bg
مرد آشنا
شاعر :‌ عبدالقادر صالحی طبس
تاریخ انتشار :‌ 1393/09/20
تعداد نمایش :‌ 55

با سلام خدمت تمامی دوستان غزلسراپس ازمدتها با سردوه ای به حضور سبزتان آمده ام از تمامی دوستان پوزش می خواهم امیدوارم همواره پیروز وموفق باشید

مردآشنا كوچه ها غم ، ناله هادارند باز كودكان دردو بلا دارند باز درشبي آرام ،اما پر تپش مادران دست بردعا دارندباز اهل خانه در سکوتی مرگبار لحظه هایی پرصدادارند باز مي رود شب ،ماه پنهان ميشود ناله های بینوا دارند باز درعطش سوزندامابازهم چشم بردروازه هادارند باز درميان آن همه تاري شب کوبه های در صدادارند باز عابري در آن سياهي باربر آخرآنها هم خدا دارند باز کوبه هاهریک به نوبت درصدا پشت در مولا غذا دارند باز اهل خانه حرف دل را مي زنند صدسخن با مرتضی دارند باز دور شمع مرتضي در چرخشند حلقه از پروانه ها دارند باز شب رفیق مرد عابر بوده است قصه های آشنا دارند باز

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
جناب آقای صالحی طبس،سلام علیکم. خوش آمدیدبااین غزلِ زیبا ودلنشین....امیدواریم این حضور،غیبتِ کبری به دنبال نداشته باشد....مؤید باشید
پاسخ
0
user
جناب صالحی عزیز سلام و علیکم شعری زیبایی بود احسن برادر
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب صالحی عزیز، سروده بسیار زیبایی است.احسنت. در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
جناب آقای کریمی،جناب آقای بهرامی وجناب آقای شیخی: علیکم السلام ممنون از حضورتان ...موفق باشید
پاسخ
0