bg
سراب
شاعر :‌ مجید شاکری حسین آباد
تاریخ انتشار :‌ 1392/04/26
تعداد نمایش :‌ 333

عاشقی مثل سرابی بود و بس شادیم مانند خوابی بود و بس سرنوشتم رنگ غم بر چهره داشت زندگی رنج و عذابی بود و بس عشق من مانند یک آتشکده عشق تو مانند آبی بود و بس چشم تو رویای خوشبختی نبود روح عشقت چون حبابی بود و بس شانه هایت رنگ آرامش نداشت درد و رنج بی حسابی بود و بس

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام مجید جان چه غزل زیبائی است . بنده که لذت بردم بخصوص این بیت عشق من مانند یک آتشکده عشق تو مانند آبی بود و بس احسنت بر شما  
پاسخ
0
user
سلام جناب شاکری گرانقدر عالی بود مانند همیشه.. درود یر شما..
پاسخ
0
user
سلام غزل زیبایی سروده اید موفق و موید باشید
پاسخ
0
user

 

ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)     جناب آقای شاکری عزیز،سلام علیکم.بدون هیچ تعارفی (0 2 ) بسیارمحکم وزیباست.موفق باشید انشاءا......

پاسخ
0
user
درود بر جناب شاکری ساده و با احساس
پاسخ
0
user

سلام آقا مجید گل

عاشقی سراب نیست عزیزم

----

آنکه شادان کند تو را عشق است

شاد و خندان کند تو را عشق است

عاشقی ریشه اش به قلب و دلست

آنکه انسان کند تو را عشق است

آنکه مثل سراب شد ، هوس است

پر ز ایمان کند تو را عشق است

عاشقی با حجاب ، بیگانه است

آنکه عریان کند تو را عشق است

درد و غمها اگر ز جانان است

طلب از جان کند تو را عشق است

----

زنده و سلامت باشی

پاسخ
0