bg
غزلخوان
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1405/01/24
تعداد نمایش :‌ 6

چون نور سحر رویت بر بام شب تارم
هر نقش خموش دل گردد غزل یارم

جز یاد تو در جانم کی راه دگر دارد؟
غم باشد و جان تو، من با تو توان دارم

از شوق وصال تو، شادان و غزلخوانم
در کوی تو گم گشتم، ای ماه شب تارم


با سوز درون اینجا آتش به زبان دارم
شمعی شدی و روشن، ماه شب بیدارم

بر من نظری افکن، ای مایهٔ آرامش
آتش زن و هم بشکن، من چشمه جوشانم

تا مهر فروزان شد رخسار تو پیدا شد
خود را ز غم عشقت، ای مه به که بسپارم

از بادهٔ وصل تو، سرمست و غزلخوانم
با نور رُخت ای جان عالم شده گلزارم

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران