bg
ترازوی خاکستر
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1405/02/14
تعداد نمایش :‌ 2

در سکوت بی‌پایانِ کیهان
در تاریکیِ میان کهکشان‌ها
تقدیر نامه‌ای می‌نویسد
با مرکبِ غبار قرون
و ورق‌هایش را باد می‌گرداند...

زمان، شمعِ سوخته‌ای ست
که بر سنگْ لحد می‌چکد.
من، تنها سطرِ گمشده‌ام
در حاشیهٔ این اوراقِ بی‌عدد.

تو اگر می‌رسی،
از زبانِ سکوت بخوان
که چگونه در این خلأِ بی‌کران
یک اشاره، یک آه،
تمامِ قصّه را ورق می‌زند…

پیش از آمدنت
جهان نیمکت‌ها را تقسیم کرده بود:
برخی برای باد
برخی برای خاک

بر بادها جایی خالی‌ست —
ولی خاک،
آغوشِ گرمِ سکوت است
و ریشه در آن جستن،
خود اوج گرفتن است.

در ازدحامِ نیایش و مناجات
در کشاکشِ نام‌ها و نشان‌ها
مشت‌های گره‌کرده به آسمانِ بی‌در
را تنها باد پاسخ می‌دهد —
دیرگاهی ست که آسمان
ترازوی خویش آویخته —
و کفه‌ها از خاطر رفته‌اند…

پس باید
نقشِ کفِ دست‌ها را
شعله به شعله
خواند —

تقدیرْ
واژۀ «برابر» را
تنها در کتاب لغتِ مردگان
معنی کرده است.

ولی زندگی
هنوز نخستین درسِ الفباست —
هر حرفی را
با دندانِ زمان می‌آموزیم،
و برابری
درختی ست که ریشه‌اش
در گورستانِ واژه‌ها نمی‌روید.

برابری
درختی ست که ریشه‌اش را
از خاکِ حرف می‌رویاند —
و خاک‌ها همه
از گِلِ رنج و آبِ امیدند…

ما —
زندگانِ این قاموسِ ناتمام —
تعریفِ خود را
با گِلِ رنج و آجرِ امید
بر دیوارِ بیکرانِ امکان می‌نویسیم:
عدالت، نه معنای کهنه‌ای ست، نه آرزو —
خشتِ خامی ست که هر روز
در کوره‌ی دست‌هایمان پخته می‌شود.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران