bg
قصه‌ی شیرینِ غربت
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1405/02/14
تعداد نمایش :‌ 1

در این دیار، کسی محرمِ رازِ دل‌ها نیست
جز ناله‌ای که ز سوزِ درون، بی‌صدا نیست

به شهرِ ما همه مستِ غرور و نام و نشانند
کسی به کویِ محبت، دگر ره‌آشنا نیست

ز شرم، غنچه‌ی عشق درونِ خویش شکفته‌ست
که باغِ دهر به جز جلوه‌گاهِ خار و جفا نیست

دلِ شکسته‌ی ما را غمِ زمانه بس است
در این خراب‌آباد، ای رفیق، جز بلا نیست

همه حکایتِ شیرین و شورِ عشقِ فرهاد است
ولی ز گرمیِ آغوش، در جهان اثری نیست

هزار قصه ز هجران به ناله می‌گذرد
در این دیار، نشان از وصالِ دل‌ها نیست

غریب ماند دلم در دیارِ بی‌خبری‌ها
که جز فریبِ سرابش، نصیبِ دیده‌ی ما نیست

«پورمستان» مکن شکایتِ دل پیشِ اهلِ شهر
کز این جماعت، به جز دعوی و ریا نیست

---

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران