bg
خاكستر عشق 8
شاعر :‌ محسن نصيري(هامون)
تاریخ انتشار :‌ 1392/11/17
تعداد نمایش :‌ 585

دلم از رقص گندمزار سرخوش

و از بوي خوش گندم بود شاد

از آن امواج نا آرام موزون

كه زلف زرد گندم داده بر باد

نگاهم از گل زيباي گندم

به ياد يار گل اندامم افتاد

تمام خرمنم هر آنچه كشتم

فداي خرمن زلف سيه باد

ز بوي خيس گندم زير باران

دل از عطر تن تو مي كند ياد

ز نرمي لب و آغوش گرمت

دلم از غصه و غم گشته آزاد

نگاهت آتشي در خرمن انداخت

ز كار چشم عاشق پيشه فرياد

ندارم طاقت دوري دگر هيچ

مكن همراهي هجران و بيداد

بدان جز عاشق ويرانه چون من

كسي هرگز به غربت تن نمي داد

بيا در پيش هامون تا مگر چند

شود ويرانه هاي اين دل آباد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
جناب آی نصیری،سلام علیکم.فطعه ی زیبا ودلچسبی ست.بهترنبود باتغیراتی دربیتِ اول،غزلش می کردید؟چون بیشتر بوی غزل می دهد.مؤید باشید.
پاسخ
0