bg
دانشجو
شاعر :‌ سجاد صادقي ابوزيدآبادي
تاریخ انتشار :‌ 1394/09/16
تعداد نمایش :‌ 108

خار بودم خواستم تا گل کنم خوشبو شوم درس خواندم تا که شاید با کسان همسو شوم جوجه اردک بودم و زشت شبیه قصه ها آرزو میداشتم تا لحظه ای یک قو شوم دختر همسایه مان کارش درست و بیست بود غبطه میخوردم به حالش خواستم چون او شوم من دلم میخواست پیش این و آن پیچیده و ... مثل یک مجهول در مجهول ، تو در تو شوم من شب و روزم همه صرف کتاب و درس شد این دلیلی شد که من دور از همه کم رو شوم پیش چشم این و آن من بارها جای کباب !! رد شدم از امتحان تا کتلت و کوکو شوم چشم هایم را دو دستی دادم و اما سرم فسفرش را سوخت تا من عالمی بی مو شوم این غزل حرفش همین است که در عمر گران من چقدر زجر کشیدم تا که دانشجو شوم پ ن : روز دانشجو مبارک

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
 
ایمیل شما
 
user image
نظر شما
 


نظرات کاربران
user image
هانیه
0
0

شعر زیبایی بود جناب ... داستان غم انگیزش اینکه تو ایران واسه دانشجوشدن باید بی مو و بی چشم و بی فسفر شد ... اگرم دوام اوردی از کشور میری و میشی فرارمغزها ... افسووووس :(

user image
احمدرضاخانمحمدی(الف-راهی)
0
0

درود بر شما... زیبا بود