bg
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/08
99

با تو هستم ، نقابدار ملنگ ای که بی مایعی و بی فرهنگ من چه گویم ، نباشدت فهمی کی رود میخ آهنین بر سنگ گر نباشد به کوچه قانونی یک گروهبان ، می شود سرهنگ عقده ها می شود بسی روشن حاصلش جمله های زشت ، جنفگ برو این جلگه شیر نر دارد چون بود ، جای مکث و درنگ گر دو روزی دلی بی آزردی تو مخوان خویش مرد زرنگ گربه شیر است در گرفتن موش لیک موش است درمصاف پلنگ
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/05
107

سلام ای نا رفیق ، پست پیامم داده بودی تا برایت نامه بفرستم نگفتی گوگلی ؟؟…… یا ، مامن ات یاهو ست. نمی بینم دگر روی تو را در صفحه فیس بوک بگو عکست هنوز آنجا همان تصویر خواب آلوست . شنیدم محسن بیچاره را آخر ، خرش کردی؟ بد کردی. شنیدم گفته ای او احمق و هالوست؟ ومن را دیو اکوان خوانده ای در جمع و گفتی این زبل خان صاحب جادوست. تو خود را جا زدی یک دختر زیبا که ارث مادرش بالا تر از پاروست. نزن بر طبل بیدردی نکن با مردمان ، این گونه نامردی بدان آخر حساب کار تو با عقرب و زالوست برو اندی به حال خویشگریان شو از این اعمال خود قدری پشیمان شو بدان درد تو را این بهترین داروست.  
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/05
119

گشته غوغا میان کی ، با کی ماه شب تاب و کرمک ، خاکی؟ آنکه جانش ز تیرگی، آجین بوده از آن منیر شب ، شاکی که چرا بی اجازه می تابی بر شب تیره ام ، به چالاکی نور تو می کند ، مرا رسوا هرچه زشتی و آنچه نا پاکی چشم من تیره از سیاهی ها جان تو روشن است و افلاکی کار من طعمگی به دریا شد کار تو صیدِ عشق و سماکی می برم رنج وغصه مینوشم می رسم عاقبت من به هتاکی الغرض عقده ها گشودندم در مقام راوی و حاکی
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/05
114

ابله به جهان یکی دوتا نیست رفیق انکس که نداند این سخن کیست رفیق ما زله ازین جماعت بی فرهنگ پرسیم زخود که چاره ام چیست رفیق باید ز کنار این جماعت بگذشت بی وقفه و بی بهانه و ایست رفیق