bg
راز پیراهن
شاعر :‌ عبدالقادر صالحی طبس
تاریخ انتشار :‌ 1393/10/03
تعداد نمایش :‌ 74

مرا در خانه ام بگذار تا جان در بدن دارم
بسی امروز با زیبای خود حرف وسخن دارم
دلِ بیمارِ من آتش زده بر کوی وهربَرزَن
بپوشان زخم پردردم که من دردی کهن دارم
دلم سنگین، زبانم بسته از جَورِ برادرها
چرا که جامه ی خونینِ یوسف را به تن دارم
من از جوربرادرها چه گویم در مسیرِ عشق
در این وادی دریدآن غنچه ی زیبا که من دارم
اگر یوسف نمی گوید ویعقوبم نمی بیند
ولی من بازبان بسته با آنها سخن دارم
پدر امروز می گرید وفردا باز می بیند
واین رازی به جا مانده که از آن پیرهن دارم

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
درودهاشاعر...احسنت زیبابود
پاسخ
0
user
درود بر آقای صالحی عزیز آغاز ماه بهار شادی ها ، ربیع الاول مبارک زنده باد زیبا بود
پاسخ
0
user
جناب آقای صالحی طبس،سلام علیکم. خسته نباشید برادرِ خوب. (واین رازی به جا ماندست،کزآن پیرهن دارم) فکرمی کنم این مصرع،یااشتباهِ تایپی دارد ویا؟....موفق باشید
پاسخ
0
user
سلام دوست گرامی آ قای طبس زیبا بود
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب صالحی عزیز، سروده بسیار زیبایی است. احسنت. در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
با سلام خدمت تمامی دوستان از حضورتان صمیمانه سپاسگزارم.... واین رازی بجا مانده که از آن پیرهن دارم... جناب شیخی درست شدیا نه ؟نظریه خویش را مرقوم فرمائید تا اصلاح نمایم ... ممنون از شما وسایر دوستان.... در پناه حق
پاسخ
0
user
جناب آقای صالحی طبس،سلام علیکم. بله برادرِ گرامی ازاول هم می بایست همین باشد....منمونم ازلطف وتوجهّتان....درسایت هم اصلاح خواهدشد....موفق باشید.
پاسخ
0
user
درود بر شما
پاسخ
0
user
سلام مجدد ممنون برادر شفیق.....
پاسخ
0
user
سلام برادرخوب ممنون از حضورتان..... موفق باشید
پاسخ
0