bg
آتش پاره.
شاعر :‌
تاریخ انتشار :‌ 1396/07/23
تعداد نمایش :‌ 444

بر رگ نازک تو زخم افتاد پیکرت در میان خون گم بود

دل بابا شکست یک شب از حرف هایی که مال مردم بود

در میان محله های سیاه خودکشی واژه ی جدیدی نیست

سرنوشت زنی سبک سر بود که به دنبال خاله خانم بود

بچه بودم که خوب فهمیدم درد بی مادری کمی سخت است

سخت تر از یتیم بودن هم حرف های رکیک مردم بود

حرف هایی که از تو می گفتند    ... و بی حیا و ...

زخم می زد مدام بر قلبم نیش حرفی که مثل کژدم بود

چند وقتی گذشت و بابا مرد کودکی ماند و ارث نافرجام  

خاطرات سیاه سهمی از مادری بد به نام گندم بود

ثبت نظر

نام شما
 
ایمیل شما
 
user image
نظر شما
 


نظرات کاربران
user image
اکبربهرامی
0
0

دمتان گرم بسیار زیبا بود دلچسب و روح نواز حیف که معضلات اجتمایی ذهن شاعر خوش قریحه را می آزاد واقعا دست مریزاد

user image
اکبربهرامی
0
0

ببخشید فونت نوشتاری ریز بوده و گاهی اغلاط از چشم بدور می مانند( کلمه اجتماعی )