bg
خاكستر عشق 5
شاعر :‌ محسن نصيري(هامون)
تاریخ انتشار :‌ 1392/11/10
تعداد نمایش :‌ 413

همدمم گر شده بودي غم جانم مي رفت

در بهار خوش چشم تو خزانم مي رفت

در هواي خوش دلدادگي و دلخواهي

مشكل كار و هياهوي جهانم مي رفت

با تو فرقي نكند خاك كوير و ساحل

در كنار تو غم جا و مكانم مي رفت

قطره ي عشق من از دست تو دريا مي شد

در حريم خوش عشق تو كرانم مي رفت

طي شود عمر من و طي نشود عمر فراق

به چه ارزان زكفم عمر گرانم مي رفت

آب شرم از رخ من در پي ديدار آمد

و چو جويي ز تن اسرار نهانم مي رفت

رفتي و آتشي از غصه به جانم افتاد

و چه آبي ز دو چشم نگرانم مي رفت

شهر غم خانه ي من شد ز فراق رخ تو

و جواني ز دل و چشم جوانم مي رفت

بي تو در جمعيت بي كس تنهايانم

و چو آنها همه ي نام و نشانم مي رفت

بسته هامون نگهش را كه نبيند روزي

دست معشوقه به دست دگرانم مي رفت

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user

احسنت جناب نصیری.کار قشنگی است.

پاسخ
0
user
جناب آقای نصیری ،سلام علیکم.دستِ شما بی بلاو،زبانتان همیشه گویا.زیباست .یاعلی...
پاسخ
0
user
درودبرشما..زیباست
پاسخ
0