bg
دزدی مترسک ها
شاعر :‌ حمیدرضا نادری
تاریخ انتشار :‌ 1395/03/06
تعداد نمایش :‌ 433

کوهی که مشتاقی به پنهان بودن خود

می ترسی از توفان به لرزان بودن خود

 

من نیز می ترسم که پاهایم بلغزد

بی اعتمادم چون به انسان بودن خود

 

چون شهر دوری در کنار مرز وحشت

می ترسم از تصمیم استان بودن خود

 

با این جنایت ها کنار کعبه ی دوست

ناراضیم از این مسلمان بودن خود

 

یک روز خوش در نفس آزادی من نیست

خوشحالم از تقدیر زندان بودن خود

 

صندوق زر خالی است ای سرباز عاقل

بردار دست از این نگهبان بودن خود

 

یک عمر بیگاری برای عشق بس نیست؟

خر می خورد شلاق ارزان بودن خود

 

روزی که شد قانون جنگل با مسلسل

برگشته شیر نر ز سلطان بودن خود

 

دست مترسک ها به دزدی کرده عادت

دیگر پشیمانم ز دهقان بودن خود

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
دست مترسک ها به دزدی کرده عادت دیگر پشیمانم ز دهقان بودن خود آفرین جناب نادری عزیز سروده جالبی است مرحبا
پاسخ
0
user
سلام و درود. بسیار زیبا
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب نادری عزیز، سروده بسیار زیبا و جالبی است. احسنت. در پناه خداوند متعال باشید.
پاسخ
0