bg
امشب غزل گفتم ....
شاعر :‌ میثم دانایی
تاریخ انتشار :‌ 1394/03/27
تعداد نمایش :‌ 357

امشب غزل گفتم ولی عنوان ندارد چون واژه در احساس ان جولان ندارد امشب خیالم را به سویت کوچ دادم احساس کردم کوچه عطر افشان ندارد بایک سبد گل امدم با اه و افسوس رفتم من از شهری که دل ارزان ندارد رفتم من از دنیای بی احساس سردت گاهی نجابت ارزش عصیان ندارد درتنگنای سینه جنگ عقل واحساس دیگرصدایی خفته و پنهان ندارد وقتی که عاشق میشوی بارگناهی ازبرکت تفسیر المیزان ندارد هی ازمودم ،ازمودم ،ازمودم! دیدم که شهری زیره ی کرمان ندارد وقتی که خنجر بر رگ دستم کشیدی تبریز وتهران فرق با کاشان ندارد شاید تو هم فهمیده ای بانوی شعرم هی ازتو گفتن بیش ازاین امکان ندارد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
آ فرین جناب میثم - غزلی خوب و کاملا بی نقص سرودید. دست مریزاد.
پاسخ
0
user
سلام ودرود بر حضرت دوست حاکی بزرگ ..بینهایت سپاسگزارم خوشحالم که پسندیدید استاد
پاسخ
0
user
جناب آقای دانایی عزیز،سلام علیکم. ................................................... یادم می آید یک باربه شما تبریک گفته ام،واین بارتبریکی دوآتشه خدمتتان عرض می کنم.....بسیار زیباست ..خسته نباشید.
پاسخ
0
user
دوست عزيز جناب دانايي عجب غزل زيبايي گفتي احسنت زيباتر از شعرت دگر امكان ندارد
پاسخ
0
user
در پاسخ به ترديد
درودبربرادر خوبم ...بینهایت سپاسگزارم ...احسنت
پاسخ
0
user
سلام احسنت آقای دانایی زیبا بود استفاده بردم
پاسخ
0
user
در پاسخ به حسین عابدی
درودبرجناب عابدی عزیز ...بینهایت سپاسگزارم
پاسخ
0
user
سلام و عرض ادب استفاده بردم زنده باشید
پاسخ
0