bg
مهمان
شاعر :‌ سجاد صادقي ابوزيدآبادي
تاریخ انتشار :‌ 1395/04/11
تعداد نمایش :‌ 464

من عشق را در سینه پنهان کرده بودم یعنی هوای بند و زندان کرده بودم در عصر ماشینی و آدم های کوکی با تو هوای شهر کاشان کرده بودم می آمدم از روستا سمت جهانت کل مسیرم را گلستان کرده بودم چون ابرهای بی قرار فصل نوروز قصد نوازش های باران کرده بودم روز و شبم را وقف دیدار جمالت اردیبهشتم را که آبان کرده بودم هی فال قهوه می گرفتم تا بیایی وقتی که پشتم را به قرآن کرده بودم استغفرالله حکم خالق بودی و من خود را شبیه بت پرستان کرده بودم ای کاش جای این تلاش بی سرانجام یک شب تو را در خانه مهمان کرده بودم بر سفره ی افطار با تو می نشستم شکر خدا و لعن شیطان کرده بودم

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
جناب آقای سجادی عزیز، سلام علیکم. ......................................................... اسْتَغْفِرواْاللَّهْ،حُکمِ خالق بودی ومن خودرا، شبیه بُت پرستان کرده بودم ...................................................... طاعاتِ شما موردِ قبولِ حضرتِ حق انشاءا.......زیباست ودلنشین.......خسته نباشید .
پاسخ
0
user
چون ابرهای بی قرار فصل نوروز قصد نوازش های باران کرده بودم جناب آقای صادقی عزیز بسیار زیبا سروده ای آفرررررین بر شما.
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ جناب صادقی عزیز، سروده بسیار زیبا و جالبی است. احسنت. طاعات و عبادات شما مقبول درگاه احدیت، التماس دعا
پاسخ
0