bg
خاكستر عشق 22
شاعر :‌ محسن نصيري(هامون)
تاریخ انتشار :‌ 1392/12/12
تعداد نمایش :‌ 478

مرا بار دگر می ده ،مرا زان باده ی شیرین
که از عشقت زنم تیشه ،بر این کوه دل سنگین
نبیند کس که من روزی ،شوم خالی ز عشق تو
ازل را با ابد دوزم ،به عشق این غم دیرین
چو خورشید پر از خونم ،فتادم در دل دریا
اگر دستم نگیری تو ،دل دریا کنم خونین
کمم سر می زند مستی ،در این می خانه ی هستی
تو را از بوی گل جویم ،تو را از سنبل و سیمین
 به شیدایی چو بلبل ها ،به بوی مستی گل ها
به عشق یاسمن نوشم ،می ای از جام فروردین
اگر از گلشن مستی، به نزد ما رسد بویی
جهانی بوی خوش گیرد ،چو بوی جامه ی نسرین
چراغ راه دانش را ،ببین و سوی او ره رو
که دانش دست تو گیرد، نه پول و سکه ی زرین
بیا ای دل به خودخواهی ،مکن کوچک جهانت را
اگر بستی در دل را، بیا دیوار آن برچین
 شبی از من گریزم من ،اگر چه خاک دامن گیر
ز هر زیبایی دنیا ،زند دیواره و پرچین
سحرگاهان نشینم من ،مگر باد سحرگاهی
بشوید جان هامون را از این خاک و از این آیین

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
درود بر شما زيبا سروده ايد قلمتان سرسبز
پاسخ
0
user
جناب آقای نصیری،سلام علیکم.خسته نباشید.
پاسخ
0
user

آقا محسن سلام

ایامتان بخیر

پوزش من را بخاطر تاخیر در عرض ارادت بپذیرید

اشعار شما همیشه زیبا و سنگین و وزین هستند

دست شما درد نکنه

سلامت و شاد باشید

پاسخ
0