bg
زمانه
شاعر :‌ حمیدرضا نادری
تاریخ انتشار :‌ 1394/11/11
تعداد نمایش :‌ 356

دوران پادشاهی جسمم تمام شد ساقی ! مریز باده که پر گریه جام شد از لشکرغرور ، نه ، یک تن نمانده است آن بارگاه آینه بی بار عام شد بانو ! میا به خلوت بی اعتبار من حتی نگاه عشق به چشمم حرام شد اسبی نمانده است بتازم به نیستی فریاد از این زمانه ! که شاهی غلام شد دنیا مرا کشیده به بند خیال خود آری پلنگ سرکش این بیشه رام شد دروازه ها گسسته ، ستون ها شکسته اند گویی درون سینه ی من انهدام شد باران گرفته است مرا از گذشته ها در کار زندگی همه اش انتقام شد لشکرکشی نموده به من روزگار من روزی که من جدا شدم از دل قیام شد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام و درود بر شما؛ جناب نادری عزیز، سروده زیبا و پر احساسی است. احسنت. در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
درود بر جناب نادری ...بسیار زیبا
پاسخ
0
user
جناب نادری عزیز سلام و علیکم . زیباست برقرار باشید
پاسخ
0
user
خیلی زیبا و محکم سروده اید موفق باشید و پایدار
پاسخ
0