bg
سید محمد حسین شرافت مولا
1399/03/04
25

بسمه تعالی

 

 

برای تو ای خداوند بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پروردگار اقدس از تو گفتن چه دشوار است در حالی که اشتیاق تو قلب مرا می شکفد و روز های آفتابی خواهد آمد ! در اوج آسمان ها خانه کردی و الطاف نورانی خویش را بر ماسوا سایه افکنده ای .
در فراز نیکی ها منزل گزیدی و عاشقان بی شماری در صف پیامبران و اولیا چشم انتظار یک جرعه از جام زرین تو خواهند بود .
کبوتر ها و آهوان برای اوج نورانی تو اشک خواهند ریخت و ماهیان رود تا دریای نیلگون و بی کرانه ی تو در تکاپو خواهند بود . جز تو پناهی نیست و جز برای تو نوری نیست ! چشم های هزاران مخلوق شب ها به عشق رحمت تو بسته می شود و صبح برای نیایش به درگاه تو عاجزانه می گریند .
چشم تمام عالم تنها و تنها به نور توست نوری که پایان ندارد  ! نوری که سرچشمه ی تمام خوبی هاست
و برای درک گنج هایش گنجایش فهم ما کم بوده و خواهد بود اما تو ای ارحم الراحمین و تو ای ذو الجلال و الاکرام لذت بندگی را از ما مگیر .
 عظمت ترا نتوان سنجید آنگاه که حکم کردی همان خواهد شد و آنگاه که لطف کردی جهان سرشار از پرتو های تابنده خواهد شد .
رودهای خروشان به سوی دریای اعظم الهی در جریان است ! تکاپوی موج های اقیانوس از برای توست . کیمیای زندگانی تنها نور اعظم الهی خواهد بود و هرکه از نور یزدانی سر باز زد گرفتار ظلمت های بی پایان خواهد بود هستی التماس دیدار ترا خواهد کشید آنگاه که به موسای کلیم الله گفتی : لن  ترانی یا موسی ! او را در تکاپویی همیشگی افکندی و عشق او را سرشار تر کردی .
 حکمت تو کلید تمام گنجینه هاست تمام سؤال های بی جواب را تو با یک اشاره سرشار از جواب خواهی کرد . حکیمان الهی در درگاه تو صف کشیده به نادانی خود معترف گشته اند ! اما تو با گنجینه ی زرین حکمت خویش آنان را از درگاه خویش نراندی و با نور خود آنان را خیره تر و حیران تر کرده ای .
عرفان تو خورشید عالمتاب است عارفان به سوی اسم اعظم حضرت پروردگار سالیان بی شماری را با سوز جان و با قلب آتشین طی کرده اند آنگاه از خویش پرسیده اند : اسم اعظم الهی کدام است ؟ و تو در عمق قلب نورانی خویش راز عرفان را همچون گنجینه ای نا متناهی حافظ گشته ای !
آیا کرم ترا و نور تو را کرانه ای هست ؟
آیا شب های طولانی عارفان به وصال ربّانی حضرت ا... خواهد رسید ؟
آیا در ظلمات کهکشان ها خورشید نورانی یزدان را خواهند نگریست ؟
در هنگام مرگ که امید بهشت تو سایه می افکند آیا پس از سالیان طولانی عمر  امر تو ای حضرت نور  ادخلوها بسلام آمنین خواهد بود ؟
عارفان در افق های سبز در کشف تو سرگردان اند و متحیر از بیان عظمت حضرت پروردگار گشته اند
تمام ستارگان در آرزوی چشیدن جرعه ای نور از خورشید عالمتاب تو خواهند بود .
دریای بی پایان در انتظار یک لحظه نگاه نیلی توست .

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1399/01/05
48

 

 

بسمه تعالی

 

 

روزنامه خبر جنوب , 25 مهر 98 .

 

 

 

 

 

 

 

غزلیات فیض کاشانی و عرفان توحیدی

 

 

 

 

 

مقدمه :


استاد علامه ملا محسن فیض کاشانی از شاعران , عارفان , محدّثین ,  مراجع تقلید , مفسّرین کتاب نورانی خداوند قرآن مجید , مهدویت پژوهان ِ قرن یازدهم هجری قمری و از مفاخر و بزرگان ِ تمام ادوار عالمان اسلامی گشته است . ایشان در غزلیات عرفانی از پیروان نامدار ِ لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ گشته است . و غزلیات شیوا و فصیح ایشان سرشار از عرفان اسلامی گشته است . در ذیل عرفان توحیدی در اشعاراستاد  فیض کاشانی را بررسی خواهیم کرد .
متن :
آن که پنهان است از چشم کسان , پیداست کیست
در دل هر ذره خورشید نهان پیداست کیست

آری , حضرت توحید معشوق پنهان ِ جهانیان خواهد بود و هر آفریده ی جهان , نشانه ای از  وجود ِ مخفی اوست . همچنین , نور بی کران توحیدی که چشم معنوی و غیب بین خواهد نِگریست در تمام کائنات و در بطن هر آفریده , خواهد بود .


ظاهر باطن نما و باطن ظاهر نما
در عیان پنهان و در پنهان عیان , پیداست کیست

آری , جهان هستی , نشانه و آیینه ای برای وجود حضرت خداوند و  صفات الهی گشته است . در حالیکه حضرت خداوند از تمام مخلوقات , در حجاب گشته است . هم چنین تمام مخلوقات حضرت حق , در تمام لحظات عاشق و جستجو گر آن وجود پنهان خواهد بود .

آن که او پیداست چون خورشید نزد عارفان
در نقاب از دیده ی نامحرمان پیداست کیست

علامه فیض کاشانی به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
افرادی که به مقام عارف توحیدی نائل گشته اند , وجود الهی  و حضور نور حضرت خداوند را در تمام لحظات به وضوح ,  حس خواهند کرد . همچنین افراد غیر عارف و غیر عاشق , در وجود ِ حضرت یزدان به تردید و شک خواهند نِگریست و حجاب همیشگی خداوند را که خویشتن موجب آن گشته اند ,  در اندیشه و قلب خویش خواهند داشت .

آن که حسن خوبرویان پرتوی از حسن اوست
هر جمیلی می دهد از وی نشان پیداست کیست

آری , حضرت حق زیبا ترین وجود ِ کائنات و تنها منشأ زیبایی بخش به ماسوالله تعالی گشته است . و هر زیبائی ِ کائنات , نماد و نشانه ای از جمال بی پایان و همیشگی حضرت توحید خواهد گشت .که چشم ها و قلب ها را به حضرت یزدان , متوجّه خواهد کرد .

آن که بهر او زمین بی خود , فلک سرگشته است
کوه از او نالان و دریا در فغان , پیداست کیست

آری , یاد حضرت خداوند و عشق به وجود انوار توحید , تمام هستی را شیفته , حیران و بیدل کرده است .

آن که جسم و جان از او پیدا و او از جسم و جان
ذات پاک او بری از جسم و جان , پیداست کیست

آری حضرت خداوند , خالق تمام اجسام و ارواح گشته است اما وجود  استثناء ایشان از جسم و جان نخواهد بود . همچنین شگفت انگیز خواهد بود که مخلوقات مادّی  و روحانی  الهی , نشانه ای از وجود و  صفات ِ حضرت یزدان گشته است .

عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقان را غیر ذکر اوست کاری هست ؟ نیست

علامه فیض کاشانی می فرماید :
عشق و عرفان تنها برای معبود و معشوق ِ تمام کائنات , حضرت الله خواهد بود و نه وجود دیگری .  و این نکته را تنها عارفان ِ حقیقی توحید خواهند شکفت .

همچنین , عاشق حضرت توحید همواره در قلب و ذهن خویشتن , حضور عشق توحیدی را فراموش نخواهد کرد .

اختیار خود به او بگذار و بگذر از اختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست ؟ نیست

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری ,  تمام اختیار های دو جهان به اختیار حضرت توحید وصل گشته است . و بدون اذن و خواست الهی
, اختیار ما در عمل ,  به نتیجه نخواهد رسید . و اندیشه ناب توحیدی , نیایش با حضرت خداوند و طلب کردن خواست و  اختیار و مصلحت اندیشی حضرت یزدان در تمام امور زندگی خواهد بود .

این عبادت ها که عابد در دل شب می کند
گر نباشد خالص , آن را اعتباری هست ؟ نیست

بنابر آیه ی شریفه قرآن مجید , عبادت کردن خداوند اقدس , هدف  از آفرینش انسان ها گشته است .
در ادمه فیض کاشانی خواهد فرمود :
تمام عبادات الهی در روز و شب , بایست با قلب بدون ریا و حضور قلب گردد تا مقبول حضرت خدا واقع گردد . در غیر این صورت , عبادت , ثواب نخواهد داشت .
و عبادت زیاد , معیار جایگاه برتر دینی و الهی نخواهد بود . مگر با حضور قلب عاشق و بی ریا .

ای فیض بس کن زین انین در صنع , صانع را ببین
تا آن زمن کز این زمین افتد برون اثقال ها

عارف کاشان استاد فیض کاشانی در ادامه فرموده است :
شکایت از دنیا را بایست از اندیشه و زبان , بیرون ریخت و به عشق و خواست الهی تسلیم , عامل و قانع خواهی گشت تا در زمان بی چون و چرای ِ محشر  قیامت  , آسوده و مورد رضای حضرت توحید خواهی بود .
آری , ظاهر آفرینش را بایست کنار گذاشت و آفریدگار کائنات یعنی حضرت توحید را بایست شناخت . و از غفلت بایست گذشت که در روز قیامت ,  تمام مادّیات چه بزرگ و چه کوچک , نابود خواهد گشت و تنها توشه ی بندگی و عرفان الهی , خواهد ماند .

نه ایم از تو جدا , موج های بحر وجودیم
نباشد از تو جدایی , نه جسم را و نه جان را

آری , تمام بشریّت از وجود حضرت حق  به وجود آمده است و حیات جاودان خواهد داشت  . و تمام ماسوا الله , چه اجسام و چه ارواح ,   از نور بی کران ِ حضرت یزدان پدیدار گشته است وتا ابد در هر لحظه  به عشق حضرت توحید بی قرار و مجنون خواهد بود .

ای جمالت کعبه ی ارباب شوق
وی کمالت قبله ی نقصان ما

آری , وجود حضرت حق زیباترین ِ موجودات  هر دو جهان گشته است . و تمام ماسوا الله تعالی , شور و شوق برای وصال حضرت خداوند را در وجود خویشتن همواره خواهند داشت .
همچنین تمام موجودات , دارای نقص در نیّت , زبان و عمل گشته است اما یاری و عنایت الهی سایه رحمت کامل را بر موجودات آفریده خواهد افکند . چون حضرت معبود یعنی الله جلّ جلاله , کامل ترین و تنها وجود است که خواهد توانِست ما موجودات ناقص را , کمال دهد .

در لجه ی شهود شهادت غریق کن
از ما بگیر مایی ما در سلام ما

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت توحید , با تسلیم جان و داشته های خویش , خالص و به وصال عشق حضرت توحید خواهند رسید

هستی ز هر تمام , خدایا تمام تر
شاید اگر تمام کنی نا تمام ما

آری ,  کامل ترین وجود هر دو عالم , تنها حضرت حق خواهد گشت و در راه بی کران بندگی و عشق حضرت یزدان , ماسوا الله تعالی حقّ ِ بندگی را ادا نخواهند کرد و این ایثار بی کران ِ حضرت الله است خواهد بود که بندگی  ناقص آنان را اجر بهشت عطا خواهد کرد و به کمال خواهد بُرد .

با تو حلال و بی تو حرام است عیش ها
یا رب حلال ساز به لطفت حرام ما

آری , عیش های مادّی و ضدّ دینی , نابود و بی ارزش خواهد گشت ودر پیشگاه حضرت توحید باطل و گناه خواهد بود و تنها عشق به وجود و عرفان حضرت حق , توشه ی جهان جاودان اُخروی و ثواب الهی
خواهد بود . و عارفان حقیقی توحید در نیایش ها از حضرت خدا خواهند خواست تنها به وجود نورانی حضرت ربّ , عشق خواهند ورزید .


بی صدق بندگی , نرسد معرفت به کام
بی ذوق معرفت , نشود عشق رام ما
از بندگی به معرفت و معرفت به عشق
دل می نواز تا که شود پخته خام ما

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , بندگی ما بایست از روی صداقت ِ نیّت و عمل ما  گردد تا عرفان ِ حقیقی حضرت توحید را خواهیم شکفت . و از عرفان توحیدی بایست به مقام عاشق حضرت توحید رسید تا به کمال و وصال حضرت خداوند خواهیم رسید .

فیض نور خداست در دل ما
از دل ماست نور منزل ما

آری , مهم ترین داشته ی ما ,  قلب ما گشته است که در روز ازل با نور حضرت خداوند که نور الانوار  گشته است , خلق شده است . و تنها نور قلبی , نور حقیقی دو جهان  گشته است .

از تو کام ار نبرم , ره دیگر سپرم
یار فیض است خدا , حسبی الله کفی

آری , حضرت توحید تنها معشوق ِ یاری رسان و کامل ِ هر دو جهان گشته است و توکل به عشق حضرت خداوند , جایگزین تمام انتخاب ها و شکست های عشق مادّی و زمینی خواهد گشت . و بایست دل را به معشوق مادّی نداد زیرا شکننده و آزار رسان گشته است . در حالیکه عشق  به حضرت یزدان بی پایان و نتیجه بخش ِ مطلق خواهد بود .

گر معصیت سزا نبود , معصیت مبین
بیچارگی ببین ز تو این ها غریب نیست

آری , بندگان پُر از گناه و اشتباه گشته اند و هر بنده ای در طول زندگانی خویشتن  , گناه خواهد کرد , اما امیدواری آنان به نور ِ یاری رسان حضرت توحید گشته است . و آنان  به بیچارگی و نیاز مندی مطلق بندگان , به نور حضرت حق اعتراف خواهند داشت .


فیض است و درگه تو , از این در کجا رود
الحاح بر در تو خدایا , غریب نیست

آری , ناله و اظهار بندگی و اِبراز ِ عشق به نور بی کران وجود ِ حضرت توحید , دریای بی کران گشته است و تنها نور حضرت توحید خواهد توانست به ماسوا الله تعالی , وسیله ی نجات و یاری گردد .

از حد خود زیاده اگر می کنم طلب
در حضرت کریم تمنا , غریب نیست

آری , فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
بندگان , همواره در طمع و زیاده خواهی در پیشگاه حضرت خداوند گشته اند  و شکر گزاری نعمت های
الهی را غفلت خواهند داشت. اما به علّت اینکه  حضرت حق بخشنده ترین موجودات هر دو عالَم گشته است , آنان را از درگاه خود نخواهد راند . 

به دل تخم امید کشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی بفرست

آری , رحمت حضرت الله , بی کران خواهد بود و تنها با خواست و لطف ایشان , نیاز های بندگان به نتیجه خواهد رسید . آری ,  انتظارو  امید واری به رحمت حضرت یزدان در قلب تمام ماسوا الله تعالی خواهد بود .

ز دریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست

به راستی , تنها ,  سر چشمه ی بی پایان توحید گشته است که وسیله ی حیات دو گیتی گشته است . و رحمت و  بخشش حضرت حق , بی کران خواهد بود .

اگر چه فیض به مقصود , ره نمی داند
ولیک در طلبش نور رهنمایی هست

آری عشق و بی تابی بندگان الهی برای وصال به عشق حضرت یزدان , ارزش بسیاری خواهد داشت و نور امید و راه گشا خواهد بود .

تا مرا از خود رباید , زرد و لاغر داردم
کهربای عشق ایزد , برگ کاهم کرده است

آری , عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید از جانب معشوق خویش یعنی حضرت الله جلّ جلاله , آزار و سختی خواهد کشید تا از جسم و نیاز های جسمانی خویشتن دوری خواهد گزید و به وصال عشق حضرت خداوند نایل خواهد گشت . و این خواست حضرت خدا گشته است .

بر نماز و طاعتم دانی که می بندد مدام ؟
آن که روی خویشتن را قبله گاهم کرده است


آری عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید چنان آشفته و بیدل و مست گشته است که از روی عشق و اختیار و نه تکلیف دینی , به عبادت و اطاعت همیشگی حضرت یزدان خواهد پرداخت .

هر که ز دنیا گذشت , لذت عقبی چشید
وآنکه ز عقبی گذشت , کام ز جانان گرفت

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت نور السّماوات و الارض الله , در جهان دنیوی , از نیاز های مادّی خویشتن خواهند گذشت و انگاه که به بهشت اخروی خواهند رسید , از جمال حقیقی و معنوی حضرت توحید غافل نخواهند گشت و  در آتش دوری و عشق حضرت توحید خواهند سوخت و بهشت نیز مانع از جوشش عشق قلبی ایشان به وجود حضرت توحید نخواهد گشت و انگاه تنها معشوق هر دو جهان یعنی حضرت الله جلّ جلاله , عشق ایشان را خواهد پذیرفت و عشق ایشان  به خشنودی حضرت معبود الله جلّ جلاله خواهد شکفت .

نیست مدح خود که می گویم , ثنای ایزدست
آن که خوار او شدن , عزت پناهم کرده است

آری , بندگان الهی در میدان عمل  , تنها داشته های خویشتن را ستایش خواهند کرد  در حالیکه ستایش شدن ,  تنها برای حضرت یزدان گشته است . اما عارف حقیقی ِ حضرت توحید , به مقام فقر و فناء فی
نور الله خواهد رسید و حضرت یزدان , عشق به بندگی اورا خواهد پذیرفت . و عاشق حقیقی ِ خویشتن را
عزّت جاوید خواهد داد .

خوبی من , همه ز پرتو اوست
گر بدی هست مقتضای من است

آری , عارف حقیقی ِ توحید , تمام خوبی ها و زیبائی ها را تنها از سرچشمه ی نور حضرت خدا خواهد
دانِست . و بدی و زشتی در عرفان توحید راه نخواهد داشت  و سرچشمه ی عنصر " بَدی " تنها از جانب
ماسوا الله خواهد بود.

از خود ار بگذرم رسم به خدا
به خدایی که منتهای من است

در راه عشق حضرت خداوند , بایست از تمام داشته های دنیوی خویشتن , خواهی گذشت . آنگاه به وصال
جاودان حیات و عشق بی کران ِ حضرت یزدان در دنیای آخرت خواهی رسید .

گفت : برخیز ز جا فیض سحر را دریاب
ملک از بام سماوات به پایین آمد

در تعایم اسلامی و عرفانی , عاشق و عارف توحیدی زمان سحر را به نماز عاشقانه و نیایش حضرت توحید
خواهد شتافت و این فرصت را از دست نخواهد داد تا مَقامی والاتر از فرشتگان الهی خواهد یافت و رضایت معشوق یعنی حضرت الله را خواهد شکفت .

یا چو اسماعیل در راه رضایش سر نهیم
خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

در ادامه , علّامۀ کاشان , محمد محسن فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
در راه خواست , خشنودی و تصمیمات حضرت حق ,  بایِست عاشقانه , از تمام داشته های خویشتن خواهی
گذشت .  همچون صادق الوعد حضرت اسماعیل در قربان گاهی که عید بزرگ تمام ادیان توحیدی گشته است .

تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم
در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی
آری , در مسیر بی پایان ِ عشق حضرت توحید , معشوق الهی , حضور همیشگی قلب ما را خواهد خواست . و هدف از بندگی و ادیان الهی , عشق همیشگی به وجود حضرت خداوند خواهد گشت .


نتیجه :


علامه فیض کاشانی ,  در غزلیات خویشتن , از عارفان توحیدی ِ ساده گو و نکته دان گشته است . ایشان ,
نفس انسانی را به تربیت عرفانی و تحمّل سختی های راه عرفان توحیدی فرا خواهد خواند . و حضرت الله جلّ جلاله را تنها معشوق و معبود قلبی و عملی ِ جهانیان خواهد دانِست .  و مقصود نهایی عارفان حقیقی توحیدی را غرق شدن در دریای عشق حضرت الله جلّ جلاله خواهد دانِست تا قطره ای از دریای بی کران  عشق حضرت توحید خواهد گشت.


منبع :

دیوان فیض کاشانی _ ناشر : پیمان _ چاپ اول 1390 .

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
80

صدای یک بوسه

 
غزل غزل شده وقفت برای یک بوسه.
شروع شعر من از ابتدای یک بوسه.

اگرچه دفتر شعرم به انتها برسد.
قسم به حق نرسد انتهای یک بوسه.

شده به شوق نگاهت دوباره بارانی.
دو چشم منتظرم در هوای یک بوسه.

همیشه هم که قناعت روا نمی باشد.
رذیله نیست طمع بر گدای یک بوسه.

چه قابل است دلم، جان به پایت افشانم.
که نیست خوف ضرر در ازای یک بوسه.

چه می شود که بمانَد برای من، از تو.
به یادگار همیشه بنای یک بوسه.

به نزد من به خدا عمر جاودانی هم.
دمی به خویش ندارد صفای یک بوسه.

به شوق و شور وصالت چه روز و شبها که.
خیال من زده پرسه، رهای یک بوسه.

قسم که از کف پای تو بر ندارم لب.
اگر شود لب من آشنای یک بوسه.

لبم شود مُتِبَرِّک به خاک پای شما.
وَ، چشم های ترم توتیای یک بوسه.

دوباره نقل محافل شود ارادت من.
اگر به شهر رسد، ماجرای یک بوسه.

برای عمر سه نسلش نگفتنی راوی.
گرفته حرف و حدیث از صدای یک بوسه.

پیاده یک سفر کربلا چه می چسبد.
کنار یار شوم پا به پای یک بوسه.

چه می شود که شود، دل دخیل شش گوشه.
لبم دخیل ضریح و دعای یک بوسه.

بیا زیارت ناحیه ای دوباره بخوان.
زیارتی همه از روضه های یک بوسه.

بخوان زِ روضه ی زِینب وداع آخر را.
که شد به بوسه ی حنجر خدای یک بوسه.

بخوان ز تشنه لبی که، بریده یک خنجر.
گلوی خشک وِرا از قفای یک بوسه.

بخوان چگونه زِ هر چوب خیزران زخمی.
نشسته بر لبِ آقا به جای یک بوسه.

بخوان چگونه قرائت نموده فاتحه را.
به قبر، حضرت سجاد پای یک بوسه.

مخوان زِ روضه ی ام البکای ویرانه.
که شد به دیدنِ سر، جان فدای یک بوسه.


اللّهم عجِّل لِوَلیکَل الفَرَج




رسول رشیدی راد(مجتبی) پاییز 94
رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
66

هزار حرف نگفته

 
به هر نگاه نگاهم که در نگاه تو آمیخت.
دلم به چنگه ی مژگان چشم مست تو آویخت.

دلم خوش است چنین گرم آرزوی نگاهت.
وگرنه روی دلارای تو ندیده دلم ریخت.

غمت به خون دل و اشک دیده ام شده سفته.
به جای جای دلم مثل لاله داغ شکفته.

به تنگ آمده ام از سکوت بغض گلویم.
بیا که با تو بگویم هزار حرف نگفته.

علاقه ام به شما کنج سینه کیل ندارد.
دلم به غیر شما بر کسی میل ندارد.

در انتظار تو خشکیده است چشمه ی اشکم.
مرا ببخش که چشمم خروش سیل ندارد.

غزل به سرخی لبهایتان نگفته کسی نیست.
بدون حب شما بین سینه ها نفسی نیست.

برای خلق هزار آرزوی دور و دراز است.
ولی به سینه ی ما غیر دیدنت هوسی نیست.

برای ما شده ای، اشک شوق و شور و تمنا.
که دست ما شده کوته، ز عرش دامنت آقا.

تو مقتدای تمام ستاره های سهیلی.
حضور تو همه جا هست و نیست چشم تماشا.

به ترس و دلهره ی عشق مبتلا و اسیرم.
که قبل روز ظهورت خدا نکرده بمیرم.

قسم به عهد چهل روزه ای که با تو نمودم.
دعا کنید که در آن لحظه سر زخاک بگیرم.

دعا کنید که من هم یکی از آن همه باشم.
دعا کنید کفن پوش عید فاطمه باشم.

دعا کنید به عید ظهور و لحظه ی رجعت.
که سر سپرده و سرباز شاه علقمه باشم.

رسول رشیدی راد(مجتبی)
رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
69

طشت رسوایی

 
وقف عشقت همه ایام به کام افتاده.
تا دلم پای تو آقای مرام افتاده.

روز اول که خدا داد تو را آقایی.
بر درت قسمت من قرعه غلام افتاده.

رو به قبله لبِ من مست سلامت، به دلم.
حسرت پاسخ یک عرض سلام افتاده.

دلِ یک عمر اسیر غمِ عشقت چندی است.
در دلِ خدعه ی ابلیس به دام افتاده.

شک ندارم به قنوتی ز نماز سحرت.
یاد این بنده ی آلوده به نام افتاده.

بارها نزد نگاه نگرانت، آقا.
طشت رسوایی من، از لبِ بام افتاده.
جای عکس تو که در قاب نگاهم افتد.

چِقَدَر دیده به دنبال حرام افتاده.
چشم هایم پُرِ اشک است که پاکم سازد.

پای یک روضه که لکنت به کلام افتاده.

خورده تیری به دل و سنگ به پیشانی او.
دگر از تاب و توان جسم امام افتاده.

تکیه بر نیزه ی غربت زد و از جا برخاست.
چشم غارتگرِ لشکر به خیام افتاده.


رسول رشیدی راد(مجتبی) تابستان 95

رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
55

قنوت نافله ها

 
نیامدی به زبان دارم از غمت گله ها.
که کرده از تو مرا دور خط فاصله ها.
من و خجالت از روی تو، و شرم گناه.
به رعشه کل وجودم گرفته زلزله ها.
بیا به دست عنایت ز پای دل وا کن.
شما گره به گره قید و بند سلسله ها.
بیا که مشرک و مسلم به عزم دیدارت.
به اشک دیده و دل ساز کرده قافله ها.
ز قیل و قال منم من به راه افتاده.
به چار گوش جهان گفت و گوی و ولوله ها.
بیا که گشته معمای زندگی مشکل.
بزن به قلب جهالت به حل مسئله ها.
قضا و عدل علی را دوباره جاری کن.
بیا و ختم به حق کن تمام قائله ها.
سخن ز نظم نوین می کند جهان فریب.
بیا به جلوه بزن برهم این معادله ها.
نماز جمعه ی ما، ای شعار وحدت ساز.
بیا که بغض تو دارد قنوت نافله ها.
بیا که حرمت قرآن رسیده تا جایی.
که شد وسیله ی تایید در مبادله ها.
بیا که دین خدا گشته اولین کالا.
که در حراج قسم می شود معامله ها.
پر از ملال و محن گشته کاسه ی دلها.
که از فراق تو سر رفته صبر و حوصله ها.
***********
بیا که روضه بخوانم ز چشم خون عموت.
برای غربت ارباب بین هلهله ها.
شنیده ای که بین شمر و ساربان بوده.
سرِ بریدن انگشت صحبت از صله ها.
برای غارت گهواره ای شده دعوا.
میان خولی و زجر و سنان و حرمله ها.
توان نداشت قدم از قدم که بردارد.
رقیه پای ورم کرده اش ز آبله ها.

رسول رشیدی راد(مجتبی)
رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
64

تلخ

شما عبارت "تلخ شما عبارت "تلخ شده و ..." را انتخاب کرده اید ، جستجو در فرهنگ لغت برای یک کلمه انجام می شود و لطفا یک کلمه را فقط انتخاب نمائید.
شده وجود من از زهر بی قراری تلخ.
نفس نفس گله مندم از انتظاری تلخ.

به حکم عشق، تو مشتاقِ من، منم مشتاق.
میان ماست جدایی به روزگاری تلخ.

به پیش دیده ی مجنون، خزان شرف دارد.
بدون یار دل انگیز بر بهاری تلخ.

به خواب هم نچشیدم وصال شیرینت.
شده به کامِ خیالِ من این خماری تلخ.

غمت نهاده به دوش دلم به هر جمعه.
هزار مرتبه از جنس غصه باری تلخ.

غمت به عمق وجودم نشسته، می سوزد.
ز فرط شوریِ این غصه، زخم کاری تلخ.

به پای میز گناهان به هیچ باخته ام.
رضایتِ تو به ابلیس در قماری تلخ.

خیال اینکه گناهم چه کرده با دل تو.
اَز آه سینه درآورده غم، دماری تلخ.

هوای توبه، به سر یاد روضه های حسین.
به گونه می شود اشکِ دو دیده جاری تلخ.

رسول رشیدی راد(مجتبی) زمستان 97
رسول رشیدی راد
ناله های فراق
1398/07/29
59

سلام

 

بر لبم دارم سلامت یوسف زهرا سلام.
چشم من بی آنکه بیند، آن رخ زیبا سلام.
دل خوشم بر مستحبی که جوابش واجب است.
آشنایی که غریبی می کنی با ما سلام.
آل یاسین خوانِ ارکان ظهورت گشته ام.
پا بنه بر دیده پاسخ گو سلامم را سلام.
بین مردم هر سلامی را سلامت در پی است.
چشم بد دور از شما، جانت سلامت با سلام.
نه فقط جمعه که هر روزم شروعش با شماست.
رو به قبله هر نمازم می شود آقاسلام.
به عمویت رفته ای در قد و قامت ای عزیز.
کی شود چشمم دهد بر آن قدِ رعنا سلام.
در مدینه یا نجف یا جمکران یا مشهدی.
کربلایی در زیارت، بر شما آنجا سلام.
یاد ما هم باش وقتی میدهی در کربلا.
بر شهید تشنه لب، بر زینب کبری سلام.
یاد ما کن در زیارت خواندنِ ناحیه ات.
می دهی وقتی برآن قربانی تنها سلام.
در فرازی که سلامت می رسد بر جسم او.
بی کفن افتاده پاره پاره در صحرا سلام.
یا در آنجا که نشسته، قاتلش بر سینه اش.
می دهی بر خواهرش، بر مادرش زهرا سلام.

رسول رشیدی راد(مجتبی) پاییز 94
اکبر بهرامی
1398/03/01
325

اگر آب خنک در کوزه باشد

گلم باید دهانت روزه باشد

اگر از خوردنی پرهیز کز کردی

زمین را از صفا لبریز کردی

دلت را صاف کن مانند شیشه

به مردم مهربانی کن همیشه

ز غیبت کردن یاران حذر کن

به محرمان این عالم نظر کن

درین ماه گرامی با خدا باش

به درد و رنج مردم آشنا باش

مزن نیش و کنایه بر ضعیفان

خیانت جا ندارد بر حریفان

اگر تو روزه می گیری عزیزی

نباید خون موری را بریزی

محبت کن عزیز دل به یاران

حمایت کن ازین شب زنده داران

اگر دل داده ی افتاده گانی

اگراز شر دشمن در امانی

مشو همسفره ی شیطان برادر

مشو بازیچه اش ای جان مادر

تو باید با خدا هم راز باشی

به اهل معرفت دمساز باشی

عزیزم روزه را باید بگیری

اگر بر کل این عالم امیری

بفرمان خدای حی داور

شدم هم راز تو الله اکبر

مرا هم دستگیری کن عزیزم

جهانی را بپای تو بریزم

فريدون نوروززاده
1398/02/06
67

يك احسنت از شما بايد بگيرم

و اجري از خدا بايد بگيرم

كه از بس جمعه جمعه صبر كردم

دراين فن دكترا بايد بگيرم

#فريدون_نوروززاده

سید محمد حسین شرافت مولا
1397/12/20
139

بسمه تعالی

به مناسبت 22 اسفند _  روز بزرگداشت شهدا

 

 

سیمای شهدا در اشعار قیصر امین پور

 

 

 

قیصر امین پور از شاعران توانای قرن معاصر گشته است ایشان در قالب های محتلف شعری به ویژه غزل و دوبیتی آثار ادبی والایی را آفریده است همچنین ایشان یکی از مطرح ترین شاعران انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس گشته است در ذیل سیمای شهدا در اشعار شاعر بزرگ ِ فرهنگ شهادت یعنی قیصر امین پور را بررسی خواهیم کرد

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

_ که بی دریغ _

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم ؟

آری , یاد شهید و شهادت بایِست در قلب ما وجود داشته باشد . و زندگی روزمرّه که ما را از حقیقت ِ ایثار شهدا غافل کرده است , بایِست از بین رود . و سطحی نگری را کنار باید گذاشت . و در مقابل ایثار عظیم آنان , نبایست بی تفاوت گشت .

خوشا چون گل به فصلی , سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر , زادنی سبز

آری , آرمان ِ زیستن الهی , عاشقانه جان دادن و شهادت در راه حضرت توحید گشته است . و در وراء این مُردن خون آلود , پاداش حضرت خداوند , بهشت جاودان ِ سبز خواهد گشت . و شهادت نه تنها پایان است , بلکه ابتدای حیات ِ بی کران سبز خواهد گشت .

شهیدی که بر خاک می خفت

سر انگشت در خون خود می زد و می نوشت

دو سه حرف بر سنگ :

" به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ ,

که بر جنگ ! "

آری , هدف شهدا از جهاد الهی , کشتار و منفعت دنیوی نخواهد گشت . و در قلب ایشان صلح همیشگی بشریّت , آرمان حقیقی گشته است .

با کفش های خستگی خود

از ره رسیده ایم

میراث باستانی ابراهیم

بر شانه های ماست

نمرودیان همیشه به کارند

...

اما

ما را از آزمایش آتش هراس نیست

همواره حکّام طاغوت بر جهان حکومت داشته اند .

اما شهدا همچون پیامبران الهی , از جان دادن و شهادت در راه الهی , به قلب خویشتن ترس راه نخواهند داد . و با یاد حضرت خلیل (ع) , در راه اهداف توحیدی خویشتن , جان را نثار آتش و خون خواهند کرد .

آری , شهدا همچون حضرت ابراهیم (ع) پناهی جُز حضرت خداوند نخواهند داشت . و حضرت توحید , آتش نمرودیان را بی اثر خواهد کرد و گلستان خواهد ساخت .

از چشم هر شهید

یک قطره اشک شوق بگیرید

_ یک قطره اشتیاق زیارت_

مُنتهای ِ خواسته ی شهدا , زیارت حضرت یزدان و سیمای رسولان الهی و ائمه اطهار (ع) خواهد بود . و آرزوی کشته شدن در راه حضرت توحید را با اشک طلب خواهند کرد .

قلبی از آینه , دلی از دریا

و گردنی بلند

از آبشار پاک تواضع

قلب نورانی و صاف شهدای توحید , نماد خشوع و فروتنی خواهد گشت . و اندیشه ی آنان نماد شجاعت و پایداری خواهد بود .

رهتوشۀ شهید همین بس :

یک جامه , یک کلام

تصویری از امام

 

شهدا نماد ساده زیستی و عشق پاک گشته اند .

در ادامه قیصر امین پور به شهداء دفاع مقدس اشاره کرده است :

آری , با یک اشاره ی امام و راهبر خویشتن , شهدا تصمیم راسخ را در راه جهاد الهی خواهند داشت . و شک و تردید را کنار خواهند گذاشت . و عشق امام خمینی را در قلب خویشتن خواهند داشت .

مپرس از دل خود " لاله ها چرا رفتند "

که بوی کافری از این سؤال می آید

آری شهدا ایثار بی کران کرده اند .

و برخی از مردم , ناسِپاسانه , آرمان آنها را از یاد بُرده اند و کار ایشان را بیهوده پنداشته اند . که این کفر و گناه بزرگی خواهد بود .

اگر چه نیت خوبی است زیستن اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم

آری , شهدا نگاهی ماوراء و فوق طبیعی خواهند داشت و با شهادت در راه حضرت توحید در قرب الهی , حیات جاودان خواهند داشت .

مبادا خویشتن را واگذاریم

امام خویش را تنها گذاریم

ز خون هر شهیدی لاله ای رست

مبادا روی لاله پا گذاریم

آری , جامعه ای که راهبر دینی و امام خویشتن را تبعیّت نکرده باشد , در حقیقت , سرنوشت دنیوی و اخروی خویشتن را نادیده گرفته است و تباه کرده است .

آری خون شهید , احترام ویژه ای خواهد داشت و شهادت در راه حضرت توحید , سرنوشت جامعه را شکوفا خواهد کرد .

بیا ای دل از اینجا پر بگیریم

ره کاشانۀ دیگر بگیریم

بیا گم کردۀ دیرین خود را

سراغ از لالۀ پرپر بگیریم

شهادت , یک کوچ عاشقانه به سَرای آخرت خواهد بود .

آری , هر فرد در ذهن خویشتن , آرمان خواهد داشت . و برای رسیدن به آرمان خویشتن , آماده ی پرواز و حرکت , گشته است .

قیصر امین پور شهادت را آرمان واقعی و والاترین آرمان های حیات خواهد دانِست .

و یاد و فرهنگ شهدات , خدای جهان غیب را , عارفانه به قلب انسان ها نزدیک خواهد کرد .

آری , فرهنگ شهادت و ایثار جانی ِ شهدا , شاهراه ِ وصال به گمکرده ی دیرین تمام انسان ها یعنی : قلب حضرت توحید خواهد بود .

مگر راز حیات جاودان را

تو از فهمیده ها فهممیده بودی ؟

در شعری دیگر , قیصر امین پور به ستایش و جایگاه مقام شهدای نوجوان پرداخته است :

آری , شهید محمد حسین فهمیده درک ِ مافوق طبیعی نسبت به دیگر نوجوانان جامعه داشته است . و الگوی شهدای نوجوان گشته است . و همچون عارفان بزرگ و کهنسال , حیات چند روزه ی دنیا را بی ارزش یافته است و جان خویشتن را در راه حضرت یزدان به وصال ابدیّت ِجهان آخرت , به فناء فی الله خواهد داد .

آری , دنیا طلبی منجر به فنا خواهد گشت

و فناء فی الله شاهراه ِ وصال به حیات جاودان گشته است .

نتیجه :

قیصر امین پور , جامعه را با فرهنگ شهادت و راه عاشقانه و عرفانی ِ شهدا آشنا کرده است . و یاد شهادت را در قلب ها همیشگی دانسته است و پیروی از راهبر و اولیاء الله را از اسرار شهادت و رمز سعادت اخروی جامعه معرفی کرده است و مقام شهدا را ستایش خواهد کرد .

منابع :

مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور _ تهران _ انتشارات مروارید _ 1390 .

 

 

نویسنده :

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

اکبر بهرامی
1397/09/04
161

وقتی تو می آیی گلم دنیا گلستان می شود

دنیا به عشقت نازنین محبوب جانان می شود

بوی بهاری می دهی بر چرخه ی این روزگار

جان و تن و روح و روان با عشق میزان می شود

وقتی تبسم می کنی لبخند می آید به لب

شور و شعور و همدلی بی وقفه ارزان می شود

ای رهنمای اهل دین ای هادی روی زمین

با تو جهانی تا ابد مشتاق پیمان می شود

هر کس ترا باور کند با عقل و هوش و معرفت

گر گبر باشد واقعا آنی مسلمان می شود

ای افتخار روزگار ای مایه ی صبر و قرار

با یک کلام حضرتت حیوان انسان می شود

ما را انیس و مونسی در این جهان و آن جهان

وقتی بیایی نازنین خورشید پنهان می شود

میلاد تو فرخنده باد بر پیروانت تا ابد

در روز میلاد تو دل شادان و خندان می شود

در روز میلادت بیا با پیروانت یار باش

شاعر در این حال و هوا مرغ غزلخوان می شود

پیر و ضعیف و ناتوان یاد جوانی می کند

زیرا درین حال و هوا شادی فراوان می شود

فريدون نوروززاده
1397/08/17
174

احساس خوشي مرا مردد كرده ست

همبال كبوتران گنبد كرده ست

دُك دُك دُدُدُك رضا رضا مي گويد

بد جور دلم هواي مشهد كرده ست 

#فريدون_نوروززاده 
فريدون نوروززاده
1397/08/09
146

دلسوخته خاضعانه حاضر بودن
در هيئت عاشقان مسافر بودن
حالي دارد برابر صد مكّه
همگام به گام هاي جابر بودن

#فريدون_نوروززاده
فريدون نوروززاده
1397/06/28
147

قوي،
زيبا،
جوانمردي، عمو جان!

تو اصلاً كم نياوردي عمو جان!

چقدر آخر شدي شرمنده ى من،

كه حتا خون عرق كردي عمو جان؟!

#فريدون_نوروززاده
فريدون نوروززاده
1397/06/28
120

لب و 
مَشك و 
علم، 
خون گريه مي كرد

به جاي ِ اشك ِ غم، خون گريه مي كرد

سرت را آن چنان از تن بريدند

كه حتّا تيغ هم خون گريه مي كرد

#فريدون_نوروززاده  

محمد هوشمند
1397/06/25
91

ای خوش آنروزیکه بحر عشق طوفان می کند

نخل استبداد     را از ریشه ویران می کند

 

در فضای نا امیدی می دمد صبح امید

دست حق بار دگر خود را نمایان می کند

 

وعده حق می رسد امروز یا فردا ز ره

عالمی را از جلالش مات و حیران می کند

 

می دمد خورشید عدل از پشت ابر روزگار

با نگاهی تشنگان را نورباران می کند

 

می رسد آن نوگل زهرا به داد عاشقان

کعبه پنهان  دلها را نمایان می کند

 

سالها گرچه خزان افسرده کرده باغ را

ابر رحمت مزرع دل را  گلستان می کند

 

افکند  گر پرده  یکدم از جمالش  یار ما

صد هزاران همچو یوسف را پریشان می کند

 

زنده ام با این دل  #مدهوش و چشمی منتظر

با امیدی که مرا یک روز  مهمان می کند

#هوشمند

فريدون نوروززاده
1397/03/15
192

غم بي انتها را آه فهميد

شب و تنهايي اش را ماه فهميد 

نمي فهمد كسي حال علي را

فقط حال علي را چاه فهميد

#فريدون_نوروززاده
سید محمد حسین شرافت مولا
1397/02/28
283

 

 

بنام خدا

 

 

 

بمناسبت ماه رمضان , ماه خدا و صیام .

 

شعر مناجات با حضرت خداوند

 

 

شاعر :

 

ملا محسن فیض کاشانی

 

 

 

 

 

 

طرفی نبستم زین جهان , استغفرالله العظیم
خسبیدم وشد کاروان , استغفرالله العظیم

عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف

کاری نکردم بهر جان , استغفرالله العظیم

زین پس مگر سودی کنم , تدبیر بهبودی کنم

بگذشته ها خود شد زیان , استغفرالله العظیم

بی حد گناهان کرده ام ,بس جور و طغیان کرده ام

زین جرم های بی کران , استغفرالله العظیم

با این و آن گشتم بسی , بردم به سر باهر کسی

طرفی نبستم زین و آن , استغفرالله العظیم

هرچند جویم من کنار زین عالم ناپایدار

تقدیرم آرد در میان , استغفرالله العظیم

هی هی نمی دانم چرا افتادم اندر این بلا !

این نکته شد بر من نهان , استغفرالله العظیم

جان می رود سوی علا , تن می رود سوی بلا

از امتزاج این و آن , استغفرالله العظیم

گاهی رهم دنیا زند , گه سدره ی عقبا شود

هم زین جهان هم ز آن جهان , استغفرالله العظیم

هر دم شوم نادم , دگر گیرم گناهان را ز سر

یا ربَّ انتَ المُستعان , استغفرالله العظیم

از بس زدم بر توبه سنگ , شد توبه ی من عار و ننگ

از اصل جرم و جبر آن , استغفرالله العظیم

زین عهد های سست و مُست , زین توبه های نادرست

لحظه به لحظه آن به آن , استغفرالله العظیم

ده بار و صد بار و هزار ای فیض کم باشد , بیار

هر دم جهان اندر جهان , استغفرالله العظیم

 

 

 

 

 

گردآوری :

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1397/02/10
251

 

 

بنام خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای قائم عاشورا حضرت مهدی (عج)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای دل ِ
عاشق !

به عاشورای ِ

آخرالزمان

بِرس

و با مهدی(عج)

کوفه ی

قلوب ِ

ریاکار را

خراب کن !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

سه تخلص  ( نورانی شیرازی  ,   حسین شیرازی  ,   نصرتی )