bg
برف گیلان (برف سال ۸۲)
شاعر :‌ ناهید صادقی
تاریخ انتشار :‌ 1405/01/27
تعداد نمایش :‌ 5

در اتاق بنشسته و مشغول خواندن بودم
فکر تعطیلات خود در خانه ماندن بودم
مادرم گفتش به من در را ببند
یک خبر خوش دارمت حالا بخند
رفتمِی در نزد مادر روبه رو
گفتمش حالا بگو
گفت دختر فصل سرما آمده
تو بلند شو ببین برف زیبا آمده
شب را پر کرد آن برف نجیب
برف در برف آمدند مثل رقیب
صبح فردا را ببین محشر شده
عالم از برف زیاد پرشر شده
برف روبی پشت بام پارو نداشت
یک مریض از درد خویش دارو نداشت
راه ها بسته شد و راهی نبود
مردم از بی آبیشان چاهی نبود
برف را هی آب کردن جای آب
گفتند ای آفتاب زودتر بتاب
گه به فکر آب بود گه نان خود
گه ز سوز و سرد و سرما هم به فکر جان خود
چونکه برق رفت و همه تاریک شد
راه چاره بر همه باریک شد
خط تلفن دائما اشغال بود
گویی این سیم پاره شد یک سال بود
تو شنیدی هر که بامش بیش برفش بیشتر
آن فرو ریخت از همه پیش پیش تر
چون که تعطیلی شد و مردم به گشت
آمد از تهران مسافرها به رشت
جملگی در حصر برف حیران شدند
از ندارند چاره ای گریان شدند
خانه های شهر رشت در زیر برف
ناگهان پنهان شدند
چون ضعیف شد سقف آن در زیر برف
اکثرا بشکسته و ویران شدند
مردمان سر بر فلک گفتند خدا
برف را کردند صدا
برف تو آرام آرام آمدی
تو بلوری مثل یک جام آمدی
شکر کردم آمدی بیشتر چرا؟
تو شکستی خانه ام را بی صدا
گر نبود امداد بهر یاریمان
می گرفتی جان ما را بی وفا

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران