bg
سیر و سرکه
شاعر :‌ اکبر بهرامی
تاریخ انتشار :‌ 1396/05/17
تعداد نمایش :‌ 151

دلم چون سیر و سرکه در سر بازار می جوشد نمی دانم چرا دل پیش روی یار می جوشد بدل گفتم مکن زاری ایا ای نازنین من که این دنیای وانفسا چو آتشبار می جوشد گهی خوب و گهی بد می کند با دیدگان من گهی با می گهی در آتش آزار می جوشد نمی دانم چرا این دل ندارد طاقت ماندن چنان سوز و گداز زخمه ی گیتار می جوشد برای این دل دیوانه و مجنون و نا آرام صدای دلخراش در لابلای غار می جوشد ازین پس زندگانی را به این معنا نمی خواهم چرا در دیدگانم گریه با تکرار می جوشد الیلم کنج این ویرانه افتادم عزیز دل عزیزان خون خلقی پای این دلدار می جوشد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
 
ایمیل شما
 
user image
نظر شما
 


نظرات کاربران
user image
رضا کریمی
0
0

سلام و درود بر شما؛ جناب بهرامی عزیز، سروده زیبا و پراحساسی است. احسنت. در پناه حق باشید. --------------------------- پیشنهاد: صدای دلخراشم لابلای غار می جوشد یا صدای ناله ام در پیچ و تاب غار می جوشد (در دلخراش (ش) مازاد بر وزن است)

user image
ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)
0
0

جناب آقای بهرامی عزیز، سلام علیکم. ........................................................ بسیار زیباست بزرگوار....وبا پیشنهاد جناب استادکریمی هم ...موافقم.......موفق باشید انشاءا.........

user image
احمدرضاخانمحمدی(الف.راهی)
0
0

سلام بر جناب بهرامی عزیز خوشحالم از زیارتتان و خواندن سروده زیبایتان فکر می کنم در میان سازها(گیتار) به زخمه زدن و سوز و گداز داشتن معروف نباشدو شاید بستگی دارد که با آن چه بنوازید و البته در حضور بزرگان( چون استاد بزرگ نیا) شاید جسارت باشد ... برایتان آرزوی سلامتی دارم

user image
اردشیر بزرگ نیا
0
0

درود بر جناب بهرامی عزیز شعر زیبایی سرودید و از خوندنش لذت بردم من هم با پیشنهاد استاد کریمی برای رفع "شین" اضافه بر وزن موافقم و اگر هم به جای "در" «از» استفاده بشه باز هم مشکل رفع میشه «صدای دلخراش از لابلای غار میجوشد» دوست بزرگوارمون جناب خانمحمدی عزیز بنده رو شرمنده کردند. وظیفه خودم میدونم بابت عنایت ویژه ای که نسبت به بنده داشتند و دارند ویژه از ایشان سپاااااااااااسگزاری کنم. پیشنهادشون هم به نظر بنده بجاست چون برای ما ایرانی ها ساز گیتار تداعی گرسبک های پاپ، راک ، جز و... موسیقی است که حداقل در فرهنگ ما بیشتر بخش پرشور و هیجان آن مطرح بوده و زیاد یادآور سوز و گداز نیست هرچند این ساز هم در بسیاری از لحن های فولک اقوام اروپایی و حتی موسیقی کلاسیک و باز حتی لحن های خاصی از سبک های مدرن پاپ و جز و راک و فلامنکو و بلوز و...سوز و گداز خاص خود را دارد ولی در فرهنگ ما ایرانی ها این سوز و گداز خیلی تعریف شده نیست. در عوض ساز تار سایر سازهای ایرانی و حتی برخی از سازهای غربی همچون ویولن و پیانو و برخی از سازهای بادی(که در موسیقی ایرانی وارد شده و بومی سازی شده اند)و نواهای دستگاه های موسیقی ایرانی علی الخصوص دستگاه هایی همچون نوا و یا شور و متعلقات آوازی اش همیشه سوز و گداز رو در کنار آواهای طرب انگیز و شاد برای ما ایرانی ها داشته است و فرهنگ ما با این سوز و گدازها عجین شده لذا میشود گفت «چنان سوز و گداز زخمه های تار می جوشد» البته اگر این جوشیدن از نظر ادبی ایراد فنی نباشد بابت اطاله کلام عذرخواهی میکنم از خوندن سروده زیباتون لذت بردم سپاااااااااااااااااس پایدار و سرافراز باشید