bg
پیراهن‌های بی‌مشتری
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1405/02/14
تعداد نمایش :‌ 2

آن پیراهنِ مغازه‌ی دست‌دوم‌فروشی
بوی نفتالین می‌داد
و عرقِ پیشانیِ غریبه‌ها.

چین‌هایش
قامتِ دیگری را حفظ کرده بود:

انحنای شانه‌ای که زیر باران خم شد،
یقه‌ای گشاده با بوی سیگار و بی‌خوابی،
جیب‌های پاره‌ای
که دست‌هایی روزی
در آن‌ها دنبالِ گرما گشته بودند.

حالا
در سکوتِ مغازه
میان خاطره‌های بی‌صاحب
آویخته است؛
پیراهنی که روزی پوستِ کسی بود
و حالا فقط
بوی خانه‌ای غریب را می‌دهد.

پیراهن،
در آینه‌ی ویترین،
شکلِ مرا دید:
آویخته به باد،
با برچسب قیمتی که رویش نوشته بود:
«مناسب برای تمام فصولِ تنهایی».

همان پیراهن
شب‌ها از چوب‌رخت پایین می‌آمد،
کراوات می‌زد،
پشت میز می‌نشست
و قرارداد امضا می‌کرد
با خون خودش.

پیراهن از پشت ویترین زمزمه کرد:
«زنجیرها را آب کردند
و از عرق ما سکه زدند.
اسمش را گذاشتند بازار آزاد...»
بعد مکثی کرد
و آستینش را بالا زد:
«قرارداد را که امضا کنی،
خون می‌دود توی پوست قانون.»

پیراهن گفت:
برده‌داری نمرده؛
لباس عوض کرده:
کراوات زده، پشت میز نشسته،
اما هنوز
هر صبح مرا می‌پوشد
و می‌رود
به همان مغازه‌ای
که اسمش را «اداره» گذاشته‌اند.

شرایط استخدام:
دو چشم سالم
و نداشتن هیچ آرزویی
(سابقه‌ی کار الزامی‌ست.)

و در میان این همه کاغذپاره
یک پیراهن هنوز
بوی کسی را می‌داد.
با دست‌های پینه‌بسته
و قلبی که تند می‌زند
با لهجه‌ی شهرستانی،
برای کسی
که چاره نداشت-

عشق
بوی تن داشت.

حالا
فقط پیراهن مانده
و بادی که از زیرش می‌گذرد.

دل
ندارد.

ــــ
خلاصه شعر:
این شعر درباره بدن‌هایی است که اول پوشیده می‌شوند، بعد از فروخته می‌شوند و در نهایت فراموش می‌شوند.
تقدیم به آن‌هایی که تنشان را پوشیدند،
فروختند و فراموش کردند
تا ما بپوشیم، بفروشیم، فراموش کنیم.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران