bg
افکار غمگین
شاعر :‌ اکبر بهرامی
تاریخ انتشار :‌ 1396/04/12
تعداد نمایش :‌ 698

قدم از حال و روز این دل زارم خبر داری تو از احوال زار قلب بیمارم خبر داری تو می دانی که من بی تو غریبم کنج میخانه تو از افکار غمگین گرفتارم خبر داری دلم آتش گرفته با صدای ناله ات جانا بگو از سینه ی سوزان غمبارم خبر داری درون سینه ام دنیایی ازاسرار خوابیده بگو از دیده ی خونبار بیدارم خبر داری سر و جانم فدایت من بدون تو نمی مانم بگو ای نازنین از کوچه بازارم خبر داری دلم را با دلت پیوند دادی سالهای سال ولی اینک ازین اندوه بسیارم خبر داری همیشه هر کجایی همسفر بودی برای من ولی حالا ز رنگ و بوی رخسارم خبر داری امید من بیا یک بار دیگر خنده کن بر من تو از تنها نشستن در شب تارم خبر داری تقدیم به پدر گرانقدرم آقای قدمعلی بهرامی شاعر پیشکسوت قزوین که در بستر بیماریست

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
درود بر جناب بهرامی عزیز انشاالله خداوند متعال به پدر بزرگوارتان شفای عاجل عنایت فرماید برای شما و قدمعلی بزرگوار آرزوی سلامتی و شادکامی دارم پاینده باشید
پاسخ
0
user
سرورگرامیم جناب استاد بزرگ نیا ی عزیز . انشاالله خداوند متعال به همه ی بیماران شفای عاجل عنایت فرماید حضور ارزشمندجنابعالی موجب مباهات است واز همدلی و همنواییتان ممنونم برقرار باشید.
پاسخ
0
user
جناب آقای بهرامی عزیز، سلام علیکم. ...................................................... (دورازجانِ پدرِ گرامیتان)......می گویند:...شخصِ درحالتِ احتضاری....روبه مادرش کردو..ازاوپرسیدکه بعدازمن چه خواهی کرد......مادر، بسیارنالیدوگفت سخت است برای مادر....ازدست دادن فرزند.... ازهمسرش همین سؤال راکرد...جواب شنید که:....بعدازتو...زندگی برایم خیلی مشکل خواهدشد....چه باید بکنم بعدازتوباتنهایی و....فرزندانت.؟....وگریه هاکرد.. ازفرزندان پرسید....هرکدام به شکلی ازغمِ یتیمی نالیدندو....برسرزده وگریه هاکردند... محتضر....به یک باره....فریادزد ونالید و....شکوه ها می کرد که:خدایا...مادرم...زنم ...وفرزندانم......هریک فقط به فکرِ خودشان هستند...که چه میشودو...چه خواهند کرد...کسی به فکرِ من نیست...که به کجامیروم؟....چه برسرم خواهد امد؟.....وووووووو(البته جایی هم دیدم که این مسئله را، مربوط به حضرتِ موسی میدانند پیش ازمرگ)...... جناب بهرامی عزیز.....ابتداعرض کردم که(دورازجان پدرگرامیتان)....ولی مشیّتِ الهی براینَ ست که هرکسی ...زاده شود...مدتّی زندگی کند....وبعد........تعارف بردارهم نیست.(که اگر بخواهیم دراصلِ فلسفه ی مرگ وزندگی صحبت بکنیم....مثنوی خواهدشد.......)......مرگِِ عزیزان هم برای بازماندگان...مشکلَ ست......ولی، خداکند تادرکنارشان هستیم ...به شکلی رفتارکنیم که بعدازهجرتشان....حسرت نخوریم که اگر........ که دراین صورت...این(حسرت)ها و(اگر)ها...دیگر فایده ای نخواهدداشت...خداوند به هرشکلی که صلاح می داند...به همه ی بیماران و...پدرِ بزرگوارِ شما....شفای عاجل عنایت بفرماید.....
پاسخ
0
user
سرور گرامیم جناب شیخی عزیز سلام و علیکم . فرمایشات تان حق است و به آب طلا باید نگاشت آنقدر انسانهای بزرگ و موثر در این کیتی زندگی کردند و در نهایت دعوت حق را لبیک کفتند که امثال حقیر و پدر در مقابل شانزره هم نیستیم ناسپاسی و شکوه و گلایه به درگاه حضرت حق پسندیده نیست ما نیز سر تسلیم در مقابل خدای عز و وجل فرود آورده و بر مقدرات شان شاکر هستیم ولی از طرف دیکر ممنونم که ضمن دلداری تذکرات حکیمانه شما مانع از آن خواهد شد که در اثر احساس و عاطفه از مسیر درست خارج و خدای نخواسته این عشق موجب خسران شود دستتان را به نشانه ادب می بوسم و بیانات ارزشمندتان را آویزه ی گوشم می نمایم برقرار باشید .
پاسخ
0
user
سلام بر جناب بهرامی عزیز برای شما و پدر گرامی آرزوی سلامتی دارم . خداوند به ایشان شفای عاجل عطا فرماید .
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب بهرامی عزیز، انشاء الله خداوند متعال با اعطای صحت و سلامتی کامل به پدر بزرگوار شما، دل و افکار شما و خانواده محترم را شاد نماید. در پناه حق باشید.
پاسخ
0