میان شب مهِ تابان پدر بود برای غصه ها درمان پدربود ترک بر روی انگشتش فراوان برای لقمه های نان پدربود پدرکوه غم و سنگ صبورم به شبها گریه ی پنهان پدر بود به قلبم حک شده نامش همیشه نشانِ رحمت یزدان پدربود پدر زجر و پدر اشک و پدر آه عزیز و مونس شایان پدر بود به جان خود خریده غصه ها را گذشت از شادیش آسان، پدر بود علی الگوی او در زندگانی همیشه مظهر ایمان پدربود به من آموخت او در اولین بار کلام و آیه ی قرآن پدر بود
دوست بسیار عزیز و خوب آقا مجید گل
سلام
اینقدر دیر آمدی که دلمون تنگ شده بود برایت
شعر بسیار زیبا و پر احساس و قشنگی بود
البته من معتقدم تا احساس نباشه نمیشه این شعر را خلق کرد
شما ایده آلها را سرودی
اجرت با علی
یاعلی
سلام آقای شاکری گرانقدر
شعرت منو به دردهای پدرم فرو برد
پدری که سالهاست به تصویرش قانع شده ام...
دست مریزاد