
تو که نابرده ای ره در خرابات
تو که سود و زیان خود ندانی
به یاران کی رسی هیهات هیهات

بایست در زندگانی خویشتن , سود و زیان حقیقی را دانست و در مستی عشق حضرت توحید , گام زد . تا به وصال یار خویشتن یعنی حضرت خدا , خواهی رسید .

غمم غم بی و همراز دلم غم
غمم همصحبت و همراز و همدم
غمم نهله که من تنها نشینم
مریزا ! بارک الله ! مرحبا غم

آری غم ِ قلبی , راه لقاء عشق خواهد گشت

اگر مستان مستیم از تویی مان
اگر بی پا و دستیم از تویی مان
اگر گبریم و ترسا ور مسلمان
به هر ملّت که هستیم از تویی مان

چه مسلمان , چه غیر مسلمان , در ازل , ما زاده ی حضرت توحید بوده ایم. و چشم انتظار ِ رحمت الهی گشته ایم .

مه آن اسپیده بازم سینه سوهان
چرا گاه مه بی سر بشن کوهان
همه تیغی به سوهان می کرن تیز
مه آن تیغم که یزدان کرده سوهان

آری , قلب بایست در طریقت عشق الهی , دلسوخته , صیقلی و نورانی گردد

خداوندا ! به فریاد دلم رس
تو یار بی کسان مه مانده بی کس
همه گویند طاهر کس ندارد
خدا یار منه , چه حاجت کس !

تنها حضرت توحید , یاری گر ماسوا الله گشته است و غیر از حضرت یزدان در برابر اراده و تصمیم حضرت خداوند , زبون و مطیع خواهد بود .

الهی ار نواجم ور بواجم
تو دانی حاجتم را من چه واجم
اگر بنوازی ام , حاجت روا بی
وگر محروم سازی , مَه چه ساجم ؟

باباطاهر همدانی با حضرت توحید , مناجات ِ سرشار از نیاز و عشق خواهد کرد و سعادت و تیره روزی بندگان را تنها در زِمام و خواست حضرت ایزد خواهد دانست .

مَه از قالوا بلی تشویش دارم
گنه از برگ و باران بیش دارم
اگر لاتقنِطوا دستم نگیرد
مَه از یاویلنا اندیش دارم

باباطاهر به درگاه الهی , تنها داشته ی زندگانی پر از خطاهای بندگی دنیوی را به استناد آیه ی قرآنی ِ : " لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ " , امید به رحمت و بخشش حضرت توحید در روز قیامت خواهد دانست .

کجا بی جای ِ تو ای بر همه شاه !
که من آیم بدان جا از همه راه
همه جا جای تو , من کور باطن
غلط گفتم , غلط استغفرالله !

آری , عاشق حضرت توحید همه ی زمان ها و مکان ها را به عشق توحید , خواهد گذراند و در هر مکان از عشق حضرت خداوند , غفلت نخواهد کرد و ظاهربین و کور باطن نخواهد گشت .

عاشق آن به که دایم در بلا بی
ایوب آسا به کرمان مبتلا بی
حسن آسا به دستش کاسه ی زهر
حسین آسا به دشت کربلا بی

عشق الهی با امتحان الهی و سختی همراه خواهد بود . باباطاهر همدانی خواهد سُرود :
هر چه امتحان الهی سخت تر گردد و همچون بلایای ِ صبر حضرت ایوب (ع) یا شهادت زهر آگین امام مجتبی (ع) و یا شهادت سیدالشهدا امام حسین (ع) در دشت خونین کربلا , افزون تر گردد , عشق حضرت توحید در قلب عاشق , بیشتر خواهد شکفت .

خدایی که مکانش لا مکان بی
صفا بخش جمال گلرخان بی
پدید آرنده ی روز و شب خلق
که بر هر بنده او روزی رسان بی

آری , عشق خداوند در تمام هستی حضور خواهد داشت . و اوست که آفریننده ی زیبایی هاست . همچنین روزی موجودات زنده به دست تدبیر و رحمت او خواهد بود .

به دام دلبری دل مبتلا بی
که هجرانش بلا , وصلش بلا بی
در این ویرانه دل جُز خون ندیدم
نه دل , گویی که دشت کربلا بی

کربلا , آئینه ی سختی های راه عشق حضرت توحید گشته است . و شهدای نینوا از هجران حضرت توحید , راه وصال ِ شهادت در دشت خونین نینوا را خواهند برگزید .

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و دَر و دشت
نشان روی زیبای تو بینم

آری عاشق حضرت توحید هر زیبائی را که خواهد نِگریست , تنها به یاد ِ جمال حضرت یزدان خواهد افتاد .

نتیجه :

باباطاهر همدانی از دلسوختگان و عارفان حضرت توحید خواهد بود و عشق ساده و بی پیرایش خویشتن را با مفاهیم قرآنی و کلیات عرفان اسلامی آمیخته است . این عارف توحیدی , در دوبیتی های ماندگار خویشتن چون شوریدگان , خویش را سرزنش ها کرده است و غفلت از عشق حضرت یزدان را موجب دور افتادگی از وصال حضرت حق خواهد دانست .

منبع :

دوبیتی های بابا طاهر عریان _ تصحیح : کاظم عابدینی مطلق _ انتشارات محراب دانش _ چاپ چهارم_ 1392 .

نویسنده :

سید محمد حسین شرافت مولا
akbarbahrami
1397/09/04
30

وقتی تو می آیی گلم دنیا گلستان می شود

دنیا به عشقت نازنین محبوب جانان می شود

بوی بهاری می دهی بر چرخه ی این روزگار

جان و تن و روح و روان با عشق میزان می شود

وقتی تبسم می کنی لبخند می آید به لب

شور و شعور و همدلی بی وقفه ارزان می شود

ای رهنمای اهل دین ای هادی روی زمین

با تو جهانی تا ابد مشتاق پیمان می شود

هر کس ترا باور کند با عقل و هوش و معرفت

گر گبر باشد واقعا آنی مسلمان می شود

ای افتخار روزگار ای مایه ی صبر و قرار

با یک کلام حضرتت حیوان انسان می شود

ما را انیس و مونسی در این جهان و آن جهان

وقتی بیایی نازنین خورشید پنهان می شود

میلاد تو فرخنده باد بر پیروانت تا ابد

در روز میلاد تو دل شادان و خندان می شود

در روز میلادت بیا با پیروانت یار باش

شاعر در این حال و هوا مرغ غزلخوان می شود

پیر و ضعیف و ناتوان یاد جوانی می کند

زیرا درین حال و هوا شادی فراوان می شود
akbarbahrami
1397/08/28
30

کسی باید من دلخسته را یاری کند یا نه

ز من هنگام درد و رنج غمخواری کند یا نه

کسی باید بگیرد دست کوتاه مرا یک دم

زمان بی کسی از من پرستاری کند یا نه

من بیچاره و مجنون ندارم طاقت دوری

کسی باید برای من فداکاری کند یانه

زمین و آسمان را لرزه افکنده صدای من

یکی باید برایم گریه و زاری کند یا نه

پس از مرگم یکی باید بیاید نازنین من

سر گور مرا پیوسته گل کاری کند یا نه

وصی من بیا مرگ مرا پیوسته حاشا کن

یکی باید برایم سیل خون جاری کند یا نه

تمام این هیا هوها به یک ارزن نمی ارزد

یگی باید پس ازمرگم علمداری کند یا نه

فراموشم مکن زیرا فراموشت نخواهم کرد

دلم باید ز معشوقش هواداری کند یا نه
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
1397/08/22
17

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ
سید محمد حسین شرافت مولا
1397/08/21
21

بسمه تعالی

شرح عرفانی بر بیت صائب تبریزی (1)

سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم

چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست

                                                                      صائب تبریزی

میرزا محمد علی صائب تبریزی از عارفان و فیلسوفان نامی ادب فارسی است . صائب تبریزی در دیوان اشعار خویش موجی طوفانی است که در دریای عرفان خواهد خروشید. او نکات عرفانی را با پیچش و هنر والای ادبی خویش بیان کرده است.

صائب تبریزی در غزل با مصراع آغازین : " نه تخت جم , نه ملک سلیمانم آرزوست " آرزوهای دوردست عرفان اسلامی را نمایان کرده است و با اشارات عرفانی و به کار بردن عنصر " عشق " , آه و  افسوس ِ عرفانی کشیده است .

صائب تبریزی به بیت "  سنگین شد از کنار پدر خواب راحتم       چون ماه مصر سیلی اخوانم آرزوست  " رسیده است. اما راز عرفانی رسالت و نبوت الهی چیست؟ عارف کامل الهی از آسودگی تن و جان خواهد گذشت و آزار راه عاشقی حضرت الله را نه تنها انتظار می کشد بلکه با خواست قلبی خویش به پیشواز و استقبال خواهد رفت تا همچو پروانه بدون در نظر داشتن وجود خویشتن و با خواست خویشتن به مقام فناء فی الله خواهد رسید. 

آری حضرت یوسف که از رسولان و انبیاء الهی است و عارف کامل حضرت ربّانی گشته است از میان محبت پدر خویش و آزار برادران خویش , آزار و مصیبت برادران خویش را انتخاب کرده است تا در راه عشق الهی بسوزد و عرفان و عشق خویش به مقام حضرت الله را از عمق نیّت خویش به فرجام رسانَد . آری همانگونه که شیخ اجل سعدی شیرازی سروده است :  " چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب       مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم   " .

آری باید سوخت و آفتاب انور را باید به معنای حقیق عرفانی , پرستش کرد زیرا تنها نور حقیقی دو جهان حضرت الله خواهد بود . تفاوت انبیا ء و رسولان الهی با بندگان دیگر در این نکته عظیم عرفانی نهان گشته است : آنگاه که عارف کامل , آزار را تحمل کرد به غم و اندوه فرو نخواهد رفت و این امور را نشانه ی پیشبُرد عشق خویشتن خواهد پنداشت.

انبیاء , عارفان کامل الهی گشته اند و آزار عشق حضرت الله  را با نیّت حقیقی خویش انتخاب کرده اند و در راه آزار الهی عاشق صادق و عارف قلبی گشته اند و حتی در آسودگی ِمطلق , رخداد آزار الهی از ایمان , عشق و عرفان توحیدی آنان نکاسته است و بر خلاف انتظار , عشق و عرفان توحیدی آنان افزون گشته است . هم چنین در قلب انبیاء الهی , کینه ای از ماسوی الله راهی ندارد و حضرت یوسف که از عارفان کامل و انبیاء است کینه ای از برادران خویش به جان نداشته است . آنان هر زمان از حیات خویشتن را در پی ِ یافتن فناء فی الله انتظار عارفانه کشیده اند و عمق ِ آزار را نیّت عمق ِ قلب خویشتن کرده اند .  " ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم              یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت " .

منبع :

دیوان صائب تبریزی _  انتشارات نگاه _ چاپ چهارم _ 1384 _ به اهتمام : جهانگیر منصور .

 نویسنده :

سید محمد حسین شرافت مولا
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
1397/08/19
15

گیاهی کوچکم بر بستر سنگ

نگین سبز ِ روی تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار

مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ
nawroz
1397/08/17
35

احساس خوشي مرا مردد كرده ست

همبال كبوتران گنبد كرده ست

دُك دُك دُدُدُك رضا رضا مي گويد

بد جور دلم هواي مشهد كرده ست 

#فريدون_نوروززاده