bg
غزل سرکش
شاعر :‌ علی آهنی
تاریخ انتشار :‌ 1395/06/06
تعداد نمایش :‌ 616

قلم به دست می‌شوم، غزل فرار می‌کند واژه به واژه رخ نهان پشت غبار می‌کند قلم به صفحه رانده‌ام، سپاه واژه از پی‌اش به بند وزن و قافیه مرا مهار می‌کند کمان شعر چون کشم، لرزه به دستم افکند به حیرت و گمان و شک مرا دچار می‌کند فصل بهار چون که دل، هوای شعر تر کند همچو خزان، شعر مرا زرد و نزار می‌کند نسیم مهر چون وزد، شعر خزان هوس کنم شعر شکوفه سر دهد، میل بهار می‌کند چو از نگار دم زنم، چهره به من دژم کند گمانم این ستیزه‌جو حسد به یار می‌کند نخواهمش بخواندم، بخوانمش ابا کند هزار و یک فسونگری بر این مدار می‌کند دور جهان بجویمش، روی ز من نهان کند شهر به شهر و کو به کو ترک دیار می‌کند نفس‌زنان دوان‌دوان کشد مرا به هر طرف برای چند مصرعی، ببین چه کار می‌کند

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
برادر خوبم جناب آهنی سلام و علیکم. شعری خواندم با مضونی زیبا احسنت برقرار باشید.
پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر بهرامی
بسیار سپاسگزارم جناب بهرامی بزرگوار. شاد و پیروز باشید!
پاسخ
0
user
چو با دلیر آهنی چنین کند نگار شعر به من که هستم از حلب ببین چکار می کند. دروووود بر شما با این شعر زیبایتان.
پاسخ
0
user
در پاسخ به هاشمی
سپاس فراوان جناب هاشمی بزرگوار.
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب آهنی عزیز، سروده بسیار زیبا و جالبی است. احسنت. در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا کریمی
بسیار سپاسگزارم استاد کریمی عزیز. سربلند و پیروز باشید!
پاسخ
0
user
جناب آهنی عزیز، سلام علیکم. ................................................. سروده ی زیبایی ست ، خسته نباشید بزرگوار.....
پاسخ
0
user
در پاسخ به ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)
سلام علیکم جناب شیخی بزرگوار (بنا بر فرمایشاتن از به‌کارگیر «استاد» پرهیز می‌کنم). از ابراز لطف دلگرم‌کننده شما بسیار سپاسگزارم.
پاسخ
0