bg
اکبر شیرازی
1397/02/24
309

"برگرد تلگرام"
===========
رفتی و مرا نیست دگر طاقت و آرام
برگرد تلگرام
آن کیست که انداخت تو را یکدفه در دام
برگرد تلگرام
بر هرکه که شد باعث این وضع ، سه نقطه
بر هرچه که گفته
ای خاک بر آن جمجمه ی خالیِ صدام
برگرد تلگرام
شاید نگرانند که با شاه نباشیم
گمراه نباشیم
دیگر نرود پایِ به خار آمده در دام
برگرد تلگرام
یک چند شدی مونس و همدرد دل ما
از آب و گِل ما
در رنج و خوشی همنفس و همدل و همگام
برگرد تلگرام
دیگر چه بفهمیم فلان شیخ چه گفته؟
از سِرِّ نهفته ؟
یا از که بپرسیم ز آن قاری خوشنام؟
برگرد تلگرام
ارباب مشاغل شده بودی پسرِ خوب
جمعی به تو مجذوب!
با حذف تو این جمع ، عزیزم همه ناکام
برگرد تلگرام
تو منبع اخبار پر از نکته و نابی !!
ای موشک آبی
برگرد بگو بیشتر از موشک و برجام!!
برگرد تلگرام
برگرد ولی جان تمام کس و کارت
بنشین سرکارت
تضعیف نکن جانِ پاول مکتب اسلام
برگرد تلگرام
#اکبرشیرازی
@shirazy
https://t.me/shirazy

با سلام

هفته دفاع مقدس گرامي

ياد و خاطره شهداي عزيز و امام شهدا زنده باد

تقديم به دوستان و همسنگران شهيدم

تنگ ، دلم براي تو ، خاطرت از سرم به در ....... مي شود و نمي شود

جفاي تو ز خاطرم ، محبتم  رقيق تر ...............  مي شود و نمي شود

اگر که گوئي ام برو ، برو بسوي ديگري ...............  مي روم و نمي روم

اينکه بميرم از غمت ، اينکه روي مرا  ز بر .............. مي شود و نمي شود

دست فقط به خاطره ، دوباره دوران خوشي .........  مي رسد و نمي رسد

اينکه رسم به وصل تو ، فکر دگر زند به سر............  مي شود و نمي شود

غصه ي رفتن تو را ، آب خوشي ز بعد تو .............  مي خورم و نمي خورم

اينکه مرا بخواني ام ، اينکه زنی حرف دگر ...............  مي شود و نمي شود

دستِ وفا فقط به تو ، دل به جهانِ بعدِ تو ................  مي دهم و نمي دهم

تو دست گيري ام کني ، غير تو باشدم به سر ...........  مي شود و نمي شود

 مرغ دلم از اين جهان ، رنگ تو از زندگي ام ...............   مي پرد و نمي پرد

سنگر تو محافظت ؟ راه تو بي راه سپر؟ .................. مي شود و نمي شود

دست تحسر به سرم ، شانه دگر به موي خود ...............  مي زنم و نمي زنم

جان به فداي روي تو ، زندگي ام بی تو به سر ............  مي شود و نمي شود

دست خود از جهانيان دست ز دامان ولي ..................  مي کشم و نمي کشم

شاد امام امتم ، خنده به چهره فتنه گر .........................  مي شود و نمي شود

اکبر شيرازي 31شهريور1393

اکبر شیرازی
1392/08/27
98

مرا بستي به رگبار کلامت ........ سرت بادا سلامت

به بي انصافي ام کردي ملامت ....... سرت بادا سلامت

 

نظرها را به من بدبين نمودي .... عجب آسوده بودي؟

ولي من باز مي کردم سلامت ...... سرت بادا سلامت

 

خيالات خودت با غير گفتي .......... گرفتي با درشتي

به جرم نانموده انتقامت ...... سرت بادا سلامت

 

ز تو من ياد مي کردم به خوبي ...... که محبوب القلوبي

نمي گويم که مهر من حرامت ...... سرت بادا سلامت

 

تو گفتي پشت من اوهام خود را .......خيالاتِ نشد را

رسيد از ديگران بر من پيامت ...... سرت بادا سلامت

 

مرا اي بي وفا ديوانه کردي ......... برون از خانه کردي

زدي شش دانگ ، قلبم را بنامت ...... سرت بادا سلامت

 

تو را نفرين نخواهم کرد هرگز .... نگردم سرد هرگز

که من را نیست کاری با مرامت ...... سرت بادا سلامت

 

بخواهم از خدا تا شاد باشی ........  ز غم آزاد باشی

دعاها می کنم هر صبح و شامت ...... سرت بادا سلامت

اکبر شیرازی
1392/07/13
103

---

خدایا مست هستم یا خمارم  .............................   ببین احوال زارم
گره افتاده بدجوری به کارم  ...................................  ببین احوال زارم

زند خنجر به پشتم ناگهانی ........................  چه کس؟ آن یار جانی
لگدمال خیالات نگارم    .....................................  ببین احوال زارم

خدایا می زند هرکس به من چنگ ......................  زند بر پای من سنگ
تو گویی در میان کارزارم   ................................  ببین احوال زارم

دلم آشوب و حال من خراب است  ..................... غم من بی حساب است
شکسته شد دلم از روزگارم  .................................  ببین احوال زارم

گرفته در برم از هرطرف غم ............................. مصیبت ، درد ، ماتم
خدایا جز خودت یاری ندارم   ...............................  ببین احوال زارم

همیشه نوجوان بودم به بازار  ....................................  جوانی مُرد انگار
خداوندا خزان گشته بهارم  .....................................  ببین احوال زارم

من از این زندگانی سیر گشتم .................................. خدایا پیر گشتم
ز کف رفته همه تاب و قرارم ....................................  ببین احوال زارم

بباران بر سرم باران رحمت  ..................................... نجاتم ده ز تهمت
مرا با دیگران باشد چکارم .....................................   ببین احوال زارم

خدایا گر دری بندی ز حکمت ................................ اگر افتم به زحمت
به درهای دگر امیدوارم ........................................  ببین احوال زارم

اگر درها همه بستی به رویم ................................. غمم را با که گویم؟
امورم را به دستت می سپارم  ..................................  ببین احوال زارم

دلم آشوب و حالم شد پریشان  ............................  رسیده بر لبم جان
بمان یارب همیشه در کنارم  ..................................  ببین احوال زارم