bg
غزل،درد
شاعر :‌ میثم دانایی
تاریخ انتشار :‌ 1394/04/05
تعداد نمایش :‌ 451

یادم نکردی وشده ام اشنای درد درمان درد ها! شده ای همصدای درد! یادم نمیکنی به سراغاز قصه ها در متن شعرها شده ام انتهای درد عشقت ببین کنون ،شده دریای از عطش ای بیخبر ز درد شده ام ناخدای درد یادم نمیکنی و در این روزگار سخت ازاین تعجبم که نشستی بجای درد نادر لقب گرفت به گناه پسرکشی ظلمی نکردم وشده ام مبتلای درد مبنای شعر من شده جولان قافیه با این ردیف درد شده ام خود،نمای درد از بس سروده ام همه از درد بیکسی در بیت هر غزل شعر شده ام ربنای درد.....

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
دوستان گرامی مصرع اخر کلمه شعر اضافه تایپ شده
پاسخ
0
user
زیباست بنظرم از همان اول با زمان حال استمراری شروع کنی بهتر است یادم نمی کنی شده ام اشنای درد............... بدرود
پاسخ
0
user
درودهاجناب هوشمند...بله درست فرمودید..چشم ...سپاس
پاسخ
0
user
سلام علیکم جناب دانایی عزیز شعر زیبایی سرودید دلجسب و روح نواز زنده باشید
پاسخ
0
user
درود بر جناب دانایی محظوظ گشتم از طبع لطیفتان
پاسخ
0
user
درودبرعزیزان جناب بهرامی واستاددادا...بینهایت سپاسگزارم
پاسخ
0