bg
جان روشن
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1405/01/19
تعداد نمایش :‌ 6

آمدی تا جان من روشن شود در پای تو
گل شکفت و باغ دل شد غرق در آوای تو

ناگهان این تیرگی‌ از خانه بیرون رفت هان
محو گردید از حضور ماه بی‌همتای تو

بوسه‌ای بر لب زدی و رنج ها هموار شد
آتشی افتاد در جان، گرم از یلدای تو

در وصالت غرق گشتم، مست گشتم از شراب
خسته ودرمانده و سرگشته‌ از گرمای تو

قصه‌ی هجران گذشت و فصل وصل آغاز شد
روح شد تازه، چو آهنگ خوش آوای تو

تا که هستم، با تو هستم، تا نبردم سر به خاک
جان من قربان آن چشمان بی‌پروا‌ی تو

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران