bg
شب‌های رادیو
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/12/25
تعداد نمایش :‌ 6


جایی میان گرمای شب،
روی بسترِ خنکِ تابستان،
رادیو نفس می‌کشید،
با صدایی که،
دورتر از چراغ‌های خیابان،
به دلِ شب پیوند خورده بود.

موج‌ها، آرام می‌گذشتند،
کلمه‌ها در هوا معلق،
و هر واژه،
خاطره‌ای تازه می‌شد،
در شب‌هایی که بوی هندوانه داشتند.

برنامه‌های قدیمی،
با آواهایی که هنوز از گذشته عبور نکرده بودند،
و مردی که پشت میکروفون،
آرام‌تر از خواب،
قصه‌ای را می‌گفت
که شب را طولانی‌تر می‌کرد.

آن سوی پنجره،
آسمان، تنها شنونده‌ی بی‌خواب،
ستاره‌ها،
رد موج‌های رادیو را دنبال می‌کردند،
و ماه،
مثل چراغی کم‌نور،
روی دیوار اتاق سایه می‌انداخت.

خواب نمی‌آمد،
چون کلمات هنوز راه می‌رفتند،
در میان داستان‌های قدیمی،
در صدای موسیقی که از خیابان دورتر بود،
و در سکوتی که بی‌نیاز از حرف بود.

حالا، سال‌ها گذشته،
رادیوها کوچکتر شده‌اند،
اما شب‌های تابستان،
هنوز صدایی شبیه خاطرات دارند،
و هر شب،
در دل خودش،
موجی از گذشته را پنهان کرده است.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران