چه شبها در هوای کوی جانان
خروش جان من در وادی آن
به دوراز روی آن دلدار شیوا
بگیرد قلب من اندوه هجران
کند یاد چمن، یاد لب جوی
به یاد آن نگار رخ فروزان
به وقت بوسه و آغوش گرمش
زند دل در نوای عشق، باران
به چشم او نظر کردم، چنان شوخ
ز می، بر باد شد عقل پریشان
به دست آن نگار ماه طلعت
فشاندم در رهش گل های ایوان
بگفتا دلبرم ای نیک دلدار
بمان با من تویی آرام جانان
رسیده بانگ نای صدهزاران
که عشق توست نام نیک دوران