bg
مسافر زخم
شاعر :‌ حمید میرمعزی
تاریخ انتشار :‌ 1393/02/11
تعداد نمایش :‌ 275

وقتی از راه رسید

نه کسی زخمی بود

ونه حتی سرباز

به تکان‌خوردن انگشت بروی تن هر ماشه رضایت می‌داد.

وقتی از راه رسید

پشه‌ها شیر شدند

و مکیدند فراوانی را

ازمیان رگ آینده ما.

وقتی از راه رسید

باغ را زلزله بُرد

آسمان درد نوشت

و رضایت‌مندی

چه تَرَک‌های بُزرگی برداشت.

وقتی از راه رسید

پیری ازگوشه انباری متروک آمد

به تناسب چسبید

چون تعادل شاید

بین ما لَق می‌زد

که پس‌از کوتاهی

همه‌جا گُنبد مسجدهامان

سخت درگیر به بیماری کمبود کبوتر بودند.

وقتی از راه رسید

دونفر می‌گفتند

که کلاغی مشکوک

به تن زرد قناری پیوست

و شبانگاه به اُمید نخوابیدن ما

ترس را چهچهه زد

مرگ را زمزمه كرد

وقتي از راه رسيد....

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام بزرگوار بسیار زیبا بود
پاسخ
0
user
در پاسخ به موسی عباسی مقدم
سپاسگزارم جناب مقدم عزيز
پاسخ
0
user

سلام و درود بر شما؛

میلاد حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه مبارک باد.

جناب میر معزی عزیز، سروده بسیار زیبایی است. احسنت.

در پناه خداوند متعال باشید.

پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا کریمی
از لطف شما بسيار ممنونم. پاينده باشيد
پاسخ
0
user
درودبرشما...
پاسخ
0
user
در پاسخ به میثم دانایی
سپاسگزارم جناب دانايي عزيز
پاسخ
0
user
عالی بود استاد میر معزی
پاسخ
0
user
در پاسخ به مریم آرمان پور
ممنونم خانم آرمانپور گرامي.
پاسخ
0
user

درود بر آقای میرمعزی

شعر زیبایی بود ولی راستش مبهم بود شاید هم من متوجه منظور نشده باشم

سربلند باشید

پاسخ
0