bg
گفتن یا نگفتن؟مسئله این است!
شاعر :‌ آرمینا فضل اللهی
تاریخ انتشار :‌ 1395/07/02
تعداد نمایش :‌ 431

دگر خسته ام شعر گفتن هم ز یادم رفت ولی تنها همین گفتن؟ این همه گفتن چه سودی داشت؟ اگر دردی از این دنیا نکاهیدم... اگر چون بقیه من هم در آخر چون از این دنیا برفتم از دل و یاد رفیقان پاک گشتم مشکل از گفتن نبود پس از که بود؟... از نفس های دم آخر که این تقدیر به دست همه افتاده کنج انزوا می زد از همین روزمرگی ها ز اجبار گذر کردن از این جاده اشتباه ما نگفتن بود... سکوت کردن... سکوت ما برای جان به در بردن از این گرداب،کافی بود؟ گاه فریاد کشیدن لازم است... تا دیگران بیدار شوند دست و پامان،بسته شاید فکرها،خسته آنچه باید باز گردد محبس اندیشه ی نورسته!

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام بر شما خانم آرمینا . زیبا بود . خوش باشید و خوش بسرایید
پاسخ
0
user
در پاسخ به احمدرضاخانمحمدی(الف.راهی)
سپاس جناب خانمحمدی.موفق باشید.
پاسخ
0
user
درود بر شما کار زیبایی است خانم آرمینا پاینده باشید
پاسخ
0
user
در پاسخ به عنایت اله کرمی
باتشکر از استاد گرامی.پیروز باشید
پاسخ
0
user
درود بر دختر شعر زیبا سروده ای مهربان.
پاسخ
0
user
در پاسخ به هاشمی
ممنون که شعرم را خواندید استاد عزیز.
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ بانوی گرامی، سروده زیبا و جالبی است. احسنت. ----------------------- گاه فریاد کشیدن لازم است… تا دیگران بیدار شوند ----------------------- در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا کریمی
موفق باشید جناب کریمی و سپاس گزارم.
پاسخ
0