bg
اطلاعات کاربری صلاح الدین احمد لواسانی

تاریخ عضویت :
1391/10/03
جنسیت :
شهر :
کشور :
ایران
آخرین اشعار ارسالی
صلاح الدین احمد لواسانی
صلاح الدین احمد لواسانی
1393/01/01
375

این هم بهاریه ای که دو سال پیش سرودم. همیشه بهاری باشید. بهار را برای تو سروده است . که با بهار زاده شی برای آنکه نور را ، ترانه را تولدی دوباره شی بهار را ، از آن جهت سرود ه تا شکوفه را ببینی و به عشق او جوانه شی بهار را برای تو هزار رنگ و دلفریب رقم زده که شعر ،عاشقانه شی  
صلاح الدین احمد لواسانی
1393/01/01
343

ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی . حسب الامر رفیق شفیقم جناب حاج اکبر آقای شیرازی و عذر تقصیر از حضور کمرنگ به دلیل گرفتاری و مشغله زیاد. این ترانه کودکانه رو که بجهت تیتراژ یک نمایش کودک نوشتم تقدیم می کنم به نوه شیرین حاج اکبر آقا غزل . امید آنکه کامتان را شیرین ساز. ارادتمند همه دوستان صلاح الدین احمد لواسانی - بابا احمد سلام سلام بچه ها ، چطور حال شما ؟ خوشحال و سر دماغین ؟ خوش اومدین پیش ما این جا یه صندوق داریم پر از امید و رویا باید اونو ببینین بیاین ، بیاین تماشا صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون (2 بار) داریم تو سینه هامون کلی شعر و ترانه یک دنیا مهربونی بی عذر و بی بهانه هر جا که پا میزاریم از آسمون می باره ، طبق طبق عروسک ، سبد سبد ستاره. صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون(2 بار) دنیای ما قشنگه پر از شیر و پلنگه یه دنیا حرف ساده یه دنیا نور و رنگه تو دنیای خوب ما آقا روباه زرنگه لاک پشت برنده می شه اینجا شهر فرنگه صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون(2 بار)
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/16
335

هر نفسم مرور عشق است . ميشنوي تكرار نام خود را در نفسهايم. شام تا شام.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/16
321

و من برخاستم از ميان خاكستر آتشي در دل بر جا مانده از آذرخش و تو در قلبم هويدا شدي وحس كردم لطافت عشق را. و شعله ور شد در جانم مهرت و من شايد اول دلسوخته عالمم من آدمم.  
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/16
336

زبان احساسم چسبيده ته حلقم. امكان سرودنم نيست. مپرس چرا ؟.... من نيز نميدانم. برايت شاخه گلي ميفرستم. وماه را اگر در آسمان باشد امشب. به ياد تو نظاره خواهم كرد. با تمام احساسم...... و با عشق...... زبان احساسم چسبيده ته حلقم. امكان سرودنم نيست. مپرس چرا ؟......... من نيز نميدانم. پس بپذير امشب اين شاخه گل را...... پيچيده در لفاف عشق .  
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/16
299

يک نفر گفت به من خانه دوست کجاست من نگاهش کردم گفتمش چشم شماست خنده اي کرد و گذشت آنطرف تر ايستاد بر تن باد نوشت خانه اش قلب شماست
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/16
341

مطمئن باش که من میدانم تو چراعاشق باران بهاری هستی. و چرا با گلسرخ قصه ها می سازی. همچنین می دانم که چرا همسفری با ماهی در دل آبی فیروزه ای حوض حیاط. خوب می فهمم که تو چرا با دگران می خندی.... و چگونه به سحر تازگی می بخشی. خوانده ام راز تو را از سراشیبی آن گونه خیست با اشگ. عشق رسوا تر از آن است که با خاموشی نشود فهمیدش ..... در نگاه عاشق .
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
236

مباحثات استاد حاکی وجناب کاتوزیان پیرامون سروده های سبک گشتانه یا ترجیع بند مربع جهت اشنایی دوستان بااین سبک وسیاق تقدیم میگردد استاد حاکی جناب لواسانی عزیز- ترکیب بند ها- مسمط ها-ترجیع بند ها هر کدام از به هم پیوستن مجموعه یی که ممکن است تغزل یاشد یا قصیده- با واسطه یک بیت یا مصراع که واسط العقد( به کسر ع)گفته می شود به وجود می آیند . تمامی مصاریع مسمط ها مقفی اند و همین امر وجه تمایز مسمط از ترکیب بند است .چنانچه واسط العقد مکرر باشد ؛ ترجیع بند نامیده می شود.قاعده مشخصی برای تعداد ابیات بندها معین نیست. اما برای ابیات یا مصاریع اندک قید تعداد را ضروری دانسته اند. چنان که آقای کاتوزیان مسمط مربع را از اوحدی مثال آوردند , شعر ابداعی شما بواسطه واسط العقد مکرر – که آن را تبدیل به ترجیع بند کرده است ؛ترجیع بند مربع نام می گیرد. جناب کاتوزیان استاد گرامی جناب آقای حاکی عزیز با عرض سلام و ارادت با توجه به اینکه پایبندی آن بزرگوار بر شیوه های کهن اثبات گردیده به عرض می رسانم مگر در قالب های کهن جز برای مسمط و ترکیب بند اصطلاح مربع به کار رفته؟ آیا به دوبیتی مربع گفته اند؟ یا به رباعی ؟ و یا چارپاره را؟ پس اصطلاح مربع که در قالب ترکیب بند و مسمط در کنار دیگر اصطلاحات شمارشی چون مخمس و مسدس به کار رفته، بهتر نیست در همان زیر مجموعه باقی بماند؟ قطعا با این نظر موافقید که سروده ی چناب لواسانی مسمط و ترکیب بند نیست. همچنین در مربعات چهار مصراع مستقلند و پس از آن واسط العقد. یعنی تعداد مصاریع نیز بیش از چهار در هر قطعه می گردد در صورتی که سروده ی جناب لواسانی صحبت از سه مصراع مستقل و یک مصراع واسط العقد می باشد پس نه مسمط است نه ترکیب بند و طبیعتا نه زیر مجموعه ی آنها ، مربع. پس اگر قصد نوآوری باشد شیرین تر آنکه نامی نو باشد که سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است. گرچه استفاده از نام مربع نیز علی رغم ناموزونی آسمان را به زمین نخواهد آورد… اما در باره ی ترجیعات ، حقیر تا به حال ترجیع بندی از شعرای گرانقدر شعر کهن ندیده است که زیر ۵ بیت باشد و به جای یک بیت، مصراعی ترجیع شده باشد. اگر نمونه ای از شاعری صاحب عنوان سراغ دارید لطف فرموده به رسم احسان به نظر حقیر رسانید که موجب مزید امتنان خواهد شد. باتشکر فراوان از توجه حضرتعالی…. ضمنا چهار مصراع مستقل ویک واسط العقد که بیش از ۴ مصراع میشود منظور در ترکیب بند بود،مثل ترکیب بند معروف وحشی بافقی: دوستان شرح پریشانی من……… استاد حاکی به نظر این جانب همچنان که بند های چهار مصراعی و واسط العقد آن ها را که قافیه اش مستقل است, مخمس می نامند, سه مصرع همقافیه و واسط العقد آن هارا مربع می نامیم و چون این واسط العقد مکرر است مسلم است که ترجیع بند خواهد بود .بنا بر این بهترین و تنها ترین نام همان خواهد بود.البته شاهدی نداریم که اگر داشتیم . ابتکار جناب لواسانی نام نمی گرفت .
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
229

از زمانی که نویسنده و پژوهندة معاصر ایران صادق هدایت به جمع آوری مصالح فرهنگ و فولکوریک پرداخت و « متل» ها و « اوسانه»ها و آداب و رسوم مردم ( « نیرنگستان» ) و غیره(۱) را گردآورد، تا امروز، در این زمینه کار زیادی انجام گرفته است. این کار هنوز به اندازة کافی طبقه بندی نشده و به ویژه افکار تحلیلی و تعمیمی دربارة فرهنگ عامیانه، با آن که این جا و آن جا ذکر گردیده، ولی هنوز نضج کافی نیافته است زیرا به طور اساسی ، ما در مرحلۀ تدوین و گردآوری مصالح هستیم. یکی از رشته های مهم فرهنگ عامیانه، ترانه های عامیانه است که هدایت آن ها را با نام خود برگزیدة « اوسانه» توصیف کرده است. واژة ترانه (در پهلوی: « ترنگه» ) واژة بسیار کهنه و شاید یک واژه صوتی است و پژوهشهائی که انجام گرفته نشان می دهد که از دیرباز تصنیف های عامیانه را « ترانه » می خوانده اند . این ترانه های عامیانه که نام مصنف آنها روشن نیست، دارای منشاء های پیدایش به کلی متفاوتی هستند و مضمون آنها نیز سخت متنوع است؛ مثلاً: برای ابراز عشق، برای دست انداختن کسی، برای لالائی یا نوازش کودک، برای قصه گوئی یا برای آغاز کردن و یا پایان دادن به قصه ها، برای بازی و سرانجام به عنوان شعر و تصنیف که به شکل فردی یا با «دم گرفتن » خوانده می شود و هدقش بیان احساسات فردی یا اجتماعی است. بررسی وزن، قافیه و مضمون و سبک هنری این ترانه های عامیانه ، بررسی پاداش بخش سودمندی است. زیرا به احتمال قوی این ترانه ها، از این جهات یادآور کهن ترین اشکال شعر فارسی هستند. در این بررسی من نظریات خود را بر اساس ۸۷ ترانۀ عامیانۀ متداول در تهران (که نگارنده از روی نوشته ها یا از دهن ها گردآورده ام) می نویسم. انتشار مجموعه ای از این ترانه ها نه میسر است نه سودمند ، زیرا بسیاری از آن ها ولو با تغییراتی ، در «اوسانه» هدایت به دست داده شده است . وانگهی ، در جریان یررسی از این ترانه ها از جهات مختلف صحبت به میان خواهد آمد و نگارنده حدس می زند که میزان ترانه های گردآمده در نزد پژوهندگان اکنون از این ۸۷ ترانه بسی بیش تر است ولی همینقدر مصالح برای کار ما کافی است. ۱- نام گذاری ‹‹ متل›› و ‹‹ اوسانه›› و ‹‹ نیرنگستان›› به ترتیب برای قصه ها و ترانه های عامیانه و آداب و رسوم خاص هدایت است. الف) وزن های کوتاه ۱٫ تحت این عنوان وزن های دارای حداقل سه الی شش هجا با واریاسیون های مختلف آن (یعنی با ترکیب با هجاهای بیش تر) ذکر می شود: چهار هجائی: سیزده بدر، سال دیگر، خونة شوهر، بقچه به سر، بچه به بغل ور و ور و ور ایضاً‌ چهار هجائی: الله و هپ، سنگ ترب، پشکل بز، بخور و بلپ! ایضاً‌، چهار هجائی: الله کریم، هفت نفرین، نون ندارم، شب می خوریم، صبح نداریم، صبح می خوریم، شب ندارم. ایضاً، چهار هجائی: سیاسیا، خونة ما نیا، عروس داریم، بدش میاد. پنچ هجائی: این داد و بی داد، تخمه بو می داد، به همه می داد، به من نمی داد، وقتی که می داد، پوساشو می داد، منم بودادم ، به همه دادم، به او ندادم، وقتی که دادم، پوساشو دادم. ایضاً پنچ هجائی: ‹‹ تاپ تاپ خمیر، شیشه پر پنیر، پردة حصیر، توتک فطیر، دست کی بالاس؟›› ایضاً پنچ هجائی: ‹‹یک و دو وسه، زنگ مدرسه، چهار و پنچ و شیش، ناظم بیا پیش، نخودچی کشیش، هفت و هشت و نه ، یک قدم جلو! شش هجائی (همراه با مصراع های هفت و هشت هجائی): هم گل مگلونه، هم سفرة نونه، هم لنگ حمومه، هم حسنی به سر می پیچه، هم دور کمر می پیچه، هم دخل فروشش هست، هم لحاف دوشش هست. قبل از پرداختن به اوزان طولانی تر، سه شکل نمونه وارِ وزن های کوتاهِ ترانه های عامیانه را ، صرف نظر از واریاسیون های آن، می توان با علامت گذاریِ مورد قبولِ بین المللی (o برای هجای کوتاه و – برای هجای بلند) به شکل زیرین معین کرد: ۱- چهار هجائی مانند: سیزده بدر (-o o - سال دیگر – - o -) 2- پنچ هجائی مانند: ای داد و بی داد (o o — - تخمه بو می داد – - – o o) 3- شش هجائی مانند : هم گل مگلونه (o-o o o o هم سفرة نونه o-o o o o) اگر بخواهیم از افاعیل عروض عربی برای این چهار شکل زحافاقی بیاوریم وزن اول با ‹‹فع فعلن››، وزن دومی با ‹‹فعلن فعولن››، و وزن سومی با ‹‹ فعلن فعلاتن›› قابل تقطیع است. ب) وزن های بلند تحت این عنوان وزن های دارای حداقل هفت الی یازده هجا با واریاسیون های مختلف آن (یعنی با ترکیب با هجاهای بیش تر) ذکر می شود. هفت هجایی: جمجمک برگ خزون، مادرش زینب خاتون، گیس داره قد کمون، از کمون بلند ترک، از شبق مشکی ترک، ننه جون شونه میخاد، شونة فیروزه میخاد، حموم سی روزه میخاد، ها جستم و واجسم، تو حوض نقره جستم، نقره نمکدونم شد، خانمی به قربونم شد. ایضاً‌ هفت هجائی: چه دختری چه چیزی، دست میکنه تو دیزی، گوشتارو ورمیاره، نخودارو جاش میزاره، دهن آقاش میزاره، دیزی که در نداره، خاله خبر نداره. هشت هجائی: به کس کسانش نمیدم، به همه کسانش نمیدم، به مرد پیرش نمیدم، به راه دورش نمیدم، شا بیاد با لشگرش، خدم و حشم پشت سرش، شاه زاده ها دور و ورش، واسة پسر بزرگ ترش، آیا بدم، آیا ندم. وزن های هفت و هشت هجائی از متداولترین وزن ها در ترانه های عامیانه است و اگر بخواهیم نمونه های آن را بیاوریم، امثله به درازا می کشد. اگر این دو وزن را با علامت گذاری از جهت هجاهای بلند و کوتاه (به شکل تعمیمی آن) نشان دهیم، این دو شکل به دست می آید. ۱- هفت هجائی: جمجمک برگ خزون مادرم زینب خانون - o o o o o o - – o o o o – ۲- هشت هجائی: به کس کسانش نمیدم به همه کسانش نمیدم o – o o – o o o o – o o – o o o وزن هفت هجائی را می توان بر اساس افعاعیل عروضی با ‹‹ فاعلاتن فعلن››‌ و وزن هشت هجائی را با ‹‹ مفتعلاتن فعلن››‌ نشان داد. چنان که یادآور شدیم این اوزان عروضی با تمام نرمش ها و واریاسیون هائی که وزن هجائی ضربی در ترانه عامیانه، طی گسترش شعر، به خود می گیرد تطبیق نمی کند ولی از آنجا که این اوزان عروضی به گوش آشناتر است ذکر آن را با همة تقریب و نسبیتی که در این امر وجود دارد، بی فایده نشمردیم. اگر می خواستیم دقت بیش تری به کار بریم می بایست هر یک از این اوزان را با چند قالب عروضی نشان می دادیم. اینک در زمینۀ همین وزن های طولانی از وزن یازده الی دوازده هجائی که غالباً به صورت ترکیبی وجود دارد نمونه ای بیاوریم. وزن یازده الی دوازده هجائی: تو که ماه بلند در آسمونی: منم ستاره میشم و دورت می گردم، تو که ستاره میشی و دورم می گردی، منم ابری میشم تند تند می بارم … الخ دربارة این ترانۀ مهم در بخش «مضمون»‌جداگانه سخن خواهیم گفت. وزن این ترانه به فهلویات و دو بیتی ها (مانند دو بیتی های باباطاهـر) نزدیک است و حتـی شایـد یکی است؛ جـز آن کـه دو بیتی های باباطاهر در اثر دخالت های «عالمانه» دستکاری شده و در قالب بحور عروضی قرار گرفته و قابل تقطیع عروضی است و حال آن که شاید از آغاز چنین نبوده است . به هر صورت این وزن ده هجائی نیز از اهمِّ وزن های عامیانه است و آن را می توان به «مفاعلین مفاعیل مفاعیل» تقطیع کرد و یا به شکل زیرین نشان داد. - – o – o o o o – o o ما از برخی اشکال وزن های نه هجائی و ده هجائی (که به شکل مستقل وجود ندارد یا نگارنده به آن برخورد نکرده و آن ها را نمونه وار نیافته است) صرف نظر می کنم و در پایان بحث غیر فنی و مجملی که دربارة وزن اشعار عامیانة معاصر متداول در تهران کرده ایم می گوئیم که اوزان اصلی عبارت است از شش وزن مختلف که واریاسیون و گسترش خاصی دارد و هجای های آن ها بسیار قابل ا نعطاف است(می توان آن را در هم فشرد یا طولانی ساخت) و تابع فونتیک عامیانه است و تکیه ضربی آن صریح تر ازتکیه در اشعار عروضی است یعنی غالباً وزن ضربی دارد ، زیرا برای خواندن و نواختن ساخته شده است . این سخنان تقریبی را باید تحقیقات آوانگاری، آواشناسی و صوت شناسی (فونتیک، فونولوژیک و آکوستیک) همراه بـا مطالعة مصالح انبوهی از اشعار عامیانه دقیق تـر سازند. آنچه که در این جا گفته ایم شاید برای آغاز کار و نیز برای آن شاعرانی که مایلند با توجه به وزن های عامیانه و با مراعات ذوق و زبان عامیانه قطعاتی بسرایند، می تواند مفید باشد تا ادراک « غریزی» ‌خود را از وزن این اشعار به یک درک کمابیش عقلی و منطقی مبدل کنند و بهتر بتوانند به فنون ترانه سازی عامیانه دست یابند. اینک پس از این بحث دربارة وزن، به بحثی دربارة قافیه در ترانه های عامیانه بپردازیم. قافیه قاعدۀ عروضی قافیه به معنای همانند بودن آخرین جزء کلمات پایان یک بیت و یکسان بودن حرف رَوی و حرکت ماقبل رَوی در شعر عامیانه مراعات نمی شود. ولی اگر قافیه را به معنای اصلی در یـونان Rythmos)) بـه معنای تناسب و توافق بگیـریم، آنگاه مطمئناً‌ می توان از وجـود قافیه در ترانه های سخن گفت. تعریف عام و علمی قافیه چنین است: « پایان متوافق یا هماهنگ دو یا چند مصرع که وزن آنها را برجسته می کند.» این تعریف بر قافیه و شعر عامیانه قابل انطباق است ولی اگر تعریف را، چنان که متداول است، از این جلوتر ببریم. آن گاه، دچار اشکال می شویم . در یک کلمه باید گفت که قافیه در اشعار عامیانه با اشعار فصیح فرق اساسی دارد . قواعد قافیه در شعر عامیانه را شاید بتوان در چهار نکتۀ زیرین تعمیم داد : ۱- قافیه به معنائی که در شعر عروضی متداول است یعنی تطابق حرف روی و حرکت ماقبل روی: مثال: جمجمک برگ خزون مادرش زینب خاتون یا: دویدم و دویدم سر کوهی رسیدم یا : اشتر به چراست در بلندی کله اش به مثال کله قندی ۲- قافیه به معنای آنچه که در شعر عروضی « ردیف» نام دارد، بدون مراعات قافیه به معنای اخص کلمه: مثال : از کمون بلند ترک از شبق مشکی ترک ننه جون شونه میخاد شونۀ فیروزه میخاد موافق قواعد قافیه بندی کلاسیک باید « ترک » در بیت اول و « میخاد» در بیت دوم « ردیف» ‌حساب شود و به ترتیب « بلند » و « مشکی » و « شونه » و « فیروزه » هم قافیه باشند، ولی چنان که مشاهده می شود، چنین نیست و در ترانه به وجود « ترک » و «‌ میخاد » اکتفا شده است. ۳- قافیه به معنای هماهنگی صوتی: در این زمینه غناء و تحویل شکل زیاد است. این نوع هماهنگی صوتی (به فرانسه ‌ Asso manceو به روسی Sozwucie در بسیاری اشعار اروپائی مراعات می شود. در شعر روسی سنت دارد و ما یا کوسکی از این سنت استفادة وسیعی کرده است. مثال : موشه ماسوره می کرد مادر موشه ناله می کرد ــــــــــــــــــــــــــــــ روزی بود روزگاری بود پشت حموم گودالی بود ــــــــــــــــــــــ قصه ! قصه ! نون و پنیر و پسته. ـــــــــــــــــــــــــــ سیزده بدر بقچه به سر بچه به بغل ــــــــــــــــــ یدکش یرقه میره در خونه داروغه میره ـــــــــــــــــــــ پسر شما شرابیه روز که میشه به بازیه شب که میشه به قاضیه در این امثله « ماسوره » با « ناله » و « روزگار» با « گودال» و « قصه ›› با « پسته» و « بدر» با « بغل» و « یرقه» و « داروغه›› و « شرابیه» با « به بازیه» قافیه شده است، امری که به لحاظ قواعد کلاسیک قافیه غلط و محال است. از این امثله فراوان است. ۴-گاه اصولاً به وزن اکتفا می شود و قافیه ای مراعات نمی گردد.‌ مثال : تو که ماه بلند در آسمونی، منم ابری میشم دورت می گردم، تو که ابر میشی دورم می گردی، منم بارون میشم تند تند می بارم … الخ که اگر قافیه ای در آن باشد اتفاقی است و وزن و انعکاس تکرر بیان (۴) جبران قافیه را می کند. ۵- گاه ردیف و تکرار آن جای قافیه را پر می کند و نیازی به قافیه احساس نمی شود و جالب است که در نمونه های کهن شعر پارسی (در پهلوی) این جانشین شدن ردیف به جای قافیه وجود داشته است. مثال: دویدم و دویدم ، سر کوهی رسیدم ، دوتا خاتونی دیدم ، یکی به من آب داد ، یکی به من نون داد ، نونو خودم خوردم ، آب رو دادم به زمین ، زمین به من علف داد ، علف رو دادم به بزی، بزی به من پشکل داد ، پشکل رو دادم به نونوا ، نونوا به من آتیش داد . که تا آخر داستان ردیف « داد» جبران گر قافیه است. کسی که باز هم در این مسئله دقت کند، می تواند قانونمندی های تازه ای در بارۀ قافیه در ترانه های عامیانه بیابد، ولی آنچه که گفته ایم نمونه ای از ویژگی های قافیه در این ترانه ها به دست می دهد و چون منظور طرح مسئله است نه حل قطعی و جامع آن . به این اندازه بسنده می کنیم.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
339

با صورتي مهربون نشسته روي ايوون از گل ياس و پونه پدر بزرگ ميخونه مي گه براي زري قصه ديو و پري قصه سنجاب و ماه قورباغه توي چاه حرفاش هميشه حرفه موهاش برنگ برفه دوستش دارم فراوون با اون لباي خندون
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
296

نون و پنیر و پسته میخوام بگم یه قصه قصه و آواز و مثل شیرین تر از قند و عسل یادم میآد ، اون قدیما تو کوچه های شهر ما بچه های زبر و زرنگ با لباسای رنگارنگ با هم میخوردن کلوچه بازی می کردن تو کوچه کینه ها رو می روندن کنار هم میخوندن همه می گفتن ، یه صدا بازی گرگم به هوا . می خوند پسر بزرگه تا ببینن ، کی گرگه . یک ، دو ، سه ، پونزده هزار رو شصت و شونزده هرکی می گه شونزده نیست هیوده ، هیجده ، نوزده ، بیست یاد روزای رفته از دل ما نرفته.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
385

کاغذای خط خطی بچه های پاپتی قصه سنگ صبور راه نزدیک ، راه دور لیوان خالی آب چشای خسته خواب کلاه های نمدی تخم مرغ سبدی سبزی تازۀ باغ عرعر کره الاغ نون داغ بی بی جون جوم جومک بلگ خزون وزش باد صبا سفرۀ مرد خدا کیسه گندم و جو سهمیه ، از چاه اُو (آب) چیزی یادت میاره؟ توی ذهنت می کاره؟
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
216

سلام بابا بزرگ حاج اکبر آقا شنیدم بًرده ای یک کیسه قاقا نخود و کشمش و قند و کلوچه خریدی یک سبد ازتوی کوچه شنیدم پیرمرد گفتی جوانی گذشته دوره شیرین زبانی بروفکری برای قصه ها کن دوجیبت را پر از آن پسته ها گفت چنین است رسم پیران زمانه دهند پسته نوه را دانه دانه بنازم قدرت و تاب غزل را که برپا کرده این بحث وجدل را بدان این نکته ها اکنون ،که قند است به ریشت پیری امروز بند است بگفتم نکته ای نغزو دل آرا نمی روید گلِ نرگس به خارا بدان هستیم ما یار و رفیقت همیشه ثابتیم در این طریقت
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
223

2 - هوای تازه بازهم هوای تازه می خواهد این سر مانده در پس غوغا باز دل بهانه می گیرد. با لب بسته ء پر از آوا باز فریاد بی هراس از شب می نشیند به رویت فردا باز عاشق می کند مویه گنگ و مدهوش با تب بالا. من کجا ....... ؟ کرانه ناپیدا! ساحل امن ! خواب رویایی دل چرا ........ ؟ به هر طرف ، هر سو. همجو یک هرزه گرد هرجایی . او کجا ......... ؟ نشسته بر روزن . فرش گل آسمان مینایی . کی ... ؟کجا ....؟ می کشد نقاب از رخ ؟ تا کنم باز چشم بینایی.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/13
209

با نوشته ای بنام نقد در پای سروده خود با نام می بینمت که تماشا نشسته ای مرا برخورد نمودم که قضاوت این امر را بدوستان می سپارم . که این نوشتار نقد است یا .....؟ در آسمان شب وقتی، نگاه می کنم از منظر نگاه ******* می بینمت ، که تماشا نشسته ای مرا می پیچید این صدا ، که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ من باور تورا ، هزار بار به کاغذ نوشته ام ******* اما هنوز ، باور نکرده ام تو را می پرسم از ، صفا ، که چرا ؟ هان، بگو چرا ؟ گفتی ستاره ای، سمری داری از خودت ******* من در صدای تو ، نه شنیدم صدای پا پاسخ بده مرا ، که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ از من مرنج ، رنج مرا هم علاج کن از خود بگو به من ، به من تازه آشنا ازمن مپرس چرا ، که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ بگذریم متن آن به اصطلاح نقد این است . سلام شعری که سرودید به جهت آنکه زبان شعرتان با قالب آن هماهنگ نیست شعری ضعیف است.استفاده از افعالی نظیر مرنج و مپرس…اما آهنگ درونی آن خوب است.استفاده مکرر از مصوت ((آ)) به آهنگ آن کمک کرده.در بیشتر جاها ارتباطی منطقی بین گزاره ها وجود ندارد مانند خطوط زیر: گفتی ستاره ای، سمری داری از خودت . من در صدای تو نه شنیدم صدای پا . در مجموع کاری ضعیف است.ممنون در جای دیگر گفته ام : شعر بیان لحظه شاعراست. نه صرفا" جهان بینی او. این شعر یک خطاب است.....به یک مجهول قابل حل ..... یعنی مجهولی که با پرسش می توان به حقیقت و کنه این مفهوم مجهول پی برد...... تکرار " چرا؟ " و تاکید توسط بکاربردن کلمه "هان " بر اساس همین نگرش صورت گرفته.... با کمی دقت در ظاهر شعر متوجه داستانی دراماتیک در بطن و متن آن می شدید. که این مهم حتما" وقطعا صورت نگرفته است . به تحلیل جز بجز این سروده می پردازم ....امید انکه زین پس با چشمان باز ونگاه عمقیتر به نوشته دیگران بنگرید و فقط زبان عیب جو. در آسمان شب وقتی نگاه می کنم از منظر نگاه . می بینمت ، که تماشا نشسته ای مرا . می پیچید این صدا که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ در اسمان چه چیزی وجود دارد؟ غیراز میلیاردها ستاره ...؟مخاطب مفرداست پس منظور همه ستاره ها نیستند. وستاره ای خاص منظور است . خب ستاره آسمان که چشم تماشا ندارد. پس این یک تمثیل است . دربیان ماهیت آن ناظر.....که طبیعتا" مونث است، و چوناسمان دوراز دسترس.......... و نهایتا"این پرسش که به چه دلیل نگاه این زن که ستاره وش ، یا ستاره نام است معطوف به من است ...... و تاکید بر کلمه " هان " به مفهوم عدم شناخت و دلیل اصرار بر این تمرکزنگاه است . در بند دوم بر این نکته تاکید شده و بصورت کاملا" مشخص درقالب یک سوال مطرح میگردد. من باور تورا هزار بار به کاغذ نوشته ام. اما هنوز باور نکرده ام تورا. می پرسم از ،صفا که چرا ؟ هان، بگو چرا ؟ فکرنمی کنم توضیح بیشتری دراین باب لازم و ضروری باشد وبه اندازه کاف یسوال روشن است ..... دربند سوم مخاطب بند اول کاملا" آشکار معرفی شده و بهشرح زیر مورد پرسش قرارمی گیرد. گفتی ستاره ای، سمری داری از خودت . من در صدای تو نه شنیدم صدای پا . پاسخ بده مرا که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ درخط اول نام این ناظر مخاطب اشکارمی شود. " گفتی ستاره ای" درخط دوم این بند.مخاطب که زنی است ستاره نام درمورد ادعایی موردخطابوسوال قرار میگیرد به این مضمون. " سمری داری از خودت ." لغتنامه دهخدا سمر. [ س َ م َ ] (ع اِ) افسانه . (برهان ). حدیث لیل . (آنندراج ) (منتهی الارب ) : ویژه تویی در گهر ، سخته تویی در هنر نکته تویی در سمر ، از نکت سندباد. منوچهری . برنه بکفم که کار عالم سمر است بشتاب که عمرت ای پسر درگذر است . خیام . سمر یعنی افسانه ، داستان شگفت ..... و صد البته نامی برای زنان ........ دراین خط ازسروده اشاره ای می شودبه داستان شگفت این زن از یک سو و دختری که او ادعا می کند .دارد.مفهوم اول ازکل شعر قابل استیفاست و معنی و مفهوم دوم از دوخط آخراین بند خط . " من در صدای تو نه شنیدم صدای پا ". اگر پدر یا مادر باشید خوب میدانید آمبیانس صدای پدر ومادر صدای شیطنت ها، جیغ ودادها و دویدن و بالا و پایین پریدن بچه هاست . این استعاره نوعی سوال جدی را را مطرح می کند و میپرسد اگر تو دختری بنام سمرداری چرا آمبیانس واثرصوتی او درکلام تواحساس نمیشود. ومن صدای پای اورا درفضای زندگی تو نمی شنوم....... و در بند آخر تلاش می شود به مخاطب اثبات شود این تردید از روی خبثنیت نیست بلکه از حسن نیت است از من مرنج ، رنج مرا هم علاج کن . از خود بگو به من به من تازه آشنا . ازمن مپرس چرا که چرا ؟ هان ، بگو چرا ؟ تمام
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/12
321

ساعت را می سازیم. به دستان خویش و به شماره می نشنیم تیک تاک هایش را. بر جانمان فرو میریزند هراس عبور لحظه ها را وکوکشان می کنیم باز هر دم. برای شکنجه ی دوباره. چرا ؟ در چشمان هیچ حیوانی ترس از عبور زمان نیست. چرا اسب نجیب است. روباه مکار. بز دانا. چرا از دیو می ترسیم در سایه های شب. چرا انگشت به چشم می کنیم و می گوییم …… آخ………….. آخ ساعت را بشکن هراست خواهد ریخت.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/12
230

در فضای گرفته و محزون خواب دیدم که مانده ام بیدار آسمان پر ستاره اما باز دور تا دور من همه دیوار غصه ها ، ... رنج ها،... پریشانی..... کرده این روح خسته ام ، بیمار روز و شب سهم من غم و اندوه شب به صبح ، چشم بسته ام بیدار سایه های شکسته افتاده. بر کف سنگفرش بینایی قامت مرد ، خسته بندی گشته خم از فشار رسوایی. می زند زخمه بر تن دیوار بی محابا به رسم شیدایی می سپارد ، فسرده و خاموش جان و تن را بدست تنهایی.  
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/12
223

چرا احساس می کنم ، دیگه منو ، دوست نداری چرا هر روز یه جوری ، پا روی ، قلبم می زاری چرا چشمات دیگه ، اون برق قدیمو نداره واسه چی ، چشمای من ، ابری شده، هی می باره یادم یه روزمی گفتی ، تا همیشه ، با منی تا خدا خداس ، با قلبت ، منو فریاد می زنی میتونی بهم بگی ، خدا ، خدایی می کنه؟ یا اونم مثله شما ، میل جدایی می کنه؟ تو شما ، منم که من ، این دیگه ، باورم شده عشق ما مرده و غم ، مونس و یاورم شده حالا دائم می پیچه ، غصه وغم توی صِدام می شینه نم نم بارون ، توی ایوون نگام حالا تنهایی مطلق ، دیگه مونس منه یه گوشه ، یه عنکبوت ، دور دلم تار می تنه می زنه زخمه به تارم ، به سرانگشت جفا خداجون رفته چرا؟ ، از دلامون مهرو وفا
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/12
203

چون بدانی اصل و مغز این سخن آگهی یابی ، ز اسرار کهن جامه ای زیبا ، ز معنی دوختند دُر و گوهرها درآن اندوختند سالها بردند ، بس سختی و رنج تا بنا بنهاده شد ، آن پنج گنج
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/12
212

داده ام دل را به راه پاک عشق بر دو دیده می کشم از خاک عشق عاشقی را یاد مجنون می دهم درس دلداری به گردون می دهم بیستون را بر کنم از جای خویش پس نگیرم زین طریقت پای خویش جان فدای راه جانان می کنم. آنچه باید صد هزاران می کنم. تا نگینش را دهم ، قدر و بها ناز او را می خرم تا انتها آنکه آهو چشم و رعنا قامت است مرمراو را یک جهانی حاجت است. قدر گوهر را بداند گوهری یشم را باید سرای جوهری