bg
دانشجو
شاعر :‌ سجاد صادقي ابوزيدآبادي
تاریخ انتشار :‌ 1394/09/16
تعداد نمایش :‌ 625

خار بودم خواستم تا گل کنم خوشبو شوم درس خواندم تا که شاید با کسان همسو شوم جوجه اردک بودم و زشت شبیه قصه ها آرزو میداشتم تا لحظه ای یک قو شوم دختر همسایه مان کارش درست و بیست بود غبطه میخوردم به حالش خواستم چون او شوم من دلم میخواست پیش این و آن پیچیده و ... مثل یک مجهول در مجهول ، تو در تو شوم من شب و روزم همه صرف کتاب و درس شد این دلیلی شد که من دور از همه کم رو شوم پیش چشم این و آن من بارها جای کباب !! رد شدم از امتحان تا کتلت و کوکو شوم چشم هایم را دو دستی دادم و اما سرم فسفرش را سوخت تا من عالمی بی مو شوم این غزل حرفش همین است که در عمر گران من چقدر زجر کشیدم تا که دانشجو شوم پ ن : روز دانشجو مبارک

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
شعر زیبایی بود جناب ... داستان غم انگیزش اینکه تو ایران واسه دانشجوشدن باید بی مو و بی چشم و بی فسفر شد ... اگرم دوام اوردی از کشور میری و میشی فرارمغزها ... افسووووس :(
پاسخ
0
user
درود بر شما... زیبا بود
پاسخ
0