bg
خاكستر عشق 6
شاعر :‌ محسن نصيري(هامون)
تاریخ انتشار :‌ 1392/11/11
تعداد نمایش :‌ 417

اي كه جانم به فداي قدم محترمت
بر دو چشمم بنهم آن مه زيبا قدمت
عاشق عشق تو هستم اگرم غم دارد
شهد شيرين نبود جان مرا همچو غمت
بر در خانه ي عشق تو نشستم كه دمي
كام ما خوش شود از گرمي خشبوي دمت
گشته ام چله نشين تا مگر افتد روزي
بر دل عاشق بيچاره نگاه كرمت
ديده و دل همه در دام نگاهت افتاد
چون كمندي پي صيدم شده ابروي خمت
با دل و ديده ي ما چون تو كسي محرم نيست
چو نهي پاي به چشمم بشود آن حرمت
حرمت ديده به پاي تو اگر بشكستم
كه همه ناز تو خواهم بر هرآنچه رقمت
عشق را در هوس چشم تو مي بايد جست
مي پرستم نگه و روي بسان صنمت
پر نيازم من از عطر تنت اي گل اندام
نبود ديده ي مستم به پي بيش و كمت
بوي عشق از غزل عاشق هامون آمد
گوهر عشق روان گشته ز بند قلمت

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
جناب آقای نصیری عزیز،سلام علیکم.دستِ شما دردنکند انشاءا....:درنیم بیتِ دوّم،(بردوچشمم بنهم{آن} مَهِ زیبا قدمت)این کلمه (شایدهم من اشتباه کنم)به نظرم می رسد باید(اِی)باشدونیم بیتِ چهاردهم راهم من نتوانستم دُرُست بخوانم(شایداین هم ازکم سوادی بنده است)به هرحال مراببخشید.موفق باشید
پاسخ
0
user
درود بر جناب نصیری بهره مند شدم از احساستان  
پاسخ
0
user
سلام نصیری گرامی زیبا بود
پاسخ
0