bg
خاكستر عشق 10
شاعر :‌ محسن نصيري(هامون)
تاریخ انتشار :‌ 1392/11/19
تعداد نمایش :‌ 481

ديشب از پنجره بوي خوش يارم آمد

چه خنك شيوه ي اوسوي شرارم آمد

آسمان شبم امشب همه روشن باشد

كه به من روشني چشم نگارم آمد

 سوي معشوقه ي خود تا كه دري بگشودم

در مينو به حوالي ديارم آمد

با چنين خوش دلي من چه دگر بايد گفت

آنكه پي مي زدم اكنون به كنارم آمد

چه شد امشب كه شب غمزده ام زيبا شد

روي آرامش چشم و دل زارم آمد

ما كه با پاي پياده به رهش مي رفتيم

به چه سان در ره اين خانه سوارم آمد

از صدي تير كه در ظلمت شب ها زده ام

آهوي بخت من امشب به شكارم آمد

دل كه در كار غمم بوده چه خوشحالم كرد

آن كه خوار آمده امروز به كارم آمد

تن من در قفس پوست نخواهد گنجيد

زين گشايش كه در احوال قمارم آمد

قرعه ي شانس كه امشب رخ هامون را ديد

تا كه آمد همه آرام و قرارم آمد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام ودرود برشما...
پاسخ
0
user
جناب آقای نصیری،سلام علیکم.خسته نباشید.انشاءا...که آهوی بخت ،همیشه به شکارِ شما باشد.ببخشید،به جای(ازصدی تیر....)بهتر نبود از(زآن همه تیر....)استفاده می کردید؟ ...یاعلی.
پاسخ
0
user

سلام و درود بر شما؛

جناب نصیری، سروده ی زیبا یی است. احسنت.

-------------------------------------

پیشنهاد:

از دوصد تیر .............

پاسخ
0