bg
No δigηal...!
شاعر :‌ ابوالفضل حبيبى
تاریخ انتشار :‌ 1392/07/25
تعداد نمایش :‌ 373

No δigηal...! پنجره باز شدو باد به هم خورد مرا مرگ در آنطرفِ پنجره ها مُرد مرا خواب, در عمقِ سكوتِ شبِ سردم جان داشت خون در آغوشِ تَنِ يَخزده ام جريان داشت روى يك صندلى ازخَطِ وسط, ''تا'' خوردم لخته ى خون شدم از ديدنِ خود جا خوردم ياد تو حس عجيبى به شبم مى بخشيد... توى گلبولِ سفيدم ''سرطان'' مى پَخشيد... قلبِ نفرين شده را چشم به راهت كردم در تو تكرار شدم تا كه نگاهت كردم مثلِ پروانه تو را, پيله شدن تا يك كِرم! متولد شدن از بينِ هزاران اِسپرم! انفجارى اتمى در فَوَرانى شيدا... هاله ى ابر اتُم توى افق ها پيدا... مثلِ ويران شدن از زلزله اى دَه ريشتر... آدرسِ قلبِ تو در عمقِ وجودم , فيلتر... مى تپيدم به جُنون در ضَرَبانى بى نبض رنگِ پاييز شدم , پشتِ بهارى سرسبز قدرتِ وَحشىِ تَخريبِ نگاهى هرزه... مُتلاشى شدن از وحشتِ هر پس لرزه... شيشه ى عشقِ كسى پشتِ دلِ سنگت بود سوزى از غربت و اندوه در آهنگت بود دفن كردم جسدِ عشقِ تو را در يك غار! بخشى از صحنه ى يك قتل شدم در اخبار... گم شدم درعَطَشِ عمقِ نگاهِ يك زن... دوختم چشمِ خودم را به زمين با سوزن... زندگى دود شد و باز خطر كرد مرا... تا مَدارِ پُلوتون , دود سفر كرد مرا... رفتم از دود شدن ابر بكارم در خود ابرى از درد شدم تا كه ببارم برخود در مدارِ پُلوتون مرگِ خودم را ديدم كهكشانى شدم , از دور فرو پاشيدم عشقِ تو درسِ قُمارى ابدى يادم داد... تاس ِ بد شانس , فرود آمد و بر بادم داد... كم كم اين فاصله ها در دلِ من عادت شد هارد ديسكِ سَرَم از خاطره ها فُرمَت شد عشق... در حافظه ى عاشقِ دلتنگت مرد اسمِ من روى دلِ سخت تر از سنگت مرد موج ويروس و Error بازىِ آنها در من... پلِ مسدودِ عبور از تِروجان ها در من... تَبِ ويروسىِ تو شَهدِ وجودم را خورد استخوان هاى مرا تا مُتلاشيدن برد طى شدم سخت , از اين لحظه ى بدتر تا بد... هَسته ى فوولــكِش ِ هَنگ تر از صد در صد! سوژه ى شعرِ تَرى توى سرم فِر مى خورد... ساختارِ غزلى روى ورق , جِر مى خورد در رديفِ غزلم نامِ خودت را ديدم روى هر قافيه از شعر شدن باريدم غزل خسته تنم را به لبِ دريا برد روحِ خاكسترى ام را به فرا رويا برد مى جويدم سبدِ ميوه ى عشقت را كال ! پرت شد آنتِنَم از حافظه اى !... No Signal قايقِ كُهنه و پوسيدگى محسوست... حسِ پرتاب شدن , در كفِ اقيانوست... غِيرَتت رفت به راهِ سفرى بى برگشت! روى خطِ اُتوبوسيدَنَت از تهران -رشت ! پرت شد عشقِ تو با سردىِ آهى دلتنگ... درسقوطى به تهِ عمقِ هزاران فرسنگ... يك نفر تا وسطِ بغض تو را با خود برد يك نفر از غمِ اين خاطره ها تا خود مرد روى هر تاجِ گُل از بغض فرو پاشيدى روى تابوتِ من از اشك مرا باريدى رفتم و دَفن شدم در دلِ قَبرى خاموش... گُم شدم در وسطِ جمعيتى مشكى پوش... بادِ پاييز...و غروب و... دلِ بارانىِ تو... رفتم از پيشِ تو با وسعتِ ويرانىِ تو... در دلت سوختى از خاطره هاى پاكم... كه من آن غُربتِ مدفون شده در اين خاكم... ابوالفضل حبيبى

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user

آقای حبیبی عزیز... یک کار کاملا استثنایی و پست مدرن از شما خواندم . یک نمونه کامل. زنده باشید.

پاسخ
0
user
در پاسخ به عباس حاکی
سلام استاد حاكى عزيز نام خانوادگى بنده حبيبى است قربان از ابراز لطف و محبتتان بى نهايت سپاسگزارم برقرار باشيد
پاسخ
0
user
سلام آقای حبیبی عزیز.. خیلی زیبا بود مانند همیشه نه... زیباتر از همیشه هزار آفرین بر شما...
پاسخ
0
user
در پاسخ به رعنا امیریان
درود بر شما سركار خانم اميريان عزيز اول از اينكه هنوز فرصت نشده كه در شعر آس پيك پاسخ شما و چند عزيز ديگرى كه رد مهرتان را برايم به جا گذاشته بوديد را بدهم عميقا پوزش مى خواهم بعد اينكه هميشه به خاطر دريافت كامنت هاى شما و دوستان خوب بسيار كمى كه در اين انجمن برايم كامنت مى گذارند خط خطى هايم را لايق انتشار در اين سايت مى دانم چون با حضور شما معتبر مى شوند به خاطر همه ى بزرگواريتان سپاس شاد باشيد
پاسخ
0
user
در پاسخ به ابوالفضل حبيبى
ابوالفضل ارزشمند.. سلام مجدد.. شما هم بسیار توانمند و هم فوق العاده فروتن هستید من سوای اشعار گرانسنگ شما اخلاق نمونه شما را می ستایم
پاسخ
0
user
درودبرشماجناب حسینی عزیز
پاسخ
0
user
در پاسخ به میثم دانایی
درود بر شما جناب دانايى نام خانوادگى بنده حبيبى است زنده باشيد
پاسخ
0
user
سلام جناب حبیبی گرامی همیشه از پای شعرهای شما سیرنشده کنار می روم وهمیشه عطش دوباره خوندن دارم انزال ِانجیلِ شعرهایتان را برچاک سینه ی احساسم، سپاس.
پاسخ
0
user
در پاسخ به آرزو حاجی خانی
درود بر شما آرزوى مهربان از اين همه لطفى كه به من داريد واقعأ ممنونم نمى دانم براى سپاس چه واژه ى مناسبى را به كار بگيرم از اينكه در كنارم حضور داريد و با اين حرف هاى زيبا به من جهت ادامه دادن دلگرمى مى دهيد ممنونم از اينكه هميشه باعث مى شويد با نگاهى تازه به دنياى شعر و ادبيات نگاه كنم و با لذتى مضاعف خواندن شعر سپيد را دنبال كنم واقعا سپاسگزارم. هميشه از كامنت هاى شما لذت مى برم. چون در بيشتر آنها شاعرانگى پيوسته جريان دارد و خواندن اين سبك كامنت ها حس زيبايى را در اين شاعر تمام شده متولد مى كند كه براى ادامه دادن گام هايش را محكم تر و قدرتمند تر بردارد. هميشه با خواندن اشعار شما آرام مى شوم سپاس كه هستيد به خاطر تمام مهرتان به من و دلنوشته هايم سپاس نگاه مهربانتان را سپاس دوست شاعرم روزهايتان آرام
پاسخ
0
user
درود بر جناب حبیبی از کار متفاوتتان محظوظ گشتم موفق و پایدار باشید عالیست و لذتبخش و تآثیر بر انگیز  آفرین بر قدرت قلمتان  
پاسخ
0
user
در پاسخ به دادا
درود بر شما دوست عزيزم بزرگوارى و مهرتان را مى ستايم اميدوارم شاد و سربلند باشيد
پاسخ
0
user
سلام ابوالفضل عزیز بازهم نمونه بی نظیری ارائه نموده اید زنده باشید
پاسخ
0
user
در پاسخ به محمد محسن خادم پور
درود استاد خادم پور عزيزم از اينكه با اغراق از دلنوشته هايم تعريف مى فرماييد واقعا سپاسگزارم برايتان آرزوى روزهايى خوب دارم در پناه مهر
پاسخ
0
user
سلام و هزاران درود واقعا زيبا بود وقتي استادان فن و سخن مهر تاييد و زيبايي بر شعر شما زدند، بنده حقير چه مي توانم بگويم واژه كم مياورم زنده باشي ياعلي
پاسخ
0
user
بسیار عالی .
پاسخ
0
user
شعر شما نو آوری بسیاری داشت  جالب بود
پاسخ
0