bg
باید بروی!؟
شاعر :‌ فرشته محمدی
تاریخ انتشار :‌ 1391/09/24
تعداد نمایش :‌ 376

شب است اما وجودت کرده اینجا را چه نورانی!

ولی بار سفر بستی و میخواهی که پنهانی-

از اینجا پرکشی تنها٬به بالاها سفر داری

نرو هرگز...نرو...می ترسم از روزی که می دانی

برایت شعر میخوانم٬ چرا من را نمی بینی؟

کجاها میروی؟حتماً به جایی خوب مهمانی...

ببین حالم پریشان است وجانم برلب آوردی...

چرا تنها؟چرا بی من؟چرا بامن نمی مانی؟

جوابم این سکوتت نیست٬ای من...پس مرا دریاب

نمیخواهی که این آخر دلم را هم برنجانی؟

نباشی کودکم می ترسد ازشب های بی تابی

نباشی نیستی اورا به دستانت بچرخانی...

چه سودی دارد این اصرارهایم؟آه میدانم

توهم غمخوار ماهستی...توبیش ازمن پریشانی

ولی انگارباید پرکشی تاعرش...تامرزی-

که آزادت کنند ازبند این دنیای طوفانی...

دلم می لرزد از ترسی...ولی باید قوی باشم

برایت ذکر می گویم٬برو دربین میدانی...

...

برو اما مراهم زود دعوت کن به دنیایت

((خداحافظ تو ای همپای شب های غزلخوانی))

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلامو درود خانم محمدی عزیز خیلی زیبا بود مرحبا جسارتا این وزن این مصرع یکم خواندنش برام سخت بود جوابم این سکوتت نیست٬ای من…پس مرا دریاب  
پاسخ
0
user
سلام ممنون از لطفتون... -باید حرف (ت) در (نیست) باید به(الف) در (ای من) وصل بشه... وزن شعر هست(مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن) موفق باشید
پاسخ
0
user
خانم محمدي واقعآ دست مريزاد احسنت چقدر روان زيبا پر طراوت ،هم مفتون و هم مجنون وهم سرگردان زيبايي و محو الفاظ و كلامات از دل برخواسته شما شدم كه چقدر بدلم نشست <راه خرابات است اين بي پا شدي با سر برو يعني گرفته شعله شوقت زسر تا پا بيا> هميشه دل زنده و سلامت باشيد
پاسخ
0
user
در پاسخ به هاشم مومن
سلام بسیار ممنونم...لطف دارید
پاسخ
0
user

سلام  فرشته ي زيباي من!

بسيار عالي!

به مذاق بنده كه بسيار خوش آمد

دست مريزاد

پاسخ
0
user
در پاسخ به رعنا امیریان
سلام رعنا جان ممنون از حسن نظرت...
پاسخ
0
user
سلام غزل خوبی است در مصراع های سوم و پانزدهم استفاده از فرم قدیمی فعل مضارع التزامی((پربکشی)) به بافت و یکدستی زبان شعر آسیب زده است. مصراع برایت ذکر می گویم..... در تنگنای قافیه سروده شده و استفاده از کلمه میدانی به صورت نکره و مسبوق به اشاره نبودن به عنوان قافیه از استحکام شعر کاسته است. با کمی دقت و وسواس بیشتر می توانید آن را به غزل بهتری تبدیل کنید
پاسخ
0
user
سلام فرشته عزیز غزل زیبای بود دلم می لرزد از ترسی ولی باید قوی باشم مرسی
پاسخ
0
user
در پاسخ به دل آرام
سلام دل آرام جان سپاس از لطفت  
پاسخ
0
user

به به فرشته خانم سلام

غزل زیبا و محزونی بود فکر کنم در رثای عزیز ازدست رفته ای سرودی دل آدم میگیره از این رفتنها

امیدوارم سالهای سال شاد و سلامت باشی

ممنون که از اشعار زیبایت ما را بی بهره نمی گذاری

پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر شیرازی
سلام جناب شیرازی ممنون از اینکه وقت میذارید برای خوندن شعرها...هم شما و هم دیگر دوستان... اما باید بگم که من خودم رو جای این عزیزای داغ دیده میذارم و از زبان اونها مینویسم... بازهم سپاسگزارم
پاسخ
0
user
سلام ابیات شعر معمولی اند و بیتی قوی  در غزل ندیدم با احترام
پاسخ
0
user
در پاسخ به شهرام زارعی
سلام خیلی ممنون که وقت گذاشتید و این شعر ضعیف رو خوندید... موید باشید
پاسخ
0
user
غزلی ضعیف و معمولیه بدون خلاقیت و ابتکار در آفرینش رویا
پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا عبادی
ممنونم تلاشم رو بیشتر خواهم کرد...
پاسخ
0
user

سلام مجدد بر فرشته خانم گل

توباید با غزلهایت بدون شک و تردیدی

تمام مدعی ها را بجای خویش بنشانی

پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر شیرازی
سلام آقای شیرازی چه گویم از دل سردم؟ که اشکم آمد و ترشد تمام شعر پر دردم... بگذریم... چشم
پاسخ
0
user
در پاسخ به فرشته محمدی
سلام فرشته خانم بسيار عزيز يك جواب ديروز برات نوشته بودم نميدونم چرا ذخيره نشده الان سعي ميكنم با موبایل بنويسم اگه بشه فرشته ، آسمان جايت ولي اهل زمين باشي تو با اين منزلت، بانو نبينم دل غمين باشي غزلهايت همه عالي پر از احساس و پر معني نباشد انتظاري جز همين كه بهترين باشي
پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر شیرازی
سلام سپاس از مهرتان آقا ولی دیگر نمیدانم چه گویم از دل خونم که بدجوری پریشانم
پاسخ
0
user

سلام و درود بر شما بانوی گرامی؛

سروده ای پر احساس است.

پاسخ
0
user
در پاسخ به کریمی
سلام جناب کریمی سپاس از لطفتون...
پاسخ
0
user

سلام و درود خانم محمدی عزیز

مرحبا

احسنت بر شما

عذر خواهی میکنم که دیر خدمت رسیدم

پاسخ
0
user
سلام جناب عیار ممنون دار شما هستم.دیر یا زود اهمیت زیادی نداره... مهم اینه که بازهم وقت صرف میکنید... موفق و موید باشید یاعلی
پاسخ
0
user
خانم محمدی عزیز با سلام حداقل چهار بار این شعرتان را خواندم ایده ی شعر خوبست اما در طول شعر ارتباط بین اجزا ی شعر مرتبا دچار دگرگونی است برای مثال چه اتفاقی می افتد که این بیت "چه سودی دارد این اصرارهایم؟آه میدانم توهم غمخوار ماهستی…توبیش ازمن پریشانی" بعد از این بیت" جوابم این سکوتت نیست٬ای من…پس مرا دریاب نمیخواهی که این آخر دلم را هم برنجانی؟ " سروده میشود بیت مابین این دو بیت هم که مثل ابیات قبلی حکایت ازترس است ناگفته نماند که در غزل قدما بسیار دیده میشود که  بین سطور غزل ارتباط عمودی وجود ندارد و یا به سادگی قابل تشخیص نیست ، اما در شعر شما که روایت گونه است و یا بزبانی غزل مثنوی است این موضوع قابل تامل است ونکته آخر اینکه جسارت شما برای تمرین دادن احساستان در عرصه های نوگرانه قابل  احترام و مهم است قطعا آینده ی روشنی در انتظار شماست لطفا درس و مشق و کنکور فراموش نشود دختر عزیزم
پاسخ
0
user
در پاسخ به محمد محسن خادم پور
سلام ممنون از نکاتی که گوشزد کردید... این شعر باهر ایرادی که داره ولی نمیدونم چرا خیلی به دل خودم نشسته.تا حالا خودم خیلی خوندمش و باهربار خوندن اشک بود که... اما از نظر فنی بعدها بهش خواهم پرداخت.چون چند وقتیه که به هیچ چیز علاقه ندارم.نه شعر نه درس و نه......... بازهم سپاس یاعلی
پاسخ
0