مانده ام در قفس کهنه و پوشالی خویش مثل مرغی شده ام در غم تنهایی اسیر روح من دشت جنون است و اسیر تن سرد در دلم نیست بجز خاک و بیابان و کویر درد خود با که بگویم که فریبم ندهد مردمان را چه شده؟گرگ شدن در همه حال دل معشوق شده چون دل کفتار سیاه گشته عاشق به وفا روبه مکار و شغال غصه با این دل عاشق شده هم خانه چرا مرهم اشک دو چشمان و غمم شانه ی کیست مثل شمعی شده ام از ستم و دوری یار عشق شیرین به کجا رفته و پروانه ی کیست واژه ی عشق میان دل فرهنگ لغت سالیان است که بی معنی و مفهوم شده هر که با عشق سفر کرده به رویای وصال مثل جغدی شده و عاقبتش شوم شده بی اثر گشته دعای سحرم وقت نماز بشنو یارب سخن و حرف من و خواهش من روح من را تو بگیر از تن لبریز گناه قبر سردی که شود محفل آرامش من 14مردادماه 1392
خدانکنه..
سلام آقا مجید شعرتون خیلی قشنگه
اما من برعکس دعا تون میکنم
دعا میکنم زنده باشید و به درد مردم محتاج بخورید
دعا میکنم آرامش داشته باشید و آرام دل مظلومان باشید
دعا میکنم بمانید و سعادتمند زندگی کنید
دست مریزاد شاعر..
سلام بر آقا مجید بسیار عزیزم
قربان ما بجز تحسین و لذت بردن از اشعار زیبای شما کاری از دستمان بر نمی آید
من هم تمام دعاهای خانم امیریان را برای شما از خدا می خواهم
سلامت و شاد و سربلند باشی
سلام و درود بر شما؛
جناب شاکری عزیز، چهار پاره بسیار زیبایی است. احسنت.
انشاء الله عمری با عزّت و مملوّ از دعای خیر برای دیگران داشته باشید.