bg
بهار...
شاعر :‌ فرشته محمدی
تاریخ انتشار :‌ 1391/12/11
تعداد نمایش :‌ 352

بهار که می آید

سبز می شود

خاطرات خشکیده ی چند ساله ام

و باز

قطره قطره

آب می خورد

زخم کهنه ای

که می جوید

رویاهای پوسیده ی مرا

_

روزها...

ماه ها...ماه ها...

بهار رفت

و دوباره

صورت کبودی که شوره زد

و چشمی که خشک ماند

به آینه ای شکسته

برای روبوسی خودش!

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user

سلام فرشته جان

زیبا بود نازنینم

روزگارت خوش باد

پاسخ
0
user
در پاسخ به رعنا امیریان
سلام مجدد سپاس و قدر دانی از زحماتتون
پاسخ
0
user
سلام فاصله ی نثر شاعرانه با شعر منثور به اندازه ی یک تار موست . اما  این دودر اصل دو ژانرمتفاوت و به کل باهم فرق دارند و این فاصله را باید در ویژگی ها و المان های آن دو در برخورد با زبان جست موفق باشید
پاسخ
0
user
در پاسخ به شهرام زارعی
سلام مجدد من متوجه نشدم در این امر موفق بودم یانه!؟ خیلی ممنون
پاسخ
0
user
درود سروده ای سرشار از احساس ناب از شما خواندم. موفق باشید.
پاسخ
0
user
در پاسخ به مجید شاکری حسین آباد
سلام ممنون از لطفتون در پناه حق باشید
پاسخ
0
user

سلام و درود بر شما بانوی گرامی؛

سروده ی زیبایی است.

پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا کریمی
سلام سپاس از لطفتون
پاسخ
0
user

درود بر فرشته خانم گرامی

با پوزش از تأخیر

از خواندن شعر زیبای شما لذت بردم

برای شما در همه حال آرزوی موفقیت می کنم

شاد باشید

پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر شیرازی
سلام خیلی ممنونم از لطفتون مهم اینه که وقت میذارید...دیر یا زودش اهمیتی نداره بازهم سپاس
پاسخ
0