bg
شعر قدیمی حکایت زن وحشی
شاعر :‌ مجید شاکری حسین آباد
تاریخ انتشار :‌ 1392/06/26
تعداد نمایش :‌ 788

دختری دل سیاه و زیبا رو عاشق مرد ِ سر به راهی بود قلب دختر مثال سنگی سخت روح او چون شب ِ سیاهی بود دخترک گفت به مرد بیچاره داغ عشقت میان دل دارم تازمانی که همسرت باشم از نبودت همیشه بیمارم آه سردی کشید و اخمی کرد نعره ها زد به داد و فریادی بی وفایی به ذات پاکم نیست بر دل خود چه وعده ای دادی همسرم چون فرشته ای زیباست عشق ِ من هم برای او باشد من بمیرم، نبینم آن روزی در کنارش اگر هوو باشد من زن دیگری نمیخواهم جمله میگویمت هزاران بار ای زن ِ حقه باز ِ نالایق دور شو، دست از سرم بردار دخترک دل شکسته شد از او جوی اشکی روان ز چَشم آمد اشک ریزان ِ او که پایان یافت فکر شومی‌ ز عمق خَشم آمد رفت نزدیک خانه ی آن مرد گوشه ای انحنا نهان گردید تا که مردک ز خانه خارج شد سوی منزل شد و دوان گردید آتش خشم و کین آن سرکش شعله ور شدبه دل حسد افکند بخت خوش را که دید و مجنون شد تیشه ای برد و ریشه اش را کند در زد و زن گشوده آن در را آجری را که بر سرش کوبید تا رسید او به حال بی هوشی ضربه‌هایی به پیکرش کوبید خنجر ِ تیز ِ کین کشید آنگاه ذره ذره به گردنش مالید چون شکم را درید و چاکی داد بی امان زن ز درد خود نالید دست خود را درون پهلو کرد ناله ای از گلو چنان آمد چون کشید آن جنین ِ کوچک را جوی خونی از او روان آمد شب که شد مرد بینوا برگشت دید،بر خانه خون فراوان است پرکشیدن جنین و آن همسر در سرایش دو جسم بی جان است یک طرف هم زن ستمکاره دست ِپر خون و چهره ای خندان آنچنان با ولع به خوردن بود قلب کودک کشیده بر دندان گفت بر او که ای زن مکار گرگ هستی مگر ستم کاره؟ بازگوکن، گناه آنها چیست آن زن و آن جنین ِ بیچاره؟ در جوابش به آن جوانک گفت یادت آید به دل تو بد کردی از ته قلبم عاشقت بودم عشق من را ولی تو رد کردی کینه ام را چنین فزون کردی هر چه کردم فقط سر ِکین است دیگ صبرم دگر به جوش آمد لحظه‌هایم کنون چه شیرین است از بلای دوگانه دوری کن پند زیبا کلام ارزنده اولی خشم هر زن ِ وحشی دومی‌هم پلنگ درنده بهار1390

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
حکایتی شیرین و هشدار دهنده با زیبان شیرین و مثال زدنی... درود و سپاس
پاسخ
0
user
در پاسخ به شهاب شکرنیا
درود و سپاس از شما بزرگوار از اشنایی با شما خوشحالم
پاسخ
0
user

درود بر آقا محید عزیز

میلاد امام رضا علیه السلام بر شما مبارک

آقا چشم ما به جمال شما روشن شد دلمون تنگ شده بود

عجب حکایت خشنی بود این شعر زیبات

یاد هند جگرخوار افتادم و این وحشی ها در سوریه که قلب مردم رو به دندان می کشند

امیدوارم روح وحشی گری از بنی بشر رخت بر بندد

زنده و سلامت و شاد باشی

پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر شیرازی
درود استاد باور کنید به خاطر گرفتاری مدت زیادیه که شعر نگفتم که بیام خدمتتون این شعرم از اولین شعرام بود اما در دل همیشه به یاد شما و دیگر دوستان هستم و دوستتان دارم  
پاسخ
0
user
جنابِ آقای شاکری عزیز،سلام علیکم.مشتاق دیدار،داستان بسیارزیباست هرچندهمراه بااغراق شاعرانه است،که تاحدّی باید باشد.ازآنجایی که چند بارازاین دست سروده ها ازشما دیده ام،خواهشم این ست،اشعارمرحوم پروین اعتصامی رابیشتر مطالعه کنید،تاباچگونگیِ پردازشِ داستانهابیشترآشناشوید.اگرچه ماها(پروین )نخواهیم شد،ولی(آبِ دریارااگر،نتوان کشید....هم به قدر قطره ای بتوان چشید).بربنده ببخشید .میلاد حضرتِ رضا(ع) برشما مبارک....
پاسخ
0
user
در پاسخ به ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)
درود جناب شیخی از لطفی که همیشه به این حقیر دارید سپاسگزارم من کلا دو ساله وارد دنیای شعر شدم و قبل از اون نمیدونسم اصلا میتونم شعر بگم این شعر دومین شعرم بود و طبیعتا ایراداتی هم داره که البته هرگز ویرایشش نکردم چون میخواستم همونی که هست بمونه اما به نظر خودم به عنوان شعر دوم واسه کسی که اصلا نمیدونسته شعر چیه نمره قبولی داره در مورد پروین باید بگم با کمال احترام صد درصد با شما مخالفم پروین حافظ سعدی معصوم نبودن که ما هیچوقت نتونیم مثل اونا بشیم با این طرز فکر هیچوقت پیشرفت نخواهیم کرد خواستن توانستن است من هرگز دوست نداشتم مثل پروین بشم چون ایشان خانم هستند اما از نظر شعری این صحیح نیست که بگیم نمیتوانیم هرگز مثل ایشان باشیم چرا با تلاش میتوانیم حتی بهتر از پروین باشیم و اگر نتوانستیم قطعا ایراد از تلاش نکردنمونه اگر نه پروین هم یک انسان بود مثل من و شما سپاس از وقتی که صرف خط خطیهای من کردید و لطف همیشگیتان موفق باشید.
پاسخ
0
user
سپاس جناب شاکری گرامی
پاسخ
0
user
در پاسخ به آرزو حاجی خانی
سپاس خانم حاجی خانی از محبتتان ممنونم
پاسخ
0
user
برادربزرگوارواُستادِ عزیزم ،جنابِ آقای شاکری .سلام علیکم.جسارت وبی ادبیِ بنده راببخشید،من فقط ازشماخواهش کردم که بامطالعه ی اشعارآن مرحومه،بانوعِ پردازشِ داستان ،بیشترآشنا شوید(حالا که می دانیدوبلدید،چه بهتر،ماهم استفاده می کنیم)وبه هیچ وجه قصد نداشتم شمارا با(پروین)مقایسه کنم.منِ پیرمرد که متاّسفانه(ازهمه ی موی سپیدانِ کلبه عذرخواهی می کنم،خودم راعرض می کنم) نتوانستم ،آنچه شمامی فرمایید بشوم (یاتلاش نکردم ویاعُرضه اَش رانداشتم) ولی اُمیدوارم درآینده ی نه چندان دور،ازبینِ شماجوانهایِ با تلاش وباعُرضه،هزاران حافظ وسعدی و.......و(دورازجنابتان)پروین وامثالُهُم راداشته باشیم.که البته شاید(غیرممکن )نباشد،واگرخداعمری داد،بنده هم زنده باشم وببینم ولذّت بِبَرَم (باتوجّه به اینکه:من شجاعتِ شما رامی ستایم که خیلی صریح حرفتان رابیان فرمودید)یاعلی....
پاسخ
0
user
در پاسخ به ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)
درود استاد خواهش میکنم این چه حرفیه شما استاد من هستید من هم فقط نظرم بیان کردم که امیدوارم باعث رنجش شما نشده باشه باز هم از شما استاد بزرگوار سپاسگزارم موفق باشید.
پاسخ
0