bg
راهی دگر نیست!
شاعر :‌ ایمان خضرائی
تاریخ انتشار :‌ 1393/10/03
تعداد نمایش :‌ 406

نه ! دیگر شاعری هم کارگر نیست! مخاطب دیگر احساس بشر نیست تو گفتی بگذرم خود می رود غم غمی دارم که در فکر گذر نیست خیابان تا خیابان پر زن و مرد ولی هم راز ِ محرم یک نفر نیست! تمام دردها درمان پذیرند تمام دردها .. این بی پدر نیست! شنیدم سد ذوالقرنین را آه نماید ذوب .. حالا یک اثر نیست خودم را می کشم با بغض آخر خودم را می کشم ..! راهی دگر نیست ..

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سرکارخانم خضرایی،سلام علیکم. بسیار زیبا سروده اید دَردِ امروزه را،ولی هیچ کدام به این خاطر خودمان رانکُشته ایم....می سوزیم ومی سازیم.....خسته نباشید .
پاسخ
0
user
در پاسخ به ولی ا..شیخی مهرآبادی (دیوانه)
سلام و درود بر شما جناب مهرآبادی ممنونم.. خودم رو نمیکشم .. با بغض خودم رو خفه می کنم .. راه دیگه ای جز این مگه هست؟!
پاسخ
0
user
سلام بهره بردم از سروده دلنشینتان احسنت یا علی
پاسخ
0
user
سلام ایمان عزیز زیبا بود استفاده بردم
پاسخ
0
user
سلام و درود بر شما؛ بانوی گرامی، سروده بسیار زیبایی است. احسنت. در پناه حق باشید.
پاسخ
0
user
سلام و علیکم شاعره گرامی شعر زیبایی خواندم پاینده باشید
پاسخ
0
user
درود بر جناب خضرایی زیباست. آفرین
پاسخ
0
user
سلام و درود خانم رزمی .. ممنونم ..
پاسخ
0
user
سلام و درود بر همه ی بزرگواران .. ممنونم از نظر لطفتون .. پذیرای نقد هم هستم و البته در انتظارش!
پاسخ
0