با خنده هایت مادرم ،آرام بودم
وقتی که در گهواره ام، بی شام بودم
شب ها توبودی قصه گوی ِخوابهایم
در خواب، با سهراب ِخوش اندام بودم
از لطف واحسان ِخدا، ای مادرِ من
چون آهُوی در نزدِ تو، من رام بودم
دنیای عزّت شد نصیبم گر شکستی
با استواری های تودر جام بودم
ای روحِ توخسته تراز سنگ تحمل
ای دل شکسته بی تو نا فرجام بودم
موی سپید تو نشان همّت ِتو
با طرح درس همّتت همنام بودم
صبرِتو پیش افتاده از قهرت عزیزم
وقتی که رنجیدی زمن نا کام بودم
در زیر پا احساسهایت شد لگد مال
وقتی که در اوجِ جوانی خام بودم
مادر پشیمان گشته ام از تارِ مویت
در آن زمان در بند و در آن دام بودم
حالا تو می بینی مرا در اوج عزّت
از لطف تو مشهورِ خاص وعام بودم