bg
غریقِ خویشتن
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1405/02/14
تعداد نمایش :‌ 1

در آینه هر دم به خودم گمشده‌محوم، ببین
کز خویش در این سینه چه آتش به سرم، ببین

نفس به گلو بسته و راه از همه سو بسته‌ست
در شبِ بی‌روزنِ حیرت، به خطرم، ببین

دویدم و رهی ز دلِ تاریکی‌ام پیدا نشد
در هر قدم از خویش، همان دربدرم، ببین

شکسته قایقِ جانم به میانِ موجِ گناه
نه بادبان، نه سکّان—به شررم، ببین

غبارِ معصیت افتاده به آیینهٔ دل
چو ماهی در آبِ تیره، بی‌خبرم، ببین

همه عمر به امیدِ نگاهی ز تو سر شد
اکنون به فاصله‌ای بی‌کران، یک نظرم، ببین

اگرچه دل از دوری‌ات این‌گونه فسرده‌ست
هنوز از نفسِ نالهٔ سحرم، ببین

بگیر دستِ مرا از لبِ این ورطهٔ سرد
که بی‌تو در این خوف، در سفرم، ببین

ستّارِ عیوبی تو، مکن پرده ز کردارم
کز حیلهٔ این نفس، به خطرم، ببین

ز خویش گریزانم و سایه‌ام آزارم شد
از این همه گریز، به هر سو اثرم، ببین

نه دشمنی جز من، نه دامی جز این سینه
که در حصارِ خودم، بی‌رهاتر از همه‌ام، ببین

«پورمستان» اگر پرده ز کردارم افتد
جز خاکستر از من به جهان نگذرم، ببین

نه آن منم که تو دیدی، نه این همه اثر
منم که در خودم افتاده‌ام، آخرم، ببین

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران