bg
خداحافظ مادر1
شاعر :‌ مجید شاکری حسین آباد
تاریخ انتشار :‌ 1392/02/17
تعداد نمایش :‌ 356

شده خاموش چراغ خانه خنده هایم به لبم خشکیده همه جا غرق سکوت است امشب عطر مادر همه جا پیچیده مونسم گریه شده ازآن روز این وفا نیست که تنها رفتی اشک من را تو ندیدی مادر پر کشیدی و از اینجا رفتی مانده ام خسته در این خلوت خویش کوه غمها شده هم آغوشم باز برگرد و تو لالایی را تا سحر زمزمه کن در گوشم مادرم کاش خودت میدیدی کودکت خسته دل و غمگین است مادرم، کاش تو میدانستی این غم و درد چقدر سنگین است آمدم باز به چشمی پر خون بر مزارت همه شب بنشینم این چه دردیست نمیدانم من هق هق و اشک شده تسکینم بعد تو پوچ شده ثانیه ها غم سختیست جدایی مادر سنگ قبرت شده خیس از اشکم من یتیمم تو کجایی مادر همه شب منتظر مرگ شدم از غم بی کسی و بدبختی مادرم کاش تو میدانستی بعد تو مرده گل خوشبختی نیمه شب رفت وسحر آمده باز پرِ درد است وجودم مادر میسپارم به خداوند تو را تا شب بعد و غروبی دیگر

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user

سلام آقای شکری

خیلی قشنگ بود

دست مریزاد

حیف آن مادر که تا وقتی که زنده ست بعضی از فرزندان  قدرش را نمی دانند

خداوند رحمت کناد

پاسخ
0
user
خدا همه ی مادران عالم را برا بچه هخاشون نگهدارد و مادران به رذحمت ایزدی پیوسته را در جوار خود آرامس دهد انشااله
پاسخ
0
user
سلام بر شما  بسیار زیبابود ....درود برشما
پاسخ
0
user

سلام آقای شاکری عزیز

اشعار شما بی تعارف زیباست و دلنشین و خیلی راحت به دل می نشینه که نشون میده واقعا از دل بر آمده

زنده باشی و سلامت و شاد

گفته بودند بهشت زیر پایش باشد

زیر پای مادر ناگهان خالی شد

سایه اش شد کوتاه غم به دلها آمد

مادر افتاد جنان ، جای او عالی شد

 

پاسخ
0
user
سلام غمی همانند کارهای کارو در شعر شما حس می شود اما در این مصرع این غم و درد چقدر سنگین است چقدر از وزن خارج است موفق باشید  
پاسخ
0
user
در پاسخ به شهرام زارعی
سلام جناب زارعی کاملا درسته این شعر پارسال گفتم و به دلایلی دیگه دستش نزدم  اما فرمایش شما کاملا صحیح است لاقل باید چقد مینوشتم که به دلایلی دیگه ویرایشش نکردم سپاس از دقت شما عزیز
پاسخ
0