bg
صلاح الدین احمد لواسانی
1393/01/01
170

ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو خورشیدی . حسب الامر رفیق شفیقم جناب حاج اکبر آقای شیرازی و عذر تقصیر از حضور کمرنگ به دلیل گرفتاری و مشغله زیاد. این ترانه کودکانه رو که بجهت تیتراژ یک نمایش کودک نوشتم تقدیم می کنم به نوه شیرین حاج اکبر آقا غزل . امید آنکه کامتان را شیرین ساز. ارادتمند همه دوستان صلاح الدین احمد لواسانی - بابا احمد سلام سلام بچه ها ، چطور حال شما ؟ خوشحال و سر دماغین ؟ خوش اومدین پیش ما این جا یه صندوق داریم پر از امید و رویا باید اونو ببینین بیاین ، بیاین تماشا صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون (2 بار) داریم تو سینه هامون کلی شعر و ترانه یک دنیا مهربونی بی عذر و بی بهانه هر جا که پا میزاریم از آسمون می باره ، طبق طبق عروسک ، سبد سبد ستاره. صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون(2 بار) دنیای ما قشنگه پر از شیر و پلنگه یه دنیا حرف ساده یه دنیا نور و رنگه تو دنیای خوب ما آقا روباه زرنگه لاک پشت برنده می شه اینجا شهر فرنگه صندوق ما قصه داره قصه های فراوون از ماه وتوپ و ستاره تا این خورشید خندون(2 بار)
اکبر شیرازی
1392/11/17
9751

یکی از دوستان شعری در مورد اشکال هندسی  که به صورت آدمک و کاردستی برای بچه ها درست کرده بودند ازم خواستند که در مراسم مدرسه استفاده کنند این شعر رو نوشتم که اینجا قرارش میدم هم دوستان ببینند و هم ایشون بردارند لطفا ضعفاشو ببخشید خابالو بودم و بداهه هم هست ([پنجشنبه 17بهمن 1392 ساعت ۲:۵۸ صبح ):

چون شعر مخصوص بچه هاست لطفا نقاط ضعفش را یادآوری فرمائید تا هرچه کم اشکال تر باشد . متشکرم

آی بچه های مهربان

سلام به روی ماهتان

منی که رنگارنگم

اینهمه هم قشنگم100_6042

آدمکم آدمک

عروسکم عروسک

بچه ها  کاردستی ام

شگفتی یِ هستی ام

معلم هندسه

آورد منو مدرسه128982623912

نگاه کنید به دقت

با مهر وبا محبت

ترکیب نازی دارم

شکل ریاضی دارم

خوب و قشنگ و شکیل

مربع و مستطیل

یک عالمه خاطره

مثلث و دایره

شکلای خوب و زیبا!!

کوشید ؟ کجایید شما؟

من که سه گوشم اینجا

مثلثم ! بچه ها

چارتا دیوار چار دلیل

به من میگن مستطیل

چارتا دیوار شکل هم

منم مربع هستم

بی گوشه و بی دیوار

دایره ام من انگار

شکلای نازو دیدیم

حرفاشونو شنیدیم

شکر خدا می کنیم

اونو صدا می کنیم

میگیم خدای مهربون

خدای هر پیر و جوون

تو محبوب قلوبی

خدا تو خیلی خوبی

مارو به لطف و  احسان

در سایه ی امامان

محافظت بفرما

از گرما و از سرما

کاری بکن خوب بشیم

مثل تو محبوب بشیم 

اولین قطعه ی زلال از کتاب « نغمه های سبز » را دو سه بار به پسر کوچکم رضا ، بطور شفاهی خواندم و او که هنوز به پیش دبستانی هم نرفته است، شعر را بلافاصله ازبر کرد. آنقدر از زلال خوشش آمده که هر روز چندین بار  آن قطعه را با لحن شیرینش تکرار می کند.

جریان را با چندی از روانشناسان کودک در تهران و تبریز  در میان گذاشتم  فرمودند علت این امر آهنگین و نرم بودن قالب جدید سبک زلال بوده و حالت ریتمیک منظمش به دل کودک می چسبد.

.

آن قطعه این است:

.

باز می خندد بهار

بـاز می گریند یـخ هـا زار زار

می کشد دست لطیف خود به لاله شبنمی

می رود از چنگ سرما اختیار

برگ می زاید چنار ...

.

قصد بنده از وارد کردن این قالب و سبک بر ادبیات کودک و نو جوان ، آشنا کردن کودکان عزیز با این قالب زیبا و فرهنگ سازی می باشد. بی شک از بین کودکان عزیز، در آینده ، متخصصین ادبیات و شاعرانی پا به عرصه خواهند گذاشت. باشد که یاد آور خاطرات بجا مانده از روز های  سخت ما باشند.

.

چندی از  زلال ها را به پیوست کتاب و نامه ای به وزیر محترم  آموزش و پرورش پیشنهاد می نمایند که دستور فرمایند به کتاب های درسی وارد شود.

وارد شدن قالب زلال بر کتاب های درسی، باعث سربلندی ادبیات این مرز و بوم  خواهد بود:

.

نمونه ای به نام « فرش گل »:

.

خوش منظر و ناز است

این فرش گلی که دلنواز است

هر شاخه و برگ و غنچه توی فرش گل ها

مشغـول دعـا و در نمـاز است

بس عاطفه ساز است

.

این تابلوی خوشگل

تنها به دو چشمم است منزل

پــا  را  نشـود  اجـــــازه ی ورود بـــــر  آن

آن  را  نـکنـد  خــــراب عـاقـل

جایش همه در دل

.

و نمونه ای به نام « ایران سبز » به عنوان شعر ملی ادبیات کودک و نوجوان در زبان فارسی (چرا شعر ملی؟ برای اینکه این قالب،در ایران تولد یافته است):

.

سلام ای کشور ایران

سلام ای تا قیامت شاد و جاویدان

درود ای سرزمین سبـز گلهای سفید و سرخ

بُــوَد  ربّ تــوانــا بـــر تو پشتیبان

به زیر سایه ی قرآن

.

وطن آباد باشی تو

همیشه خرّم و دلشاد باشی تو

سر افراز و صفا بخش و بسی سرسبزتر گردی

به دور از آفت و بیـداد باشی تو

وطن، آزاد باشی تو

.

به امید سربلندی زلالسرایان عزیز در جهان

خادم اهل قلم

دادا

هیجدهم شهریور 1392

 

 

 

اکبر شیرازی
1392/06/06
169

سلام و سلام ،  منم! غزل
بابایی میخوام ، بیام بغل

بابایی چقدر دیر میای
فکر منم باش آهای

بابایی منو لوس نکن
اینقدر منو بوس نکن

دلم برات ، تنگ میشه
نکنه دلت ، سنگ میشه ؟

پا میذاری ، رو احساس!!
هی میری بندرعباس؟!

فکر میکنم کار داری
انگاری اجبار داری

بابایی اکبر ، برو
یه خورده کمتر برو

خیلی زیاد می مونی
زودتر بیا می تونی؟

من طفل معصوم هستم
من مغز بادوم هستم

غنچه ی خندون بودم
من گلِ گلدون بودم

یک کمی شیطون شدم
بابایی! غزل جون شدم

اکبر شیرازی
1392/04/17
125

سلام

جای همه دوستان خالی یک سفر دو سه روزه به چادگان داشتیم که غزل خانوم هم همراهمون بود . توی مسیر برای اینکه خانوم خسته نشن باید براش شعر میخوندیم و باهاش بازی می کردیم !! همینطوری در طول مسیر هر اتفاقی که می افتاد یکی دو بیت بداهه براش می خوندم که تصمیم گرفتم جمعشون کنم . شعر برای غزل خوانده می شد و به زبان عامیانه است و قطعا اشکالات دارد برای اینکه تازگی اش از دست نرود با اجازه دوستان اینجا قرار میدهم ولی از نقد آن و از پیشنهادات زیبایتان برای بهتر شدن قسمتهایی که اشکال دارد استقبال می کنم چون زیباتر می شود . از تصدیع اوقات شریفتان پیشاپیش عذر خواهی می کنم . (شاید فایل صوتی اش را هم بگذارم)

روز دوازده تیر ، تو گرمای تابستان

غزل خانم تو خونه ، خوشحال و شاد و خندان

آماده میشه بره ، یک سفر دو روزه

فرار از آلودگی و سر صدای تهران

همراه عمه جون  و ، مامانی و بابایی

سوار ماشین میشه ، با بابا و با مامان

از ترافیک تهران بالاخره می گذرند

ساوه رو رد می کنند  ، از جاده و خیابان

توی خمین منزل ، امام خمینی میرن

یه بازدید از اتاق و حیاط و حوض و ایوان

شب یه اتاق میگیرن تو هتلی در خمین

تا استراحت کنن ، از خستگی در بیان

غزل خانوم از اول مشغول بازی شده

سرش گرمه و کاری نداره با دیگران

عاشق آب بازیه ، این دختر شیطونک

آب می بینه خودش رو می رسونه شتابان

خسته میشه می خوابه دخترک بازیگوش

خودت نگهدارش باش ای خدای مهربان

صبح که میشه دوباره ، سر میذارن به جاده

میگذرن از شهرای ، خوانسار و گلپایگان

شهرا و روستاهای ، ریز و درشت رد میشن

موقع ظهر  میرسن به مقصدِ چادگان

یه مجتمع یه صحبت ، گرفتن مجوز

یه ویلای با صفا ، میرن برای اسکان

ویلای زیبایی بود ، بزرگ و راحت و خوب

ناهار همونجا هستن ، عصری میرن بیابان

جاده ی سخت و خاکی ، به سمت برکه ی آب

سوار قایق میشن ، یه گشتی با قایق ران

غزل خانوم تو قایق ، خوشحال و مات و مبهوت

یه نیم نگاه به آب و نگاهی به این و آن

غروب که بر میگردن ، مسئول اونجا میگه

با عرض شرمندگی ، اینجا رسیده مهمان

من حواسم نبوده ، که اینها برگه دارن

جا به خدا نداریم ، ببخشید تو رو قرآن

غزل اینا میگن چشم ،  عیب نداره ما میریم

بفرما تحویل میدیم ، این جای خوب و ارزان

چون چاره ای ندارن ، زود جمع و جور میکنن

خونه رو تحویل میدن ، میان بیرون همون آن

هر چی میگردن اونجا ، فایده ای نداره

هیچ کسی جا نداره ، چکار کنن خدا جان

شام میخورن توی پارک ، مشورتی می کنن

چاره ای نیست ظاهراً ، باید برن اصفهان

شبانه از چادگان ، خدافظی می کنن

سوار ماشین میشن ، به سمت نصف جهان

به مرکز اصفهان ، بالاخره می رسن

خسته و خواب آلوده ، در دوی بامدادان  

یه زیرزمین میگیرن برای استراحت

از روی ناچاری و خستگی فراوان

اگرچه زیرزمینش تمیز و زیبا نبود

مرکز شهر بود توی ، یک هتل آپارتمان

درد سرتون ندم ، ولو میشن همونجا

چونکه دیگه خسته اند نه نا دارن نه توان

نزدیک ظهر یه گشتی اون دور و بر می زنن

مسجد شیخ لطف الله ، میدون نقش جهان

بعدش تماس می گیرن با دوست اصفهانی

برای پرس و جوی آدرس یک رستوران

اونم نشونی میده ، یه جا به اسم شهرزاد

جاتون خالي برنج و جوجه و گوشت بریان

بعد ناهار یه پارکی ، سی و سه پل کنارش

 استراحت ، کنارِ  زاینده رودِ جوشان

عصری دوباره همه سوار ماشین شدن

نماز مغرب توی مدخل شهر کاشان

شام اتوبان قم و بعدش ادامه ی راه

از نیمه شب گذشته تا رسیدن به تهران

غزل خانوم ماشالا ، چش نخوری ایشالا

بیا یغل بسازم من تو رو بوسه باران

قصه ی ما سر اومد غزل به خونه اومد

تا قصه های بعدی ، خدا نگهدارتان

اکبر شیرازی
1392/04/02
121

آهای آهای  آرتمیس

بیا بشین تو سرویس

زودباش که دیرمون شد

میخوایم بریم اینگلیس

پاسِتو  رد کن بیاد

میخواد ببینه پلیس

مامان مری پاسم کو؟

:پاست شده خیسِ خیس

آب کجا بود تو کیفت؟

خرگوشه جیش کرده!! هیس!!!

انگلیسم حروم شد

دود هوا شد سوئیس

فدا سرت عزیزم

سالدیگه می ریم پاریس

بگیر بشین یه گوشه

با خودکار و خودنویس

خیلی قشنگ و کامل

خاطره شو بِـــنِویس

صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
175

با صورتي مهربون نشسته روي ايوون از گل ياس و پونه پدر بزرگ ميخونه مي گه براي زري قصه ديو و پري قصه سنجاب و ماه قورباغه توي چاه حرفاش هميشه حرفه موهاش برنگ برفه دوستش دارم فراوون با اون لباي خندون
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
147

نون و پنیر و پسته میخوام بگم یه قصه قصه و آواز و مثل شیرین تر از قند و عسل یادم میآد ، اون قدیما تو کوچه های شهر ما بچه های زبر و زرنگ با لباسای رنگارنگ با هم میخوردن کلوچه بازی می کردن تو کوچه کینه ها رو می روندن کنار هم میخوندن همه می گفتن ، یه صدا بازی گرگم به هوا . می خوند پسر بزرگه تا ببینن ، کی گرگه . یک ، دو ، سه ، پونزده هزار رو شصت و شونزده هرکی می گه شونزده نیست هیوده ، هیجده ، نوزده ، بیست یاد روزای رفته از دل ما نرفته.
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/14
213

کاغذای خط خطی بچه های پاپتی قصه سنگ صبور راه نزدیک ، راه دور لیوان خالی آب چشای خسته خواب کلاه های نمدی تخم مرغ سبدی سبزی تازۀ باغ عرعر کره الاغ نون داغ بی بی جون جوم جومک بلگ خزون وزش باد صبا سفرۀ مرد خدا کیسه گندم و جو سهمیه ، از چاه اُو (آب) چیزی یادت میاره؟ توی ذهنت می کاره؟
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/06
97

بیاین ، بیاین بچه ها با هم بریم تماشا بارون می باره نم نم تو کوه و دشت و صحرا تو باغ پشت خونه ببین زده جونه کنار نهر جاری بوته سبز پونه نشسته روی دیوار خروس دم طلایی می گه به روباه پیر برو خیلی بلایی سگ سپید گله یه گوشه ای نشسته خستگی درمی کنه ببین چشماشو بسته پیچیده بوی نونِ کوکب خانم تو خونه تازه و داغ با پنیر می چسبه بی بهونه مشدی رضا تو انبار داس شو تیز می کنه یه کمی قند می شکنه اونا رو ریزمی کنه خورشید اومد دوباره آبی شده آسمون نیگا بکن چه زیباست حلقه رنگین کمون پرنده ها می چرخند تو آسمون با شادی خدا کنه همیشه پر اب باشه آبادی  
صلاح الدین احمد لواسانی
1391/10/06
95

صدای نم نم بارون شُرشُرش تو دل ناودون طعم سیب ، طعم گلابی آبتنی تو حوض آبی مسقطی ، کیک و کلوچه مزه ترش آلوچه بچگی ها رو بیادم می اره گل لبخند و رو لبهام می کاره خاطرات روز رفته هرگز از یادم نرفته قصه گلابتون ، کاکل زری ماجرای حسن و دیو ، پری صدای غرومب غرومب آسمون بازی با دختر شاه پریون ماشین کهنه مشدی ممدلی که میگن : نه بوق داره نه صندلی بچگی ها رو بیادم می اره گل لبخند و رو لبهام می کاره خاطرات روز رفته هرگز از یادم نرفته شعر اون روبه و زاغ پشتی پدربزرگ توی اتاق چارقدخال خال آبجی مه لقا ذکر هو هو مدد اهل صفا جُم جُمک بلگ خزون توی باغ بی بیجون بچگی ها رو بیادم می اره گل لبخند و رو لبهام می کاره خاطرات روز رفته هرگز از یادم نرفته