تو باشی در خیالم من نمی خواهم جهانی را
نمی خواهم ازین دنیانی فانی لقمه نانی را
بمیرم گوشه ی میخانه ها لبریز از عشقم
نمی خواهم ببینم گریه شیرین زبانی را
به درویشی قناعت می کنم در کنج ویرانه
که امحا کرده باشم در جهان خشم نهانی را
تمام عمرمن شد صرف دل بستن به چشمانت
از آن روزی که دیدم در تو من نام و نشانی را
به چشم من نیامد خواب راحت نازنین من
از آن وقتی که دیدم در نگاهت آسمانی را