bg
شاعر،رشدکردم!
شاعر :‌ هانیتا ف
تاریخ انتشار :‌ 1395/01/18
تعداد نمایش :‌ 607

مرا در اتاقی انداختند درش را بستند فکرم را گرفتند مغزم را شستند مرا در قفس گذاشتند رهایم نکردند صدایم نکردند من اما همچنان منتظر منتظرپایان انتظار پایان تنهایی پایان شاعری مرا درقفس کردند و گفتند: پرواز کن رشد کن اما جیک نزن تا تو را نزنند غصه بخور تا تورا نخورند من غصه خوردم، رشد کردم ظلم دیدم ، رشد کردم اشک ریختم ، رشد کردم من ولی شاعر رشد کردم شاید اندکی آشفته اما ، شاعر .... ه_ ف

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
من ولی شاعر رشد کردم شاید اندکی آشفته اما ، شاعر …. خیلی عااالی(:
پاسخ
0
user
در پاسخ به آرمینا
مرسی عزیزمن ...
پاسخ
0
user
درود بر شما هانیه خانم خوش باشید و خوش بسرایید
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ بانوی گرامی، سروده زیبا و جالبی است. احسنت. در پناه خداوند متعال باشید.
پاسخ
0
user
بانو هانیه ی گرامی سلام و علیکم . از شعرتان بهره بردم احسنت . پاینده باشید.
پاسخ
0
user
درود ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻗﻔﺲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻦ ﺭﺷﺪ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺟﯿﮏ ﻧﺰﻥ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﻨﺪ ﻏﺼﻪ ﺑﺨﻮﺭ ﺗﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﻧﺪ سرشار از احساس است موفق باشید.
پاسخ
0