فکر کردم خانه دارم پس نگو بی خانه ام
فکر کردم عاقلم اما نگو دیوانه ام
فکر می کردم سری دارم در این محنت سرا
پس نگو در آشنایان من یکی بیگانه ام
فکر می کردم که پایان یافت غم های دلم
من ندانستم که رنجوری در این ویرانه ام
فکر می کردم که دل را بر دل دریا زدم
من ندانستم که دریا می برد کاشانه ام
فکر کردم می روم تا حجله ی زیبای بخت
من ندانستم که مرغی بی پر و بی لانه ام
فکر کردم فکر کردم فکرها اما چه سود
عاقبت دریافتم هم قصه و افسانه ام
"زهرا روحی فر "