آینه
پیری شکسته قامت و رخسار پر زچین دیدار کرد با وجِناتش در آینه. آشفت از نشانه پیری و خشمگین کوبید مشت با همه نیرو بر آینه. درهم شکست آینه ، بر خون نشست مشت خُسران رسد ز خشم و جهالت هرآینه. بر او گذشت باخردی هوشیار و گفت؛ بر این خراب رخ نکند باور آینه. زیباست یا که زشت نگیرد تفاوتی پوشانی ار به پوده ی خاکستر آینه. نا پختگان خورند ز تصویر خود فریب از آن که هست بر همه اِغواگر آینه. باور مکن به دیده ی ظاهر از او نشان هر چند راست هست به هر منظر آینه. بسیار چهره شد ز بلایا کریه و زشت آن سوی چهره نیست برابر در آینه.
سلام و درود بر شما استاد گرامی؛
میلاد امام رضا صلوات الله علیه مبارک باد.
استاد عزیز، سروده ی بسیار زیبا و پرباری است. مرحبا.
ما اخیرا فقط به آینه نشکن نگاه می کنیم!
در پناه خداوند متعال باشید.
سلام بر استاد حاکی عزیز
به قول آقای شیخی اینجا عرصه ما نیست چرا که عقاب پر بریزد
آقا ما در چهره ی دوست نگاه می کنیم بجای آینه
که نتوانیم بزنیم بشکنیمش !!!
حقیقت زیبایی را به تصویر کشیدید - زنده باد
اشعار شما کلاس درس هستند
دست مریزاد
زنده باشید