bg
نقشِ بر درگاه
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1405/02/14
تعداد نمایش :‌ 1

چه می‌جویی در این ویرانه، ای آیینه‌گردِ مهتاب
نشانِ گمشده زان قصه کز او گم گشته‌ای در خواب

من آن نایِ شکسته در گلوی سردِ نی‌زارم
که با هر باد می‌نالم، نه رنگی مانده، نه آداب

مرا چون نغمه‌ای بشنو که می‌پیچد به خاموشی
گهی بگشاید از دل راه و گه بندد رهِ اسباب

تو با لبخند بگذر، من به لبخندی قناعت کن
که سهمِ مردگان از ما همین باشد در این باب

به روی سنگِ گورِ من مریز اشکِ گران، ای دوست
که لرزد دستِ پیمانت، شوی از عهد خود بی‌تاب

ببند آن زلف و بنشین در پناهِ خلوتِ مهتاب
که من از دور می‌بینم تو را آرام و بی‌اضطراب

مرا با خاک یکسان کن، ولی این نکته را بشنو
هنوز آن دستِ گرمِ توست جاری در تنم چون آب

اگر روزی گذر کردی ز راهی کآشنا باشد
شوی خاموش و بشنوی صدایم در دلِ مهتاب

بخند آن دم، که شاید من در آن لبخندِ روشن‌تاب
رها گردم ز بندِ شب، شوم چون صبحِ عالم‌تاب

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران