bg
فراموشم کرد
شاعر :‌ سجاد صادقي ابوزيدآبادي
تاریخ انتشار :‌ 1396/05/01
تعداد نمایش :‌ 638

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید درد هایی به من افزود فراموشم کرد شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم ته این معامله بی سود فراموشم کرد رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد در دلم بود امیدی که مرا می بیند وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد #سجاد_صادقی

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
درود بر جناب صادقی عزیز
پاسخ
0
user
جناب صادقی عزیز سلام و علیکم استعاره ها ی زیبایی بکار بردید احسنت .
پاسخ
0
user
جناب آقای صادقی عزیز، سلام علیکم. ......................................................... دستمریزاد بزرگوار....زیباست وخسته نباشید......ولی ببخشید به یک باره صحبت از(مهلکه و...دود.......) شاید برای شنونده این سؤال راپیش بیاورد....که،چه مهلکه ای؟....وچه دودی؟ وازکجا؟......ودرضمن... تَهِ این (معامله)....کمی ازوزن خارجَ ست.....وببخشیداگر عرض کنم که دوستانی که شعرتان رامی خوانند ونظرمی نویسند...حتماً منتظرِ جوابند......موفق باشید.
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب صادقی عزیز، سروده زیبا و پراحساسی است. احسنت. اگر از کلمات محاوره ای و عامیانه استفاده می کنید، بهتر است به همان صورت که آن ها را تلفظ می کنید، آن ها را بنویسید. در پناه حق باشید.
پاسخ
0